یک سال قبل همین مواقع، کسی بهم یه موزیک ارسال کرد
فقط خدا میدونه که چقدر اون موقع شور و هیجان و امید داشتم
و اما حالا...
تهی
خالی تر از باد
به هر گوشه این کره خاکی و به جهان نامتناهی ذهنم سر میکشم
تا شاید پیدات کنم
بخواه تا پیدا بشی
بخواه مرهم و محرم باشی
بخواه مسئولیت قلب خسته ای رو که جز تو به کسی دلبسته نیست بپذیری
تا شاید درمان شد
و این شب از روزهام پر کشید و این سرما از زندگیم رفت
زمستونه دنیام...
چه خوب میشد مهربونی کنی
دستان پر از مهرت رو از منی که جز تو دل به کسی نبستم، دریغ نکنی
اگه باور کنی اوج سرما رو
شاید راضی به یخ زدنم نشی
شاید شد و تونستی در رو به روی این غریبِ آشنا باز کنی
من هنوز همونم...
مهربان و قابل اعتماد
به حرفم اعتماد کن
اگه قراره نفرینم روی زندگی تو اثر کنه، چرا دعاهام نکنه؟
پس من دعا رو انتخاب میکنم
شاید شد و راضی به مردنم نشی...
اینجا شب سردیه
اونجا رو نمیدونم
اما
اینجا دلی بیقراره و خسته از بازی های زمونه
بارها شکسته و درهم ریخته
امید به چشم تو داره
هرگز کسی که تنها تو رو داره، از خودت دور نکن
این بغض سنگینی رو جا میگذاره
سنگین تر از سردی شب...
حتی اگه هیچکدوم از اینا رو باور نکردی
این رو باور کن که : "دوستت دارم"
شاید این جمله
به جای تکرار مکررات
شد و شعله زد بر قلبت
شاید شد و بهارم کردی
شاید شد و سرما رو از دستام گرفتی
امید دارم و من هم خدایی دارم...

"حصار آسمان"

  • و اما اون موزیک: