حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

۴۷ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

يكشنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
آسمانت همه جا سقف یکی زندان است

آسمانت همه جا سقف یکی زندان است

شهر خاموش من! آن روح بهارانت کو؟
شور و شیدایی انبوه هزارانت کو؟

می خزد در رگ هر برگ تو خوناب خزان
نکهت صبحدم و بوی بهارانت کو؟

کوی و بازار تو میدان سپاه دشمن
شیهه ی اسب و هیاهوی سوارانت کو؟

زیر سرنیزه ی تاتار چه حالی داری؟
دل پولاد وش شیر شکارانت کو؟

ادامه مطلب...
۳۰ آبان ۹۵ ، ۲۳:۰۰ ۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۵، ۰۵:۳۰ ب.ظ حصار آسمان
ای کاش این غزل، غزل آخرم شود

ای کاش این غزل، غزل آخرم شود

ای کاش این غزل، غزل آخرم شود
یا رفتنت برای ابد باورم شود

دارم به جرم بی کسی ام شعر می شوم
تنها مگر که گریه تماشاگرم شود

زل می زنم به عقربه های نمور شب
تا وقت قرص و شربت خواب آورم شود

در سطرهای نا تمام من آنقدر می دوی
تا مملو از تو هر ورق از دفترم شود

در خود نگاه می کنم از من چه مانده است؟
جز شعرهای مرده که هم بسترم شود!

شاید اگر بمیرم و در شعر جان دهم
تصویر خاطرات تو دور از سرم شود

باید از این نوشتن بیهوده بگذرم
باید که این غزل ،غزل آخرم شود


"سعیده معتمدی"

۳۰ آبان ۹۵ ، ۱۷:۳۰ ۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۲۸ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۵۹ ب.ظ حصار آسمان
دلم گرفته از غم

دلم گرفته از غم

کلاغ تیره میگفت، دلم گرفته از غم
غم بزرگ ما پس، چگونه میشود کم؟

چرا شب سیاهی، نشسته روی بالم
دلم گرفته از آن، چگونه من ننالم؟

چرا صدای بلبل، نشانه ی بهار است
و نغمه زمستان، صدای قار قار است؟

چرا دلم گرفته؟ چرا پر از غبارم؟
چرا کسی نفهمید، چقدر غصه دارم؟


"زنده یاد قیصر امین پور"


  • پی نوشت: وقتی کلاس پنجم ابتدایی بودم، یکی از جایزه هایی که از مدرسه بهم دادن، یه کتاب داستان بود به اسم "مهمان". این شعر هم در اون داستان آورده شده بود. هنوزم اون کتاب رو دارم.یادش بخیر!
۲۸ آبان ۹۵ ، ۲۳:۵۹ ۱۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۲۸ آبان ۱۳۹۵، ۰۹:۴۰ ب.ظ حصار آسمان
دلت که گرفته باشد!

دلت که گرفته باشد!

اونی که عشقو به بازی میگیره، شاید در نظر خودش بهترین بازیگره
ولی یه روزی، یه جایی، یه جوری دلش میشکنه که
تازه میفهمه اون فیلمی که بازی کرد؛
نویسنده ش خدا بود!

دلت که گرفته باشد
با صدای ترانه که هیچ؛
حتی با صدای دست فروش دوره گرد هم
گریه میکنی!

"احمد شاملو"

۲۸ آبان ۹۵ ، ۲۱:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
تلاش برای مرگ یک عشق

تلاش برای مرگ یک عشق

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۷ آبان ۹۵ ، ۲۰:۰۰ ۱۳ نظر
حصار آسمان
سه شنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۴۱ ب.ظ حصار آسمان
من اگر ساز کنم، حاضری آواز کنی؟

من اگر ساز کنم، حاضری آواز کنی؟

من اگر ساز کنم، حاضری آواز کنی؟
غزلی خوانی و چون نغمه ی دل بازکنی؟

بلدم ناز خریدن، بلدی ناز کنی؟
یا نشینی به برم، شعرنو آغازکنی؟

بلدم راز نگهدار شوم، راز بگو
بلدی راز نگهداری و دمساز کنی؟

بلدم با تو به دنیای دلت سیر کنم
بلدی قفل دلِ عشقِ مرا باز کنی؟

بلدم پر بکشم تا به نهایت به دلت
بلدی عشق شوی عاشقی ابراز کنی؟

  • پی نوشت: متاسفانه یا خوشبختانه، الگوریتم انتخاب شعر حصار آسمان به صورت تصادفی عمل میکنه. به همین دلیل این شعر زیبا رو پیدا کردیم ولی شاعر مجهوله! اگر کسی از عزیزان اسم شاعر رو میدونه، ما رو در جریان قرار بده. متشکرم.
۲۵ آبان ۹۵ ، ۲۰:۴۱ ۱۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان

