رفتن واژه ی تلخی ست
حقیقتی زهرآگین
فرود دشنه
پی در پی
بر پیکره ی دوستت دارمها
هرگز تبرئه ای نیست
آنکه را چنین به کشتن قلب آهنگین عشق برخاست
و دلی را که پژمرد
و تو چه میدانی از دلی که
دیگر برای کسی نمی تپد
تنگ نمی شود
به لرزه نمی افتد
و تنها چیزی که به یاد خواهد آورد
خاطره رفتنی و بی وفایی ای بی رحمانه است
کوهسار ها سرد و خشک
و جنگلها برهوت خواهند شد
قتل احساس را چه کسی نشانمان داد؟
چه شد که ندانستیم
مرگ قلب ها، بسیار غمین تر از مرگ تن هاست
یادت باشد دوست من
این را از درد کشیده ای بشنو
"هرگاه به کسی گفتی "دوستت دارم"
هرگز و هرگز او را ترک مکن
مگر آنکه قصد جانش را کرده باشی
تو در برابر او، دلش، احساسش، خدایش، روزگارش، خوب و بد شدنش مسئولی
و این را خوب به یادت بسپار"
دوست داشتن، مسئولیت سنگینی ست
باید پا به پایش بیایی
با خوب و بدش بسازی
او را همیشه دوست بداری
آرزو میکنم آنقدر لیاقت داشته باشی که
عاشق شوی
و بعد از آن
آنقدر شجاعت داشته باشی
که بگویی دوستت دارم
و بعد
آنقدر محبت و وجدان داشته باشی
که در خوبی و بدی او را همراهی کنی
و سپس
آنقدر سعادت داشته باشی
که پایدارترین عشق جهان را رقم بزنی
از قلبت شروع کن
پاک که باشد
لیاقتش را پیدا میکنی
شروع کن...


"حصار آسمان"