حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

۶۸۳ مطلب با موضوع «نویسندگان و اشخاص» ثبت شده است

سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۵، ۰۴:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
در پی آن گمشده‌ای هستی که با تو هست و نیست

در پی آن گمشده‌ای هستی که با تو هست و نیست

ساده بگویم
نگاه زاده‌ی علاقه است
وقتی دو چشم روشن عشق
به تو نگاه می‌کند
تو دیگر از آن خود نیستی

ادامه مطلب...
۱۶ شهریور ۹۵ ، ۱۶:۰۰ ۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۵، ۰۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
آخر این عشق مرا خواهد کشت

آخر این عشق مرا خواهد کشت

آخر ای دوست نخواهی پرسید؟
که دل از دوری رویت چه کشید

سوخت در آتش و خاکستر شد
وعده های تو به دادش نرسید

ادامه مطلب...
۱۶ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۰۰ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۵، ۱۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
آنگاه که عشق تو را می خواند

آنگاه که عشق تو را می خواند

آنگاه که عشق تو را می خواند
به راهش گام نه!
هر چند راهی پر نشیب!

ادامه مطلب...
۱۶ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۰۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
تا پارک از تنهایی رنج نبرد

تا پارک از تنهایی رنج نبرد

باید به فکر تنهایی خودم باشم
دست خودم را می‌گیرم و
از خانه بیرون می‌زنیم

ادامه مطلب...
۱۶ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۰۰ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
یک قرن عاشقی

یک قرن عاشقی

تعداد
صورت مسأله را تغییر نمی دهد
حدس بزن
چند بار گفته ایم و شنیده نشده ایم؟

ادامه مطلب...
۱۶ شهریور ۹۵ ، ۰۸:۰۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
جانِ خستهِ رو به ویرانی من

جانِ خستهِ رو به ویرانی من

در میانه این مخروبه رو به ویرانی
"دل"
که هنوز عظمت روزهای دوست داشتنت را دارد
چیزی کم است
به وسعت "تو"
بازگرد
قبل از یورش بی رحمانه سرما
بازگرد
قبل از شروع کوچ پرستوها
قبل از تنهایی بی سر و سامان شاعر
بازگرد
قبل از بارش اولین باران
در روز موعود به من ملحق شو
در روز موعودِ عشق، دست هایم را بگیر
و به اوج لذت بودن ببر
باور کن که این شاعر خسته
جز تو کسی را ندارد
نباشی، نیایی، یا زبانم لال، دیر بیایی
میترسم تمام شده باشم
یادت می آید؟
در شبی پاییزی بود که گفتم چقدر دوستت دارم
و تو نیز
بازگشت پاییز، بدون تو
یعنی خفقان
یعنی پیچیدن در خود
یعنی بی کسی ای غریبانه
یعنی جانی ویران
حالی سرگردان
چشمانی بی تاب
دستانی تنها
پاهایی خسته از نرفتن
خسته از ماندن
اینجا میان این چهار دیواری اختیاری
اختیارت کردم تا قصرم کنی
نه اینکه بیایی و رهایم سازی
تو نیز لگدی بزنی و دیوارهایم رو فرو ریزی
آه...
من بوی پاییز را می شنوم
بانوی شبهای مهتابی من
جانِ خستهِ رو به ویرانی من
"برگرد"


"حصار آسمان"

۱۵ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۰۰ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۵، ۰۹:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
این‌جا که منم، عشق به سرحد کمال‌ ست

این‌جا که منم، عشق به سرحد کمال‌ ست

آن‌جا که تویی، غم نبود، رنج و بلا هم
مستی نبود، دل نبود، شور و نوا هم

این‌جا که منم، حسرت از اندازه فزون‌ ست
خود دانی و من دانم و این خلق خدا هم

آن‌جا که تویی، یک دل دیوانه نبینی
تا گرید و گریاند از آن گریه، تو را هم

ادامه مطلب...
۱۵ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۰۰ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان