وقتی به قضیه عشق و خودم و تو فکر میکنم، میبینم همه چیز از قبل برنامه ریزی شده بود. که تو رو دوست داشته باشم. و این عشق بشه باعث دگرگونی من. بشه باعث بزرگ شدن و رشد کردن هردوتامون.

انسانا ذاتا کمال جوئه و وقتی چیزی یا کسی رو در راستای کمال خودش ببینه، به دست آوردنش رو در صدر کارهای خودش قرار میده. طوری که هیچ قدرتی نتونه اون رو منصرف کنه و من هم که از روز اول به خدا توکل کردم و بعد پامو توی این راه گذاشتم، نباید از چیزی بترسم و یا نبود تو باعث بشه که دست بکشم. از تو و یا از این عشق.

مرامی اگر هست، محبت و رسمی اگر هست موندنه. اینجا کسی از بدی و غم حرف نمیزنه. چرا که اگر غمی هست، عین خوشبختیه. خیلی خوشبختم که خدا من رو انتخاب کرد تا نشون دهنده قدرتش باشم. من نور امید خدا هستم که هر روز و هر لحظه زاده و متولد میشم. هر لحظه پر نور تر.

در من مرگی نیست، چرا که با عشق تا ابد زنده ام. من به زندگی دنیایی میلی ندارم، چرا که در نظرم کوچیکتر از اونیه که بخوام بهش دلبسته بشم. از تمام بودنی های دنیا، فقط بودن با تو رو انتخاب کردم و در انتخابم کاملا صادق و مُصِر هم هستم. نمیتونم ناامید باشم، چرا که خدا نور امید منه. و من به نور همین خدا روشنم.

حصار آسمان اینجا روشنه تا به همگان ثابت کنه، عشق میتونه محالات رو در هم بشکنه. چون تکیه بر ذات یکتای خداوند مهربانم داره. این عشق داره پاکم میکنه از تمام بدیها و دارم اثراتش رو میبینم. اگر از تو و خواسته هام دست نمیکشم، دلیلش اینه که گویا خدا اینطور میخواد. در من امیدی هست که میگه باید بخوام و نباید پا پس بکشم. از همه هست و نیست دنیا دست کشیدم تا از تو دست نکشم.

"نشان" داره پر نور تر میشه. همون نشانی که نه تو و نه هیچکس دیگه ازش خبری ندارین. همونی که وسط سینه منه. حل شدن در عشق رو مرگ نمیدونم و این دلتنگی ها و رنج ها رو هم رنج نمیدونم. تو چه بخوای و چه نخوای، به من مربوطی چون خدا این رو خواسته. هر کجا بری، اینجا همون جاییه که باید باشی، میانِ قلبِ بی کسِ من. دوستت دارم تا ابد. چه باشی و چه نباشی منتها این کجا و آن کجا!

امشب اعتراف میکنم برای چند هزارمین بار که دوستت دارم. بیشتر از جـــــآن. بیشتر از هر کسی. فردا طلوع میکنم مثل همیشه ولی متفاوت تر! کسی متولد میشم که میتونه دنیا رو به زانو دربیاره. "حصار آسمان" منم. محدودهِ امنِ عشق.