حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

۶۷۲ مطلب با موضوع «اشعار» ثبت شده است

يكشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۵، ۰۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
می دانم به کجای قلبت شلیک کرده ام

می دانم به کجای قلبت شلیک کرده ام

تا آخر عمر
درگیر من خواهی بود
و تظاهر می کنی که نیستی

ادامه مطلب...
۱۴ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۰۰ ۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
گاه اگر از تو دلم بیزار باشد بهتر است

گاه اگر از تو دلم بیزار باشد بهتر است

رو به روی پنجره دیوار باشد بهتر است
بین ما این فاصله "بسیار" باشد بهتر است

من به دنبال کس‍ی بودم که "دلسوزی" کند
همدمم این روزها سیگار باشد بهتر است

ادامه مطلب...
۱۴ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۰۰ ۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
خسته ام از تو و این ماضی استمراری

خسته ام از تو و این ماضی استمراری

خسته ام بعد تو از این همه شب بیداری
دم به دم یاد تو و درد و غم و بیداری
 
برو هر جا بنشین پشت سرم حرف بزن
این چنین نیست ولی رسم امانت داری

ادامه مطلب...
۱۴ شهریور ۹۵ ، ۰۸:۰۰ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۵، ۰۶:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
سپیده دم

سپیده دم

دانی که سپیده دم خروس سحری
هر لحظه چرا همی کند نوحه گری؟

یعنی که نمودند در آیینه صبح
کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری!

"بابا طاهر"

۱۴ شهریور ۹۵ ، ۰۶:۰۰ ۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
هر چه که دارم ببرید

هر چه که دارم ببرید

قاصدک! اشک مرا محض امانت بردی
ببرش، مال خودت، من که خودم بارانم

گوهر اشک مرا، هر چه که دارم ببرید
من مگر چند صباحی به جهان می مانم؟


"مسعود نوروزی راهی"

۱۳ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۰۰ ۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۵، ۰۷:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
ای آنـــکه مـــرا بــرده ای از یاد ، کجایی ؟

ای آنـــکه مـــرا بــرده ای از یاد ، کجایی ؟

ای آنـــکه مـــرا بــرده ای از یاد ، کجایی ؟
بیــگانه شدی ، دست مریـــزاد ، کجایی ؟

در دام تــوأم ، نیست مـــرا راه گـریــــزی
من عاشق ایــن دام و تو صیّاد ، کجایی ؟

ادامه مطلب...
۱۳ شهریور ۹۵ ، ۱۹:۰۰ ۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۵، ۰۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
کس ندانست که منزلگه ِ مقصود کجاست

کس ندانست که منزلگه ِ مقصود کجاست

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید
که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید

زآتش وادی ایمن نه منم خرم و بس
موسی آنجا به امید قبسی می‌آید

هیچ کس نیست که درکوی تواش کاری نیست
هرکس آنجا به طریق هوسی می‌آید

کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست
این قدر هست که بانگ جرسی می‌آید

جرعه‌ای ده که به میخانهٔ ارباب کرم
هر حریفی ز پی ملتمسی می‌آید

دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است
گو بران خوش که هنوزش نفسی می‌آید

خبر بلبل این باغ بپرسید که من
ناله‌ای می‌شنوم کز قفسی می‌آید

یار دارد سر صید دل حافظ یاران
شاهبازی به شکار مگسی می‌آید

"حافظ"

۱۳ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۰۰ ۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱
حصار آسمان