آهای آقای محترم، خانوم محترم، انسان عزیز! میخوام چند کلامی باهاتون حرف بزنم.
این متن یکم طولانیه، و کسانی میتونن اون رو کامل بخونن که باهاش برخورد داشتن! چون براشون آشناست! اما از همه خواهش میکنم کامل بخونن!
روی صحبت من با همه ست! واقعا اینا رو نمیشه نگفت!
این پست، یه چیز شخصی نیست که نخواین نظر بدین! یه بحث عمومی و متاسفانه موضوع روز جامعه ما!
واقعا متاسفم واسه جامعه ای که توش دم از اسلام میزنن ولی هیچکس بویی از اسلام نبرده!
خیلی خطرناکه توی جامعه ای انسانیت و وفا بشه استثنا!!


متاسفانه آقا پسرا و دختر خانومایی که نامزد یا همسر دارن، دلشونو صد در صد به یارشون نمیدن!
بارها شاهد بودم که چطور با اینکه دختری یا پسری نامزد داره، باز هم تونسته با دیگری رابطه برقرار کنه!
دستش تو دست اینه، به این قول موندن داده، اما توی دلش به هزاران نفر دیگه فکر میکنه! با هزاران نفر روابط داره!
به قول دکتر انوش: امروز با شهلا برم کافی شاپ، بعد از ظهری مهناز رو بیارم خونه، شب هم برم پیش پارمیدا!! فردا صبح هم یه قدمی با مریم بزنم! شقایقو نگو که دلم براش ضعف میره! سپیده رو زیاد نمیشناسم ولی فکر کنم بهم پا بده!! اون دختر چادریه هم رفت رزرو واسه ازدواج!!
یا:
آرمان ازش معلومه مایه داره. فکر میکنم عاشقش شدم! سعید هم که عشقمه، سهیل هم که دوست معمولیمه و باهاش قدمی میزنم، توی تلگرامم دویست نفری کشته مرده دارم، وقتی فلان جور تیپ میزنم، سامان یه جور خاصی نیگام میکنه! محمد هم خیلی بانمکه، حس میکنم کمی دوستش دارم! حامد هم که جذابیتش منو کشته ولی هیچی نمیگه! آرمین رو اگه رو در رو ببینمش خیلی خوبه! فکر کنم اگه اینجوری تیپ بزنم، حتما دلشو به دست میارم!


به هر کسی دلش میخواد فکر میکنه و با هر کسی که دلش میخواد رابطه داره و با خودش میگه که یه رابطه عادیه و مگه گناه کردم؟!
وقتی تنهایی، اصلا برو هر غلطی دلت میخواد بکن! خب؟ ( معذرت خواهی نویسنده رو از همین جا تا آخر پذیرا باشید. چاره ای نیست! )
ولی آقا یا خانوم محترم، وقتی به یکی قول موندن میدی، دلش رو بسته خودت میکنی، میشی زندگیش و بهت دلبسته میشه، بهش میگی "عشقم"، "نفسم"، "خانومم" یا "آقامون"! در حالی که هنوز از دل لعنتی هر سو رونده خودت مطمئن نیستی و نمیدونی واقعا باهاش میمونی یا نه، بیخود میکنی از عشق بهش چیزی میگی! تو که هنوز عرضه نداری پای دل خودت بمونی، چطور میتونی پای دل کسی بمونی که ازش فقط رنگی و رویی و هوسی میبینی؟!
بله گناه کردی! فکر میکنی این طلاق ها یه شبه تصمیمش گرفته میشه؟!
خیانت یعنی چی؟ فکر کردی خیانت فقط نامردی کردن و رفتنه؟! و یا فکر کردی رفتن، توی یه روز انجام میشه؟! نه عزیز من! مدتها قبل شروع شده!
اگه یه جایی اجازه دادی حس دیگه ای اومد و جای حس قبلی رو گرفت، این یعنی خیانت!
اگه اجازه دادی حسی که توی قلبته، توسط یه آدم لاشی یا کفتار صفت مثل خودت، از بین بره؛
وقتی جایی قول دادی باشی، ولی زیر قولت میزنی و نمیتونی اونقدر شهامت داشته باشی که به یه نفر متعهد بشی، یعنی خیانت!
