حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

۶۱۹ مطلب با موضوع «اشعار» ثبت شده است

يكشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
تو چرا باز نگشتی دیگر؟

تو چرا باز نگشتی دیگر؟

خانه دلتنگِ غروبی خفه بود
مثلِ امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پُر شد
من به خود گفتم یک روز گذشت
مادرم آه کشید؛
«زود بر خواهد گشت.»
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمینِ دلِ آن کودکِ خُرد؟
آری، آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
آه ای واژه ی شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم، آه
 
#ه_الف_سایه
#امیر_هوشنگ_ابتهاج

 

ادامه مطلب...
۳۰ مهر ۹۶ ، ۲۲:۰۰ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۶، ۰۵:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
من در غم تو، تو در هوای دگری!

من در غم تو، تو در هوای دگری!

من در غم تو؛ تو در هوای دگری!
دلتنگِ تو من، تو دلگشایِ دگری!

در مذهب عاشقان روا کی باشد؟
من دست تو بوسم و تو پای دگری!


  • اگر کسی از شاعر این شعر اطلاعی داره، دریغ نکنه.
    این شعر رو معین در اکثر کنسرت هاش اجرا کرده. اما در هیچ ترانه ای به کار نبرده
    برای شنیدن این قطعه، فیلم زیر رو مشاهده کنید:
ادامه مطلب...
۳۰ مهر ۹۶ ، ۱۷:۰۰ ۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
یک روز این دلدادگیها باورم بودند

یک روز این دلدادگیها باورم بودند

لیلا، منیژه، ویس، عذراجان! خداحافظ
دار و ندار آکل ای مرجان! خداحافظ

یک روز این دلدادگیها باورم بودند
اما به یغما رفت آن ایمان...، خداحافظ

من می روم، باشد! برو خوش باش بعد از من
با گرگ پیرت دختر چوپان، خداحافظ

من می روم اما پس از من خوش نخواهی دید
جوری که بعد از لطفعلی کرمان...! خداحافظ

عشق آب و نان شاعران را وقف شاهان کرد
ای سفره خالی از آب و نان! خداحافظ

این برنو را جا می گذارم تا بدانی که
از زندگی خسته ست باقرخان... خداحافظ

#کاظم_ذبیحی_نژاد
 
 
پس از طراحی این تایپوگرافی به این نتیجه رسیدم که در عمل جعل اسناد هم مهارتی تام دارم :))

۳۰ مهر ۹۶ ، ۱۲:۰۰ ۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۶، ۰۵:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
روی این قفل نوشتند دعا می خواهد

روی این قفل نوشتند دعا می خواهد

روی این قفل نوشتند دعا می خواهد
من سپردم به خودش هر چه خدا می خواهد
 
رفتنت اول طوفان نفستنگی هاست
بنشین شهر دلش باز هوا می خواهد
 
کشتی نوح دلت قدر دلم جا دارد؟
در امان بودن من اذن تو را میخواهد
 
یوسف از من نگذر شهر مرا ترک نکن
شهر ما چند نفر کور و گدا می خواهد؟
 
رفته ام چون دل ایوب به راه دل دوست
تا ببینم که دلت باز چه ها می خواهد
 
از خداوند تو را خواسته ام با این حال
من سپردم به خودش هرچه خدا می خواهد
 
#امیر_سهرابی

۲۹ مهر ۹۶ ، ۱۷:۰۰ ۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
بهانه بود همیشه شکسته بالیِ من

بهانه بود همیشه شکسته بالیِ من

هوای عشق رسیده است تا حوالیِ من
اگر دوباره ببارد به خشک سالیِ من

مگر که خواب و خیالی بنوشدم ورنه
که آب می خورد از کاسه یِ سفالیِ من؟

همیشه منظرم از دور دیدنی تر بود
خود اعتراف کنم بوریاست قالیِ من

مرا مثال به چیزی که نیستم زده اند
خوشا به من؟ نه! خوشا بر منِ مثالیِ من

به هوش باش که در خویشتن گم ات نکند
هزار کوچه یِ این شهرکِ خیالیِ من

اگرچه بود و نبودم یکی ست، باز مباد
تو را عذاب دهد گاه جایِ خالیِ من

هوای بی تو پریدن نداشتم، آری
بهانه بود همیشه شکسته بالیِ من

تو هم سکوت مرا پاسخی نخواهی داشت
چه بی جواب سؤالی ست بی سؤالیِ من!

#محمد_علی_بهمنی

۲۹ مهر ۹۶ ، ۱۲:۰۰ ۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
هرچه هست ای عشق از افسانه سازی های توست

هرچه هست ای عشق از افسانه سازی های توست

خانه قلبم خراب از یکه تازی های توست
عشقبازی کن که وقت عشقبازی های توست

چشم خون، حال پریشان،قلب غمگین،جان مست
کودکم! دستم پر از اسباب بازی های توست

تا دل مشتاق من محتاج عاشق بودن است
دلبری کردن یکی از بی نیازی های توست

قصه ی شیرین نیفتاده ست هرگز اتفاق
هرچه هست ای عشق از افسانه سازی های توست

میهمان خسته ای داری در آغوشش بگیر
امشب ای آتش شب مهمان نوازی های توست

#فاضل_نظری

۲۹ مهر ۹۶ ، ۰۸:۰۰ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟

نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟

نام من عشق است آیا می‌‏شناسیدم؟
زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌‏شناسیدم؟

با شما طی‌‏کرده‌‏ام راه درازی را
خسته هستم -خسته- آیا می‌‏شناسیدم؟

راه ششصدساله‌‏ای از دفتر حافظ
تا غزل‌‏های شما، ها، می‌‏شناسیدم؟

این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده‌است
من همان خورشیدم اما، می‌‏شناسیدم

پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر
اینک این افتاده از پا، می‌‏شناسیدم؟

می‌‏شناسد چشم‌‏هایم چهره‌‏هاتان را
همچنانی که شماها می‌‏شناسیدم

اینچنین بیگانه از من رو مگردانید
در مبندیدم به حاشا، می‌‏شناسیدم!

من همان دریایتان ای رهروان عشق
رودهای رو به دریا! می‌شناسیدم

اصل من بودم، بهانه بود و فرعی بود
عشق قیس و حسن لیلا می‌‏شناسیدم؟

در کف فرهاد تیشه من نهادم، من!
من بریدم بیستون را می‌شناسیدم

مسخ کرده چهره‌‏ام را گرچه این ایام
با همین دیوار حتی می‌‏شناسیدم

من همانم مهربان سال‌‏های دور
رفته‌‏ام از یادتان؟ یا می‌‏شناسیدم؟

#حسین_منزوی

۲۸ مهر ۹۶ ، ۱۲:۰۰ ۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان