حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای مرگی ست که عشق را معنا کند

۷۵ مطلب با موضوع «نویسندگان و اشخاص :: دیگر شعرا» ثبت شده است

دوشنبه, ۸ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
بی تو طوفان زدهِ دشتِ جنونم

بی تو طوفان زدهِ دشتِ جنونم

بی تو طوفان زدهِ دشتِ جنونم
صیدِ افتاده به خونم
تو چه سان می گذری غافل از اندوهِ درونم؟
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خمِ کوچه بدنبالِ تو لغزید نگاهم
تو ندیدی!
نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی!
چون درِ خانه ببستم
دگر از پای نشستم
گوئیا زلزله آمد
گوئیا خانه فرو ریخت سرِ من
بی تو من در همه شهر غریبم!
بی تو کس نشنود از این دلِ بشکسته صدائی
برنخیزد دگر از مرغکِ پر بسته نوائی
تو همه بود و نبودی، تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من؟
که ز کویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل
به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدائی؟
نتوانم، نتوانم
بی تو من زنده نمانم ...


"هما میر افشار"


۰۸ آذر ۹۵ ، ۱۶:۰۰ ۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۷ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۵۹ ب.ظ حصار آسمان
سر بروی سینه ام بگذار تا باور کنی

سر بروی سینه ام بگذار تا باور کنی

تُنگم و ناچار فرصتهای " تَنگی" در من است
هرشب اما خواب می بینم نهنگی درمن است!

با دل تنگی که من دارم، شکستن دور نیست
کوزه ی غلطیده ای هستم که سنگی درمن است!

ماهرویا! مشکن این عشق غرورآمیز را
خفته در اندیشه ی حسنت، پلنگی در من است

تا کِی از پشت حصار شهر می خواهی مرا؟
از چه می ترسی، مگر تیمور لنگی در من است؟!

سر بروی سینه ام بگذار تا باور کنی
بر سر عشق است اگر هر روز جنگی درمن است

عاقبت می گیرم از میخانه سهم خویش را
دامن مستانم و از عیش رنگی درمن است
....
گرچه خاموشم شبیه گنجه در پستوی خویش
چاره ی روز مبادایی، تفنگی درمن است!


"حسین جنتی"

۰۷ آذر ۹۵ ، ۲۳:۵۹ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۷ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۱۳ ب.ظ حصار آسمان
مترسک ساختم تا پاسبان خرمنم باشد

مترسک ساختم تا پاسبان خرمنم باشد

مترسک ساختم تا پاسبان خرمنم باشد
نه اینکه شانه هایش تکیه گاه دشمنم باشد!

لباسم را تنش کردم، کلاهم را به او دادم
که شاید قدر دان زحمت گاوآهنم باشد

گمان حتی نکردم شاید آن اهریمن بدخو
به من نزدیکتر از دکمه ی پیراهنم باشد!

خودم کردم که بردوشش کلاغی دیدم و رفتم!
که ترسیدم گناهش تا ابد بر گردنم باشد

ندانستم که بار این گناه آسانتر است از آن
که عمری لکه ی این ننگ نقش دامنم باشد!
...
مترسک ساختم در دردسر افتاده ام اما
گمانم چاره اش دست اجاق روشنم باشد!


"حسین جنتی"

۰۷ آذر ۹۵ ، ۲۳:۱۳ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۶ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
قصه ما سر رسید اما بگردی ... بگذریم!

قصه ما سر رسید اما بگردی ... بگذریم!

تا به فکرم می رسد با من چه کردی ... بگذریم!
مرگ مرهم می شود وقتی که دردی ... بگذریم!

سبز بودم بر درختی تا تو را دیدم، ببین
برگ هم عاشق شود ، کم کم به زردی ... بگذریم!

من تو را از دور هم می دیدم و راضی، تو خود
خواستی نزدیک من باشی، به مردی ... بگذریم!

آنقَدَرها که تو را می خواهمت، می خواهی ام؟
در کشاکش بودم و در سر نَبَردی ... بگذریم!

من تمام زندگی را باختم، این درد نیست!
درد این حسِ من و عشقت به فردی ... بگذریم!

یک نگاه سرد بندازی به رویم، رفته ام
قاصدک دیدی وزد تا باد سردی ... ؟ بگذریم!

عشق گفتی نیست در عالم، فقط در قصه هاست!
قصه ما سر رسید اما بگردی ... بگذریم!

"محمد تاجیک"

۰۶ آذر ۹۵ ، ۲۳:۰۰ ۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان

ما گرفتیم آنچه را انداختی

مادر موسی، چو موسی را به نیل
در فکند، از گفتهٔ رب جلیل

خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه
گفت کای فرزند خرد بی‌گناه

گر فراموشت کند لطف خدای
چون رهی زین کشتی بی ناخدای

گر نیارد ایزد پاکت بیاد
آب خاکت را دهد ناگه بباد

ادامه مطلب...
۰۴ آذر ۹۵ ، ۱۲:۰۰ ۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۳ آذر ۱۳۹۵، ۰۷:۳۰ ب.ظ حصار آسمان
طلوع این غروب را چگونه جستجو کنم

طلوع این غروب را چگونه جستجو کنم

غزل بهانه میشود, که با تو گفتگو کنم
و دردهای سینه را, در این سروده رو کنم

شکایتی ندارم و, گلایه هم نمیکنم
گلایه از تو یا خودم, زمانه یا از او کنم؟!

نمانده راه و چاره ایی, برای دردهای من
بغیر از این که بغض را, شکسته در گلو کنم

هنوز آرزو بدل, نمانده ای و مانده ام
نگو که بی تو مرگ را, دوباره آرزو کنم

ادامه مطلب...
۰۳ آذر ۹۵ ، ۱۹:۳۰ ۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۲:۰۵ ب.ظ حصار آسمان
چنان بی پا و سرگشتم که پای از سر نمی‌دانم

چنان بی پا و سرگشتم که پای از سر نمی‌دانم

بجز غم خوردن عشقت، غمی دیگر نمی‌دانم
که شادی در همه عالم ازین خوشتر نمی‌دانم

گر از عشقت برون آیم، به ما و من فرو نایم
ولیکن ما و من گفتن، به عشقت در نمی‌دانم

ز بس کاندر ره عشق تو از پای آمدم تا سر
چنان بی پا و سرگشتم که پای از سر نمی‌دانم

به هر راهی که دانستم فرو رفتم به بوی تو
کنون عاجز فرو ماندم، رهی دیگر نمی‌دانم

ادامه مطلب...
۰۲ آذر ۹۵ ، ۱۴:۰۵ ۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۱ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
کسی تنهایی یک مرد شاعر را نمی فهمد

کسی تنهایی یک مرد شاعر را نمی فهمد

کسی تنهایی یک مرد شاعر را نمی فهمد
و جاده وسعت درد مسافر را نمی فهمد

دوباره وقت رفتن می شود کوچ پرستوها
و حتی آسمان مرغ مهاجر را نمی فهمد

پر از شک و یقینم بی تو ایمانی نخواهم داشت
خدا حرف دل این نیمه کافر را نمی فهمد

خیابان ها وماشین های سر در گم نمی دانند
که دنیا درد انسان معاصر را نمی فهمد

ادامه مطلب...
۰۱ آذر ۹۵ ، ۲۳:۰۰ ۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۱ آذر ۱۳۹۵، ۰۶:۴۰ ب.ظ حصار آسمان
دل که می گیرد نمی گوید کجا باید گریست

دل که می گیرد نمی گوید کجا باید گریست

کفر می گویم که ایمان نیز آرامم نکرد
گریه های زیر باران نیز آرامم نکرد
 
خواب می بینم که دنیا با تو شکل دیگری ست
خواب صادق یا پریشان نیز آرامم نکرد

دل که می گیرد نمی گوید کجا باید گریست
گریه کردن در خیابان نیز آرامم نکرد

توی تونل نعره خواهم زد، خدایا با توام
جیغ های در اتوبان نیز آرامم نکرد

ادامه مطلب...
۰۱ آذر ۹۵ ، ۱۸:۴۰ ۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۵، ۰۵:۳۰ ب.ظ حصار آسمان
ای کاش این غزل، غزل آخرم شود

ای کاش این غزل، غزل آخرم شود

ای کاش این غزل، غزل آخرم شود
یا رفتنت برای ابد باورم شود

دارم به جرم بی کسی ام شعر می شوم
تنها مگر که گریه تماشاگرم شود

زل می زنم به عقربه های نمور شب
تا وقت قرص و شربت خواب آورم شود

در سطرهای نا تمام من آنقدر می دوی
تا مملو از تو هر ورق از دفترم شود

ادامه مطلب...
۳۰ آبان ۹۵ ، ۱۷:۳۰ ۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان