حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

۲۸ مطلب با موضوع «نویسندگان و اشخاص :: مولانا» ثبت شده است

چهارشنبه, ۱ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
خواندنِ با درد از دل‌بردگیست

خواندنِ با درد از دل‌بردگیست

آن یکی الله می‌گفتی شبی
تا که شیرین می‌شد از ذکرش لبی

گفت شیطان آخر ای بسیارگو
این همه الله را لبیک کو؟

می‌نیاید یک جواب از پیش تخت
چند الله می‌زنی با روی سخت؟

او شکسته‌دل شد و بنهاد سر
دید در خواب او خضر را در خضر

گفت هین از ذکر چون وا مانده‌ای؟
چون پشیمانی از آن کش خوانده‌ای؟

گفت لبیکم نمی‌آید جواب
زان همی‌ترسم که باشم رد باب

گفت آن الله تو لبیک ماست
و آن نیاز و درد و سوزت، پیک ماست

حیله‌ها و چاره‌ جوییهای تو
جذب ما بود و گشاد این پای تو

ترس و عشق تو کمند لطف ماست
زیر هر یا رب تو لبیکهاست

جان جاهل زین دعا جز دور نیست
زانک یا رب گفتنش دستور نیست

بر دهان و بر دلش قفلست و بند
تا ننالد با خدا وقت گزند

درد آمد بهتر از ملک جهان
تا بخوانی مر خدا را در نهان

خواندن بی درد از افسردگیست
خواندن با درد از دل‌بردگیست

آن کشیدن زیر لب آواز را
یاد کردن مبدا و آغاز را

آن شده آواز صافی و حزین
ای خدا وی مستغاث و ای معین

جان بده از بهر این جام ای پسر
بی جهاد و صبر، کی باشد ظفر؟

صبر کردن بهر این نبود حرج
صبر کن کالصبر مفتاح الفرج

کاه باشد کو به هر بادی جهد
کوه کی مر باد را وزنی نهد؟

هر طرف غولی همی‌خواند ترا
کای برادر راه خواهی هین بیا

ره نمایم همرهت باشم رفیق
من قلاووزم درین راه دقیق

نه قلاوزست و نه ره داند او
یوسفا کم رو سوی آن گرگ‌خو

حزم این باشد که نفریبد ترا
چرب و نوش و دامهای این سرا

که نه چربش دارد و نه نوش او
سحر خواند می‌دمد در گوش او


"مولانا"
مثنوی معنوی - دفتر سوم

  • پی نوشت: این شعر بهترین جواب به من بود. دو ساله بخاطر این عشق، هی خدا خدا کردم. دو ساله به برکت این عشق، روزی هزار مرتبه با خدا حرف زدم و اسمشو صدا زدم. قربونت برم ای خدا که اینقدر مهربونی. پس تو میخواستی که اسمتو صدا بزنم؟ اگر این درد باعث میشه بازم بیام درگاهت، پس این دردو با دل و جونم خریدارم. ای عزیزتر از هر چه که هست... تو عشق رو در دلم قرار دادی و در این هیچ شکی ندارم. تو کمکم کردی که عاشق باشم و بمونم و بیام سمتت. تو منو به صبر بر این درد تشویق کردی. باشه ای زیباترین. مگه من جز تو کسیو دارم؟ میام سمتت... ببخش که ازت دور شدم. کی از تو وفادار تر؟! این دردا رو با دل و جونم خریدارم... توکل بر ذات پاک و مهربونت یا ارحم الراحمین ...
۰۱ دی ۹۵ ، ۱۹:۰۰ ۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۵ آذر ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
خون عشاق نخفته ست و نخسبد به جهان

خون عشاق نخفته ست و نخسبد به جهان

بشنو از بوالهوسان قصه میر عسسان
رندی از حلقه ما گشت در این کوی نهان

مدتی هست که ما در طلبش سوخته ایم
شب و روز از طلبش هر طرفی جامه دران

هم در این کوی کسی یافت ز ناگه اثرش
جامه پرخون شده او است ببینید نشان

خون عشاق کهن خود نشود تازه بود
خون چو تازه است بدانید که هست آن فلان

همه خون ها چو شود کهنه سیه گردد و خشک
خون عشاق ابد تازه بجوشد ز روان

تو مگو دفع که این دعوی خون کهن است
خون عشاق نخفته ست و نخسبد به جهان

غمزه توست که خونی است در این گوشه و بس
نرگس توست که ساقی است دهد رطل گران

غمزه توست که مست آید و دل ها دزدد
قصد جان ها کند آن سخت دل سخته کمان

داد آن است که آن گمشده را بازدهی
یا چو او شد ز میانه تو درآیی به میان

گر ز میر شکران داد بیابی ای دل
شکر کن شو تو گدازان چو شکر با شکران

گر چنان کشته شوی زنده جاوید شوی
خدمت از جان چنین کشته به تبریز رسان


"مولانا"
دیوان شمس

۰۵ آذر ۹۵ ، ۱۰:۰۰ ۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۱۴ آبان ۱۳۹۵، ۱۰:۱۰ ب.ظ حصار آسمان
ای دل گریان کنون بر همه عالم بخند

ای دل گریان کنون بر همه عالم بخند

خواجه سلام علیک، گنج وفا یافتی
دل به دلم نه که تو، گمشده را یافتی

هم تو سلام علیک، هم تو علیک السلام
طبل خدایی بزن، کاین ز خدا یافتی

خواجه تو چونی بگو، در بر آن ماه رو؟
آنک ز جان برترست، خواجه کجا یافتی؟

ساقی رطل ثقیل از قدح سلسبیل
حسرت رضوان شدی، چونک رضا یافتی

ای رخ چون زر شده، گنج گهر برزدی
وی تن عریان کنون، باز قبا یافتی

ای دل گریان کنون بر همه عالم بخند
یار منی بعد از این، یار مرا یافتی

خواجه تویی خویش من، پیش من آ، پیش من
تا که بگویم تو را، من که که را یافتی

کوس و دهل می‌زنند بر فلک از بهر تو
رو که تویی بر صواب، ملک خطا یافتی

بر لب تو لب نهاد زان شکرین لب شدی
خشک لبان را ببین، چونک سقا یافتی

خواجه بجه از جهان، قفل بنه بر دهان
پنجه گشا چون کلید، قفل گشا یافتی

"دیوان شمس - مولانا"

۱۴ آبان ۹۵ ، ۲۲:۱۰ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان

دیدار شمس و مولانا

۰۱ مهر ۹۵ ، ۰۹:۰۹ ۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱
حصار آسمان
دوشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۵، ۰۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
صد نامه فرستادم، صد راه نشان دادم

صد نامه فرستادم، صد راه نشان دادم

جانا به غریبستان، چندین به چه می‌مانی
بازآ تو از این غربت، تا چند پریشانی؟

صد نامه فرستادم، صد راه نشان دادم
یا راه نمی‌دانی یا نامه نمی‌خوانی

ادامه مطلب...
۲۹ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۰۰ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۵۹ ب.ظ حصار آسمان
تا ابـد ما مست آن پیمانـه ایـم

تا ابـد ما مست آن پیمانـه ایـم

عاشقان مستنـد و ما دیـوانه ایم
عارفان شمع اند و ما پروانـه ایـم

چون نداریم با خلایق الفتـی
خلق پنـدارنـد ما دیـــوانـه ایـم

ادامه مطلب...
۲۸ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۵۹ ۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
نیست جفا سزای من

نیست جفا سزای من

سیر نمی شوم زتو ، ای مه جان فزای من
جور مکن جفا مکن ، نیست جفا سزای من

با ستم و جفا خوشم ، گرچه درون آتشم
چونکه تو سایه افکنی بر سرم ای همای من

"مولانا"

۲۸ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۰۰ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۰۹:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
و آنک سوگند من و توبه‌ام اشکست کجاست؟

و آنک سوگند من و توبه‌ام اشکست کجاست؟

آنک بی‌باده کند جان مرا مست کجاست؟
و آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاست؟

و آنک سوگند خورم جز به سر او نخورم
و آنک سوگند من و توبه‌ام اشکست کجاست؟

ادامه مطلب...
۲۸ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۰۰ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۰۶:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
آه که در فراق او هر قدمی است آتشی

آه که در فراق او هر قدمی است آتشی

سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتی 
خار بنان خشک را از گل او طراوتی 

جان و دل فسرده را از نظرش گشایشی
سنگ سیاه مرده را از گذرش سعادتی

ادامه مطلب...
۲۸ شهریور ۹۵ ، ۱۸:۰۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۰۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
آواره عشق ما ، آواره نخواهد شد

آواره عشق ما ، آواره نخواهد شد

نان پاره ز من بستان ، جان پاره نخواهد شد
آواره عشق ما ، آواره نخواهد شد

آن را که منم خرقه ، عریان نشود هرگز
وان را که منم چاره ، بیچاره نخواهد شد

ادامه مطلب...
۲۸ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۰۰ ۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان