حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

۷۹۰ مطلب با موضوع «نویسندگان و اشخاص» ثبت شده است

شنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۱۰ ق.ظ حصار آسمان
ای که منع گریه بی‌اختیارم می‌کنی

ای که منع گریه بی‌اختیارم می‌کنی

از برای خاطر اغیار خوارم می‌کنی
من چه کردم کاینچنین بی‌اعتبارم می‌کنی

روزگاری آنچه با من کرد استغنای تو
گر بگویم گریه‌ها بر روزگارم می‌کنی

گر نمی‌آیم به سوی بزمت از شرمندگیست
زانکه هر دم پیش جمعی شرمسارم می‌کنی

گر بدانی حال من گریان شوی بی‌اختیار
ای که منع گریه بی‌اختیارم می‌کنی

گفته‌ای تدبیر کارت می‌کنم وحشی منال
رفت کار از دست کی تدبیر کارم می‌کنی

#وحشی_بافقی

۰۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۷:۱۰ ۱۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۳۳ ب.ظ حصار آسمان
آدمها اگر ما را سالم دوست داشته باشند

آدمها اگر ما را سالم دوست داشته باشند

آدمها اگر ما را سالم دوست داشته باشند به ما احساس با ارزش بودن میدهند.
ما را شریک لحظه هایشان حساب میکنند.
کمک میکنند رشد کنیم و با هر موفقیت ما احساسی از غرور و لذت را در خود حس میکنند و ما اگر خودمان را دوست داشته باشیم سالها عذابِ پشت دَر ماندن را تحمل نمیکنیم.
به این فکر میکنم که چقدر راحت خودمان را میتوانیم سالها در طرد شدن و دیده نشدن نگه داریم، فقط با انتخاب کردنِ آدمهایی که نمیتوانند و قادر نیستند دوستمان داشته باشند.
گاهی چقدر تلاش میکنیم که ثابت کنیم به خودمان "بالاخره دوستم خواهد داشت و به من احساس امنیت خواهد داد ".
 
به آدمهایی بگوییم "دوستت دارم " که قادر به دیدن ارزش ما و برگشت به سوی ما هستند و اگر آدمهایی را دارید که شما را سالم دوست دارند و احساس امنیت دارید در کنارشان در گفتن جمله ی "دوستت دارم" صرفه جویی نکنید و قدردان حضورشان باشید!
 
#عادل_دانتیسم

۳۱ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۳۳ ۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۵۶ ب.ظ حصار آسمان
بگذار مسلط باشم به عشق

بگذار مسلط باشم به عشق

در من هزار بوسه ی مُعطر
میل دارند به عاشقی های مکرر ات
و آغوش هایی که رها کردن
در مرام و مسلکشان نیست

در من یک نفر
جوری به داشتنت مشغول است
که انگار چیزی جز این،
از دست و دل‌اش برنمی‌آید

بگذار آغوش به آغوش
بوسه به بوسه
شعر به شعر
مسلط باشم به عشق
به دوست داشتنت

#مریم_قهرمانلو

۲۲ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۵۶ ۲۶ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۱۲ ب.ظ حصار آسمان
تا نیمه چرا ای دوست! لاجرعه مرا سرکش

تا نیمه چرا ای دوست! لاجرعه مرا سرکش

جنگل همه ی شب سوخت در صاعقه ی پاییز
از آتش دامن گیر ای سبز جوان بر خیز!

برگ است که می بارد! چشم تو نبیند کاش
این منظره را هرگز در عالم رویا نیز

هیهات... نمی دانم این شعله که بر من زد
از آتش «تائیس» است یا بارقه ی «چنگیز»!

خاکستر من دیگر ققنوس نخواهد زاد؟
و آن هلهله پایان یافت این گونه ملال انگیز!

تا نیمه چرا ای دوست! لاجرعه مرا سرکش
من فلسفه ای دارم یا خالی و یا لبریز

مگذار به طوفانم چون دانه به خاکم بخش
شاید که بهاری باز صور تو دمد برخیز

#محمد_علی_بهمنی

[ سایز استوری ]

تناسب فصلی نداره این شعر با حال حاضر
ولی چ کنیم دیگر.. بپذیرید وگرنه .. :))

۱۹ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۱۲ ۱۰ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۱۵ ق.ظ حصار آسمان
بی من تو در کجای جهانی که نیستی؟

بی من تو در کجای جهانی که نیستی؟

حالم بد است مثل زمانی که نیستی!
دردا که تو همیشه همانی که نیستی!

وقتی که مانده ای نگرانی که مانده ای
وقتی که نیستی نگرانی که نیستی!

عاشق که می شوی نگران خودت نباش
عشق آنچه هستی است نه آنی که نیستی!

با عشق هر کجا بروی حی و حاضری
دربند این خیال نمانی که نیستی!

تا چند من غزل بنویسم که هستی و
تو با دلی گرفته بخوانی که نیستی!

من بی تو در غریب ترین شهر عالمم
بی من تو در کجای جهانی که نیستی؟

#غلامرضا_طریقی

[ طرح شماره 2 ]

ادامه مطلب...
۱۹ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۱۵ ۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۲۰ بهمن ۱۳۹۶، ۱۱:۵۱ ب.ظ حصار آسمان
بنشین و فقط شاهد ویرانى من باش

بنشین و فقط شاهد ویرانى من باش

یا گرمى یک بوسه به پیشانى من باش
یا علت یک عمر پریشانى من باش

با فاصله اى امن که آسیب نبینى
بنشین و فقط شاهد ویرانى من باش

هر بار که عاقل شده ام خیر ندیدم
یک بار بیا و تو به نادانى من باش

من جاى تو با لحن و لبت شعر بخوانم
تو جاى من و محو غزل خوانى من باش

ناچار به مرگم ته این قصه بیا و
یک معجزه در قسمت پایانى من باش

#سید_تقی_سیدی


پ.ن: دوستان مشاعره داریم. ممنون میشم شرکت بفرمایید.

۲۰ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۵۱ ۱۲ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۶، ۰۷:۵۹ ب.ظ حصار آسمان
تمامِ این سال ها می توانستم نمانم

تمامِ این سال ها می توانستم نمانم

تمامِ این مدت می توانستم
عاشقِ هر رهگذری که می آید
بشوم
و هیچ خیالی هم از تو
در سرم نپرورانم
من می توانستم
دوست داشتن را
نکِ زبانم بنشانم
و با هر لبخندی
دهان باز کنم و بگویم:
راستی! من دوستت دارم
من می توانستم دلم را
تکه تکه کنم و هر تکه اش را
جایی جای بگذارم!
می بینی؟ من می توانستم
نغمه ی عاشقم عاشقم را
دور تا دورِ این دنیا
رقصان زمزمه کنم
اما تو
لعنت به این تو!
که هرکه هم که آمد
به حرمتِ جایِ پایِ تو
بر رویِ چشمانِ منتظرِ من
سر خم کرد و به ادایِ احترام
نماند!
نه که نخواهد بماند نه!
تو نگذاشتی
بس که از این زبان وامانده
در نمی آمد چند کلامِ دلبرانه!
تمامِ این سال ها می توانستم نمانم
اما ماندم...
نه تنها پایِ تو
من ماندم تا اگر هم نیامدی
دنیا ببیند این حوالی می شود
هر روز و هر ثانیه
دل را حراجِ هر شیرین زبانی نکرد

#عادل_دانتیسم


تمام نوشته ها و تصاویر با کیفیت اصلی توی صفحه اینستاگرام و کانال تلگرام ما موجوده. اگر کسی خواست، ما رو دنبال کنه.

۱۹ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۵۹ ۱۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
حصار آسمان