بگذار حرمت عشق را به بازیهای مسخره شان بگیرند
با حرمت خدای عشق چه میکنند؟!
بگذار نفس آدمیت در درک همین معنا بماند
برای آدمها، حرف زدن از عشق، ناروا بود
آدمی تا در گیر و دار انسانیت و وجدان، شرافت و نجابت، دنیا پرستی و بی وفایی بماند؛
نباید از عشق حرفی به میان آورد
چرا که عشق را پایمال هوس های خود ساخته
و از راه آن نه تنها صعود نخواهد کرد، بلکه سقوطی مرگبار را در پی خواهد داشت
روزها در گذرند و روزی خواهد آمد. یقیناً
که از حرمت های ریخته شده؛ سوال کنند
خوشا به حال آنانکه عشق را سربلند ساختند
به عهد خود وفا کردند
و دل _این سرمایه آدمی_ را نشکستند
در زمانه سنگ و سیم پرستِ امروز؛
همه به سوی عشق دست بیعت آوردند
نامه دادند، "قربانت شوم" گفتند، از غم دوری و فراق، آه ها کشیدند
اما همین که نهیب نعره ای پوچ و تو خالی روزگار را شنیدند
یا هنگامی که هوس کردند لذت های پست را در خود راه دهند؛
او را در صحرای غربت، تنها و بی یاور رها کردند
تاریخ هر روز تکرار میشود
تنها بازیگرانش نقش تازه ای یافتند
اما این حق است که همیشه سربلند خواهد بود
و عشق تا آخرین نفس ایستاده
چه تنها و غریب!
آه از دست آدم های این زمانه...


"حصار آسمان"