حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

دوشنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۶، ۰۵:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
من عاشقانه وقف تو کردم بهار خویش

من عاشقانه وقف تو کردم بهار خویش

رو می کنم به عکس تو با چشم زارِ خویش
می گویمش ز قصه ی دنباله دار خویش

چندیست، با خیال تو خوابم نمی برد
در حسرت حضور توأم، در کنار خویش

رخسار سرخ من به غمت زردِ زرد شد
من عاشقانه وقف تو کردم بهار خویش

چون برگِ بی اراده به دستان سردِ باد
دل بسته ام به عشق تو بی اختیار خویش

یک دم به حال خویشم و یک دم به یاد تو
من داده ام ز دست، عنانِ قرار خویش

آشفته مانده ام، و چه آسوده رفته ای ...
من در خیال تو ، تو به دنبال کار خویش

#پریناز_جهانگیر_عصر

۱۵ آبان ۹۶ ، ۱۷:۰۰ ۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
حرفی از نام تو آمد بر زبان

حرفی از نام تو آمد بر زبان

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت
سوختم ، خاکسترم آتش گرفت

چشم واکردم ، سکوتم آب شد
چشم بستم ، بسترم آتش گرفت

در زدم ، کس این قفس را وا نکرد
پر زدم ، بال و پرم آتش گرفت

از سرم خواب زمستانی پرید
آب در چشم ترم آتش گرفت

حرفی از نام تو آمد بر زبان
دستهایم ، دفترم آتش گرفت

 
#قیصر_امین_پور

۱۵ آبان ۹۶ ، ۱۲:۰۰ ۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۶، ۰۸:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
نگفتم گفتنی‌ها رو، تو هم هرگز نپرسیدی

نگفتم گفتنی‌ها رو، تو هم هرگز نپرسیدی

سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی
نگفتم گفتنی‌ها رو، تو هم هرگز نپرسیدی

شبی که شام آخر بود، به دست دوست خنجر بود
میان عشق و آینه، یه جنگ نابرابر بود

چه جنگ نابرابری، چه دستی و چه خنجری
چه قصه‌ی محقری، چه اول و چه آخری

ندانستیم و دل بستیم، نپرسیدیم و پیوستیم
ولی هرگز نفهمیدیم شکار سایه‌ها هستیم

سفر با تو چه زیبا بود، به زیبایی رویا بود
نمی‌دیدیم و می‌رفتیم، هزاران سایه با ما بود

سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی
نگفتم گفتنی‌ها رو، تو هم هرگز نپرسیدی

در آن هنگامه‌ی تردید، در آن بن‌بست بی امید
در آن ساعت که باغ عشق به دست باد پرپر بود

در آن ساعت هزاران سال به یک لحظه برابر بود
شب آغاز تنهایی، شب پایان یاور بود

#اردلان_سرفراز

۱۵ آبان ۹۶ ، ۰۸:۰۰ ۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
هرگز مگو هرگز

هرگز مگو هرگز

سپیده که سر بزند
در این بیشه‌زار خزان زده
شاید دوباره گلی بروید
شبیه آن‌چه در بهار بوییدیم
پس به نام زندگی
هرگز مگو «هرگز»...
 
#پل_الوار

۱۴ آبان ۹۶ ، ۲۲:۰۰ ۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۶، ۰۵:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
تنها منم که زنده مانده ام

تنها منم که زنده مانده ام

هیچ بیشه ای بی خاطره نیست
از هم آغوشی با بادها
و هیچ جنگلی عاشق نشده
مگر با بوسه های باران
تنها منم
که زنده مانده ام
در هوای تو
بی آنکه بپیجد
نفس هایت
در نفس هایم ...
 
#احمد_شاملو

۱۴ آبان ۹۶ ، ۱۷:۰۰ ۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
پروانه ها با یک تلنگر می میرند

پروانه ها با یک تلنگر می میرند

باور آدمهای ساده را خراب نکن
آدمهای ساده با تو تا ته خط می آیند
و اگر بی معرفتی ببینند قهر نمی کنند
می میرند !
مرگ پروانه ها را آیا دیده ای ؟
پروانه ها با یک تلنگر می میرند !
 
#نسرین_بهجتی

۱۴ آبان ۹۶ ، ۱۲:۰۰ ۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۶، ۰۸:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
کاش این دلهره اینقدر ، دل آزار نبود

کاش این دلهره اینقدر ، دل آزار نبود

اگر این پَنجره در سینه یِ دیوار نبود
و کنارَم ، قَلم و کاغذ و خودکار نبود

چه بلا هایِ عجیبی به سرم می آمد
فرض کن داخل زندانی و سیگار نبود

آمد و .. شد همه ی دار و ندارم هر چند
بودن و رفتن او دست من انگار نبود

باز هم ، باد بهاری ، همه جا ، می پیچد
گُلِ سر کاش به موی تو گرفتار نبود

نکند دستِ کسی دست تو را لمس کند
کاش این دلهره اینقدر ، دل آزار نبود

رفتی و بعد تو در شهر جنایت ها شد
خنده ای روی لبم ، بعد تو در کار نبود

اگر این پنجره در سینه ی دیوار نبود
غزلی وصل به موهای تو این بار نبود

#سعید_شیروانی

۱۴ آبان ۹۶ ، ۰۸:۰۰ ۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان