همه از دروغ متنفرند
همه از بی وفایی بیزارند
همه عشق واقعی را می ستایند
همه از دنیا طلبی و پول پرستی و شهوت و شهرت فرار میکنند
همه قابیل را خطاکار میدانند
همه منتظر ظهورند
همه سینه چاک اهل بیت اند
همه نماز شب میخوانند
همه دزدی را حرام و ریا را زشت میشمارند
همه از خود گذشتگی را دوست دارند و آماده اند تا فرصتش پیش بیاید
همه حیا را گوهر باارزش آدمی میدانند
و از چشم های با حیا تقدیر ها میکنند
همه مهربانی را دوست دارند
میخواهند برای کودکان بی سرپرست، پدری و مادری کنند
به گنجشک ها غذا دهند
به یا کریم ها پناه دهند
به پروانه ها خیره شوند
چمن های تازه درآمده را نوازش کنند
درختان را در آغوش گیرند
هیچ یتیمِ درماندهِ فقیرِ بی پناهِ دردمندی در جهان باقی نماند
همه را ببخشند
سربلند و پاکدامن و موفق و "خوشبخت" باشد
اما حاضر نیستند لحظه ای را درنگ کنند و به نوای نسیم گوش دهند
حاضر نیستند اندکی وقت بگذارند تا با وفا، عاشق، پاک دامن، صادق، مهربان، فداکار، دلسوز و با معرفت باشند
و با خود بیندیشند که وقتی همه میمیریم و به سوی خداوندگار یکتا بازمیگردیم؛
دیگر چه جای عجله؟ چقدر دنیا پرستی؟ چقدر بی رحمی و قساوت؟
چرا اجازه نمیدهند فطرت پاک خدا که در درونشان به ودیعه گذاشته شده، خود را به همان اصلی که از آن آمده برساند؟
چرا برای شاد کردن یکدیگر فرصتی ایجاد نمیکنند؟
چرا وقتی عشق، وفا، مهربانی، صداقت، پاکدامنی، حیا و ایثار را دوست دارند، حتی گامی در جهت آنها بر نمیدارند؟
زندگی لحظه ایست و قبل و بعد ندارد
چرا که هر چه گذشت، دیگر باز نمیگردد و آنچه نیامده، ممکن است هرگز نیاید...
تنها همین لحظه است که میتوانی آن را آن طور که "باید" بسازی
تا بتوانی به تمام آنچه دوست داری، جامه عمل بپوشانی
تا فردا و فرداها حسرت گذشته هایت را نخوری و مهربانی و عشق را در همه وجودت پرورانده باشی
آیینه خدا که باشی، خداگونه رفتار خواهی کرد
می بخشی، عشق می ورزی، دوست داری، دلی را نمیشکنی
چشمی را گریان نخواهی کرد، به هیچ کس شری نخواهی رساند
و هیچ کس را در آنچه هست، متوقف نخواهی ساخت
زندگی یعنی همین!
اگر خوشبخت نیستی، بدان که فرصت هایت را برای عشق، مهربانی، صداقت، پاکدامنی، ایثار، دوست داشتن و محبت باخته ای
هنوز هم دیر نیست
بازگرد...
بازگرد به اصل خود
به فطرتی که خدا را در همه جا می جوید
حتی در برگی زرد و دستی پینه بسته و آجری لق در بالای سر دیواری خرابه!
برگرد و با اطمینان برگرد
بدان که میتوانی "انسان" باشی نه "آدم"
"زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست"
هنری که خالق مهربانت در تو به ودیعه گذاشته را هویدا ساز
نگران فردا نباش
زیرا که تو دنیایت را زیادی جدی گرفته ای!
رسیدنی در کار نیست
تنها چیزی که به قطع یقین بدان خواهی رسید، ابتدا مرگ و سپس خداست
که همه بدان خواهند رسید
بنگر چگونه با خالقت ملاقات خواهی کرد


"حصار آسمان"