باهاش حرف بزن

۲۴ آبان ۹۵ ، ۲۲:۴۱ ۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۵، ۰۷:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
بیا ای یاد مهتابی!  ( پست ویژه حصار آسمان )

بیا ای یاد مهتابی! ( پست ویژه حصار آسمان )

به دیدارم بیا هر شب
در این تنهاییِ تنها و تاریکِ خدا مانند
دلم تنگ است
بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها
دلم تنگ است
بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه
در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده‌ام با این پرستوها و ماهی‌ها
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی
بیا ای همگناهِ من درین برزخ
بهشتم نیز و هم دوزخ
به دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با من
که اینان زود می‌پوشند رو در خواب‌های بی گناهی‌ها
و من می‌مانم و بیداد بی خوابی
در این ایوان سرپوشیده متروک
شب افتاده ست و در تالابِ من دیری ست
که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی‌ها، پرستوها
بیا امشب که بس تاریک و تنهایم
بیا ای روشنی، اما بپوشان روی
که می‌ترسم ترا خورشید پندارند
و می‌ترسم همه از خواب برخیزند
و می‌ترسم که چشم از خواب بردارند
نمی‌خواهم ببیند هیچ کس ما را
نمی‌خواهم بداند هیچ کس ما را
و نیلوفر که سر بر می‌کشد از آب
پرستوها که با پرواز و با آواز
و ماهی‌ها که با آن رقص غوغایی
نمی‌خواهم بفهمانند بیدارند
شب افتاده ست و من تاریک و تنهایم
و در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند
پرستوها و ماهی‌ها و آن نیلوفر آبی
بیا ای مهربان با من!
بیا ای یاد مهتابی!

"مهدی اخوان ثالث"

  • پی نوشت: دکلمه این شعر رو میتونین از این [ لینک ] دانلود کنین.
ادامه مطلب...
۲۳ آبان ۹۵ ، ۱۹:۰۰ ۱۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۵، ۰۹:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد!

شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد!

گاهی امیدت به خدا اونقدر کم میشه که
میخوای واسه اینکه کارت درست بشه، از طریق نادرست دست به کاری بزنی
اما توی اون چند روزی که بین انجام دادن یا ندادنش موندی؛
هی مواردی پیش میاد تا بدی اون کار رو بهت تذکر بدن!
نمونش هم همین امروز که استاد سر کلاس نمیدونم چرا یهویی اون حرفو زد و به منم نگاه کرد!
نمیدونم واستون پیش اومده یا نه! ولی واسه من بارها اتفاق افتاده!
یجورایی دست خدا رو میبینم که داره این کارا رو میکنه!

ادامه مطلب...
۲۲ آبان ۹۵ ، ۲۱:۰۰ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۲۰ ق.ظ حصار آسمان
مقصد من نا کجای قصه هاست

مقصد من نا کجای قصه هاست

رک بگویم، از همه رنجیده ام!
از غریب و آشنا ترسیده ام!

با مرام و معرفت بیگانه اند!
من به هر ساز ی که شد رقصیده ام!

در زمستانِ سکوتم بارها
با نگاه سردتان لرزیده ام!

رد پای مهربانی نیست، نیست
من تمام کوچه را گردیده ام!

سالها از بس که خوش بین بوده ام
هر کلاغی را کبوتر دیده ام!

وزن احساس شما را بارها
با ترازوی خودم سنجیده ام!

بی خیال سردی آغوشها
من به آغوش خودم چسبیده ام!

من شما را بارها و بارها
لا به لای هر دعا بخشیده ام!

مقصد من نا کجای قصه هاست
از تمام جاده ها پرسیده ام!

میروم با واژه ها سر میکنم
دامن از خاک شما بر چیده ام!

من تمام گریه هایم را شبی
لا به لای واژه ها خندیده ام!

"فریدون مشیری"

۲۲ آبان ۹۵ ، ۰۰:۲۰ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان