از یه جایی به بعد میفهمی که لازم نیست همه راه تو رو قبول داشته باشن
همین که خودت قبول داشته باشی کافیه.
همین که قلبت بهت این اطمینان رو بده، کافیه.
من الان اینجام، درست همون جایی که باید باشم.
قول دادم عاشق باشم، و عاشق رفتن بلد نیست و این موضوع اصلا ربطی به معشوق نداره
اگه مرد عاشق شدن نیستین، پس عشق رو مسخره الفاظ خودتون نکنین.
عشق درگیر اما و اگر و دلیل و بهانه و هیچ چیز دیگه ای نیست.
عشق فقط عشقه! بی نیاز از هر چیزی. حتی بدون وجود عاشق هم عشقه! پروانه ای که گلی پیدا نکرده ...
این ماییم که به وجودش نیازمندیم.
ما روح رو خیلی درک نکردیم و همچنین جهان آخرت و قیامت رو. چون مربوط به جهان مادی نیستن. و عشق هم همینطور.  پس اون رو هم نمیتونیم درک کنیم.
ما فقط صورت دنیایی اون رو میبینیم. و "اصل چیزها از چشم سر پنهان است"
عشق مثل جهان آخرت برای دنیا، مثل روح برای بدن، مثل قلب برای تپیدن، مثل پا برای دویدن میمونه.
هر وقت یاد گرفتین که بدونین، عشق یه الزاما و نه یه ترجیح، اون وقت بیشتر روش وقت میزارین و درباره اش فکر میکنین.
خسته تر از اینم نکنین ... بسه هرچی از عشق گفتم ... حرفام راه به جایی نمیبره ...
شما اگه بلد باشید؛ شنیدین، میگین، فقط همین! ولی من اجرا کردم، خودم بهش رسیدم، درکش کردم.
از اینجا که منم تا قله راه زیادی هست اما باز هم از هیچی بهتره.
اجازه میدم خودتون به حرفام برسین.
حرف همون یه بیت شعره:
هر که در عشق سر از قله برآرد هنر است / همه تا دامنه کوه تحمل دارند
پس همون پایین بمونید و این حق رو دارید. اما حق نمیدم که راه من رو مسخره کنید. چی میدونید؟ برید دنبال هوس هایی که اسمشو عشق گذاشتین. من خوشم با اون چیزی که دارم و بهش می بالم.
بالاخره روزی حجاب ها برداشته میشه و همه از نتایج کارهایی که کردن آگاه میشن. دلیل نمیدونم راهی که برای خودم انتخاب کردم رو به شما پیشنهاد بدم و یا شما اون رو بپذیرین یا نه. به حماقتم بخندین. مهم نیست! هر کس حق داره راه خودش رو انتخاب کنه. و من انتخابم رو کردم.

دنیاتون برای خودتون، جهنم رو خریدارم اگه حتی یه نفر اونجا باشه و حرفم رو بفهمه. من به خدای خودم دلخوشم و به عشقی که همیشه برام زلال تر از باران بوده. من به مناجات های گاه و بیگاه خودم دلخوشم. به همین دلِ شکسته و چشمای منتظر. میخواد این راه مسافری داشته باشه یا نه، مهم نیست! مهم تکلیفیه که من باید در حق عشق ادا کنم. جونمو!

زمانه بدی شده. به دلها اعتمادی نیست. دل خودم و این عشق رو به خدا میسپارم تا ازش محافظت کنه. + خدا میشم تا منهای دیگران پادشاهی کنم.
 تنهایی های دو نفره رو عشقه و این رو مدیون راهی هستم که انتخاب کردم. وگرنه در بقیه موارد که ممکنه روز ها بگذره و من کلامی از ته قلب با خدای خودم حرف نزده باشم. دلیل پایبند بودنم ، معشوق نیست. خداست. کسی که توی تمام شب های عاشقی کنارم بوده و من حضورش رو حس کردم. و میخوام همچنان خدا باشه. اما دوست دارم معشوق رو در این راه با خودم بیارم. چون به خاطر وجود اون بود که من لایق این راه شدم. مطمئنم خدا میخواسته تا با هم این راه رو بیایم. شما هیچکدوم توی شب های تنهایی و خلوت من با خدای عاشقانه هام نبودین، پس از کجا میتونین حس کنین که چرا به این عشق پایبندم؟ وقتی از این عشق دور میشم؛ در حقیقت از خدا دور میشم و من این رو نمیخوام. شما یه حس زودگذر رو میبینین و من عمق دلبستگی هایی والایی که یه آدم میتونه داشته باشه. هیچوقت شبایی که با خدا خلوت دو نفره داشتم رو فراموش نمیکنم. پس از این عشق هم دست نمیکشم. رسم محبت، رسم مردونگی میگه باید همراه و همپای کسی باشم که دلیل تمام این خلوت ها بوده. حتی اگه نخواد!

والله بخدا من از همه گنهکاران گنهکارترم. اما یه خلوتایی هم با خدای خودم دارم که مایه آرامش و تسلی قلب خسته منه. گناهانم باعث شده حجاب خودپرستی فرو بریزه و خودستایی نکنم. اما دلیل نمیشه راهی که به روشنی روز از خوبیهاش مطلعم رو خوب نبینم و ازش دفاع نکنم. و به هیچ وجه ادعا نمیکنم که عاشق ترینم. اما ادعا میکنم امروز جایی ایستادم که در تمام عمرم به این عاشقی نبودم. و این راه ادامه داره...

موندن به پای کسی که رفته رو عقل تایید نمیکنه. عقل عشق رو هم تایید نمیکنه. عقل ناقصه و به چیزی جز حدسیات و مشاهدات وابسته نیست. اما عشق یه گنجینه معنویه که یه متولی  و مدبر حکیم و بزرگ داره. عقل چه از عشق میفهمه؟ تا وقتی که بتونه، فقط میتونه عصای دست عشق باشه. اما از یه جایی در ابتدای مسیر به بعد، دیگه این عقله که کور میشه و حیران سرگردان میمونه.

حساب کردم چیزی بین چهار هزار بار و پنج هزار بار من با خدای خودم خلوت کردم. شما جای من باشی، از عشقی که این همه فرصت رو برات ایجاد کرده برای ارتباط با خدای خودت، دل میکنی؟ والله قسم که اگه تکه تکه هم بشی، رهاش نمیکنی.

آرزوی سلامتی دارم برای معشوقم که باعث شد این همه من با خدای خودم تنها بشم. تا عمر دارم دوستش دارم. و تا وقتی زنده باشم، در پی اون خواهم بود. نشانه ها رو جستجو میکنم، همه درها رو میکوبم. بالاخره خدای من برای منِ عاشق، راهی باز میکنه. و فرصتی رو برای ساختن دوباره، به هر دوتای ما میده و به والله قسم از این مطمئنم! قسم های سختیه میدونم. به لفظ جلاله قسم خوردم پس یعنی مطمئن تر از این نیستم. جوینده، عاقبت یابنده ست. و انسان هر چیزی رو عاشقانه بخواد، بهش میرسه.

آرزوی سلامتی دارم برای همه عاشقان. ان شاء الله راه درست زندگیشونو پیدا کنن و هیچوقت راضی به دل شکستن نشن و امیدوارم هرگز حرمت عشق رو به بازی نگیرن. نترسین، دل ببندین و هر کسی_ به والله قسم_ به امید خدا قدم در راهی بگذاره که با عقل و عشق انتخابش کرده، هیچوقت ناامید نمیشه.

دلایل من برای موندن به پای این عشق اونقدر بزرگه که عقل چیزی برای گفتن نداره.  اگر در درون خودم تضادی وجود داشت، هرگز اینهمه اطمینان نداشتم. توکل میکنم به خدای بزرگم. توکلی که من رو بهش نزدیک و نزدیک تر بکنه. الهی به امید تو