وفاداری کجا معلوم میشه؟ جایی که همه چیز رو به راهه؟! وفاداری جایی محک میخوره که زندگی توی شرایط سختش قرار بگیره! و تو چون از روز اول فقط به فکر خودت بودی و تحمل رنج رو نداری، به محض اینکه حس کردی داره سخت میشه، میدون رو خالی میکنی و با سرعتی فرار میکنی که توی گینس ثبت بشه! بله شهامت میخواد وفادار بودن! ثبات احساسی داشتن! لیاقت میخواد عاشق شدن! هر آدم لاشی و بی غیرت و پستی که عاشق نمیشه! وقتی دنبال این هستی که هوس رو رنگ کنی و به جای عشق به بچه مردم بفروشی، هیچوقت عشق حتی از هزار مایلی تو هم رد نمیشه! مجبوری هر احساس کوفتی و بی سرو سامون خودت رو رنگ کنی و بگی عشقه! دست آخر هم که میبینی این عشق با جنس اصلش زمین تا آسمون فرق داره، عشق رو خرد میکنی و برای چیزی که حتی اونو نفهمیدی، ارزشی قائل نمیشی!


تا کجا باهاشی؟ تا وقتی منافعت در خطر نیفته؟! بله دیگه همه به فکر خودشونن!
اگر منافعت به خطر بیفته، حاضری سر چند نفر رو زیر آب کنی؟ چند تا زندگی رو میخوای نابود کنی تا فقط دل به لجن کشیده شده ت رو خوش کنی و به قول خودت"حال" کنی؟! کشتن فقط مرگ جسمه؟ نمیدونی مرگ روح خیلی خیلی سخت تره؟!
وقتی دلی رو میشکنی و به خودت افتخار هم میکنی، خدا در برابرت تا ابد سکوت نمیکنه! یه جایی جوری میزنه تو دهنت که بدونی این غلطا رو نباید میکردی! ما یه مثل داریم که میگه، خدا دیر گیره ولی شیر گیره! یعنی دیر وارد عمل میشه ولی وقتی بخواد وارد عمل بشه، هر چیزی رو سرجای خودش میزاره! اجازه میده خوب خودتو نشون بدی و وقتی کاراتو کردی، اونوقت نشونت میده نباید این کارا رو میکردی!
بترس از آه مظلوم رفیق! مظلوم همیشه یه آدم ضعیف از نظر اقتصادی یا جسمی نیست! مظلوم همیشه بچه یتیم نیست! مظلوم کسیه که بهش ظلمی شده و در برابر این ظلم، مدد رسانی جز "خدا" نداره!
مظلوم کسیه که هر کاری باهاش بکنی، اونقدر مرام داره که نمیتونه تلافی کنه و حتی نمیتونه ازت دل بکنه! چون دچار شده!
عشق منفعت طلبی نیست! که ببینی کجا منفعتت بیشتره و بری همونجا!
قول های داده شده و کارهای نیمه کاره رو رها کنی و هر چی بود و حرمتی داشت رو به گند بکشی تا فقط شاد باشی؟! خب میخوام نباشی! مگه بازی با زندگی دیگران شوخیه؟ مگه عمر و باور و اعتماد و عشق و دل و زندگی دیگران بازیچه دست توئه؟!


بزار یه چیزی رو بهتون بگم، خانوما یا آقایون محترم! متاسفانه چیزی که توی جامعه مانع خیلی از ازدواجا و باعث خیلی از طلاق ها و خیانت ها شده، بی پولیه! هشدار میدم! بی پولی رو بهانه ای موجه واسه بی وفایی و پست فطرتی خودتون نکنید! واسه بی پولی بالاخره چاره ای هست ولی درد بی درمون خیانت و طلاق رو چه چیزی میتونه درمان کنه؟! اگه میدونید که اونقدر مرام و شهامت در شما نیست که بی پولی طرف مقابلتون رو نادیده بگیرید یا کمکش کنید تا با هم یه زندگی رو بسازید و این بی پولی رو مهار کنید، خواهشن از همون اول وارد دلش نشید! سعی نکنید از عشق براش بگید و به خودتون امیدوارش کنید! همون اول بزارید برید!
گناه که میکنید، لااقل مرد باشید و به گناهتون اعتراف کنید!
دوره ای شده که بی پولی، آتیش پرشور ترین عشق ها رو توی دل آدما خاموش میکنه و پولدار بودن، آتیش عشقی غیر واقعی و ناموجود رو یهویی برپا میکنه!
به طوری که فکر میکنی بهتر از اون دیگه نیست!
چرا؟! چون وفاداری ها از بین رفته! چون آدما زرنگ شدن و خودخواهی نمیزاره کمی مهربونتر عمل کنن! کمی انسان تر باشن!
پول با بودنش، بدترین آدما رو تبدیل به بهترین آدما میکنه و نقاط ضعفشون تبدیل به نقاط قوتشون میشه!
و بی پولی بهترین و وفادار ترین و مهربون ترین آدما رو تبدیل به بدترین و منفورترین آدمای روی زمین میکنه و نقاط قوتشون هیچی تلقی میشه و کسی به قلب و احساسشون توجهی نداره!
سالها باید بگذره تا فرق بین عشق واقعی و عشق خیالی رو بفهمی!
حرمت عشق رو پایمال میکنید و اون رو بدنام میکنید و دست آخر عاشق پاک باخته رو بدترین تصور میکنید و خودتون رو بهترین!
تا جایی که خودتون رو لایق پرستش و ستودن بدونید! باشه اصلا شما خدا! ما رو هم به بنده خودتون هم حساب نکنید! از ما گفتن!
وقاحت و بی شرمی تا چه حد؟
چرا همه فکر میکنن ازدواج یعنی رهایی؟!
چرا یک نفر نیست فکر کنه و با خودش بگه که ازدواج یعنی تعهد!
ازدواج یعنی باید بتونی شهامت موندن به پای یه نفر رو داشته باشی!
نه اینکه حست هر لحظه تغییر کنه!
دلی که با هر بادی به هر سمتی متمایل میشه که دیگه دل نیست!
مهمترین چیز در هر آدم، ثبات شخصیتیه! اگر نمیتونید در عشقتون ثابت قدم باشین، لطفا اول برین روی شخصیت خودتون کار کنین!
چقدر کمن دلهای وفادار!


وقتی به کسی قولی میدی و میونه راه یهو سر و کله یکی دیگه پیدا میشه، شروع میکنی به مقایسه کردن، این اولین خیانت توئه! برو که دارمت!
چون کسی که وفادار باشه و دلش سالم باشه، میدونه باید به قولهاش عمل کنه! میدونه جایی که باید حضور داشته باشه، دقیقا همین جاست! باید به همین آدم وفادار باشه! کسی در جایی دیگه منتظرش نیست! دلی که واسه همه بلرزه که عزیز من، دل نیست!
بعد همین مقایسه ها توجهت رو از کسی که قراره باهاش زندگی کنی و بهش عشق بورزی، دور میکنه! این دومین خیانت!
اگه طرف مقابلت سرد نشد، بدون که واقعا دوستت داره!
اما اگه سرد هم شد، تقصیری متوجهش نیست! چون اشتباه از تو بوده! با آدم بی وفا که نمیشه زندگی کرد!
بعد اگه فهمیدی منفعتت توی ازدواج با این شخص فعلی نیست!!! میگردی تا چهار تا بهونه ازش بگیری و یا چهار تا چیز سخت ازش بخوای تا لااقل خودش ازت دست بکشه و این گناه رو بندازی گردنش و خودت بری دنبال عشق جدیدت! این سومین خیانت!
اگه باز هم سرد نشد و تمام کارهایی که خواستی رو برات انجام داد، یعنی خیلی خیلی دوستت داره!
فکر نکن نمیفهمه! همه که مثل تو نفهم نیستن! میفهمه! ولی اونقدر براش عزیز هستی که بخواد با بخشیدنت و تلاش بیشتر، همچنان نگهت داره!
 اگر هم رفت، خوشحال میشی که آخیش، بالاخره راحت شدم! و با خودت میگی که اون لیاقت منو نداشت! این چهارمین خیانت!
و خدا هاج و واج مونده که لیاقت رو دقیقا چطور معنا کردی! خوبه واقعا چقدر تعریف لیاقت رو عوض کردین!
لیاقت به معرفت و وجدان و وفا و پاکدامنی و تقوا و ایمانه! نه به لاشی بازی و هر روز به عشق یکی بودن! این یادتون باشه!
اگر نرفت، باز هم میگردی تا از کارهای کوچیکی که میکنه ایراد بگیری یا اشتباهاتش رو بزرگ نشون بدی و نخوای از سر تقصیرات کوچیکش که از سر بی تجربگی یا حواس پرتی بوده، بگذری! خودت رو محق نشون میدی که همه بدونن مقصر نیستی! منتظر فرصتی هستی تا بگی: "دیدی میگفتم تو لیاقت منو نداری؟ فرصتت دیگه تموم شد!" این پنجمین خیانت!
اگر باز هم نرفت، یعنی دچارت شده! یعنی حتی اگه بخواد هم نمیتونه ازت دست بکشه! وگرنه مطمئن باش تا حالا هزار بار دلشو شکوندی و دم نزده و عقلش صد هزار بار بهش گوشزد کرده که تمومش کنه!
دچار نمیدونی یعنی چی! واقعا متاسفم واسه این آدما!
اگر دیدی باز هم نرفت، هاج و واج میمونی که دیگه باید چیکار کنی! هی از خودت میپرسی که باید چیکار کنم تا "این" دست از سرم برداره و برم دنبال خوشبختیم! این بی قراریت واسه رفتن و تلاشت واسه مرگ عشق توی دل یه آدم میشه ششمین خیانت!
آقا یا خانوم محترم! خوشبختی تو هرگز در شکستن دلی که دوستت داره نیست! وقتی دلی میشکنه، به همون قرآنی که توی خونتون هست و سالی یه بار هم درشو باز نمیکنی، قسم، که عرش خدا میلرزه!
فکر میکنی میری و زندگیتو میسازی و خوشبخت میشی؟
حتی اگه اون آدم خیلی مرام و معرفت داشته باشه و اونقدر دوستت داشته باشه که نخواد نفرینت کنه و به رفتنت راضی هم بشه و با کمال سخاوتمندی همه دار و ندارش رو - یعنی تو رو  -  ببخشه، باز هم کاری که کردی، اونقدر نحس و شوم و زشت هست که تا هفتاد نسل تو نتونن رنگ خوشبختی رو ببینن!
چون تلاش کردی برای مرگ یه عشق!
برای مرگ یه دل! و برای مرگ یه انسان!
من وقاحت بیشتر از این رو هم دیدم، که طرف به خودش و کارش افتخار هم میکنه! آخه افتخارت دقیقا واسه چیه؟! هان؟! میشه اون آدما بیان و خودشون توضیح بدن؟!
اما اگر بازم موندی، نه بخاطر تحسین وفاداری و عشقش، که بخاطر این وایسادی که تقصیرو بالاخره هر طور شده بندازی گردنش و خودت بی تقصیر در بری! واسه همین چشم و گوشت رو باز میکنی تا تقصیرات و اشتباهات رو خیلی دقیق تر ببینی تا طرف مقابلت نتونه دیگه ازت مهلت بخره تا بتونی با افتخار ترکش کنی و به خودت و طرز زندگیت افتخار کنی! خودتو سرد و بی میل و بی خیال نشون میدی تا اون خودش ازت دل بکنه! و این شد هفتمین مرحله از خیانت که پست ترین خیانت ممکنه!

دیگه اصلا نمیبینی! هیچیشو نمیبینی! حتی اگه دیدی، خودتو میزنی به کور بودن! نمیخوای ببینی چقدر دوستت داره! چون اونقدر نقشه فرار کشیدی که دلت به موندن نیست! ازش متنفر میشی که چرا اینقدر دوستت داره و عشقش از بین نمیره و نمیزاره با خیال راحت به خیانتت برسی! در نهایت بهش میگی که عاشق نیست! چرا که اگر بود، به تصمیمت احترام میگذاشت! نه عزیز من، خوب گوش کن، هیچ تقصیری بر گردن اون نیست! چون یه روزی بهش قول موندن دادی! چون به تصمیمی که روز اول هر دوتاتون با کمال میل و تعهد گرفتین، پشت کردی! آیا حق نداره ازت وفای به عهد بخواد؟! کسی که عاشقه، هرگز از معشوقش دست نمیکشه! مگه فرهاد از شیرین دل کند؟! به کوه پناه برد ولی از شیرین دل نکند! مگه مجنون از لیلی دل کند؟! بیابان گرد شد و سرگردان ولی لیلی رو رها نکرد! آدمی که هرگز حاضر نیست ازت دست بکشه، یه عاشق واقعیه! خصوصا وقتی تمام بدیات رو دید و بازم نرفت! هیچ تقصیری بر گردن اون نیست! اون یه عاشقه! ولی تو چی هستی؟!

بابا برو خودتو مسخره کن! دیگه بهانه واسه رفتن کم میارین، خواهشن عشق و وجود طرف مقابلتون رو به گند نکشین! اون یه آدمه که دست بر قضا "دل" هم داره و از روی خوش اقبالی، خدایی هم هست که همه چیزو ببینه و یادش بمونه! نهایت پستیه که وقتی دلیل کم میاری، تبر بر میداری و شروع میکنی به قطع کردن ریشه های یه آدم دیگه!
گیرم عاشق بود و با نهایت مهربونی کارات رو به روت نیاورد و بخشیدت و گذاشت بری! اون وقت تو دقیقا چی هستی؟! انسان که نیستی! اون موقع دیگه خیالت راحت میشه؟! بمیرم الهی! خسته نباشی دلاور! اونقدر واسه دل کندن تلاش کردی که اگه واسه دل بستن تلاش میکردی، هزار بار به مفهومی بالاتر از همون خوشبختی ای که توی ذهنت بود رسیده بودی!
اون هر چی که باشه، به خودش مربوطه و تو در حدی نیستی که بخوای واسه عشقش درجه و رتبه تعیین کنی! چون اصلا عشقش رو هم نفهمیده بودی که حالا بخوای بهش مدال بدی!!! اون لااقل سرش پیش خدا و خودش بلنده! پس آهای طرف مقابل، خانوم هستی یا آقا، وقتی دلیل کم میاری واسه رفتن، اونقدر شهامت داشته باش که بتونی بگی: "شرمنده، من پست تر از اونی بودم که خودم فکر میکردم!".
وقتی میفتی به جون باورهای یه انسان، خدا بیکار نمیشینه تا فقط نگات کنه! به وقتش میزاره تو کاسه ت! و این یادت باشه!
از کجا شروع شد؟ از همون وقتی که شروع به مقایسه کردی!
آی انسان! هیچکس توی این عالم نیست که بتونه با اطمینان بگه که یه ثانیه بعد هنوز نفس میکشه!
پس خوشبختی تو کجاست؟! کجای فرداهای نیامده؟ بیا واقع بین باشیم!
لااقل وقتی مرض از خودمونه، عشق و دوست داشتن و باورها و ایمان و زندگی طرف مقابلمون رو به گند نکشیم!
کاری نکنیم که دیگه نتونه زندگی کنه!
اونقدر شهامت داشته باشیم که بگیم: " من وفادار نبودم" یا "ببخشید که من اینقدر پستم!" و سعی نکنیم تقصیر رو بندازیم گردن اون کسی که تا آخر وفادار موند و با عشقش ما رو به زانو درآورد!
وقتی جایی که قول دادی باشی، ولی سر قولت حاضر نمیشی و مثل ترسوها فرار میکنی، تنها مقصری هستی که یه روزی حتما باید جواب کارایی که کرده رو بده!!
کاری ندارم چقدر مرفه و شاد زندگی کنی! اصلا شما سوپر میلیاردر جهان! مهم اعتباریه که پیش خدا داری و چهریه ایه که از خودت به خدا نشون دادی!!! وقتی دل یه بنده خدا رو میشکنی، پیش خدا دیگه هیچ اعتباری نداری! وقتی یه آدم رو نادیده میگیری، و به روی درد و غماش چشماتو میبندی، یعنی اصلا لیاقت بندگی خدا رو نداری! پس خواهشن دیگه از لیاقت حرف نزن!
یدکی همه چیز ساخته شده! حتی وجدان! منتها اونا چینیه!! زود فاسد میشن! و کل وجودت رو فاسد میکنن! مثل آنتی ویروسی که خودش ویروس داشته باشه!
دلایل باطلی که واسه رفتن هاتون میارین، اونقدر بی اعتباره که با گذشت زمان، رنگ و روشون رو از دست میدن!! واسه همین میترسین کسی بهشون دست بزنه! اون دلایل باطل مثل همون آنتی ویروس آلوده، به جای اینکه شما و زندگیتونو امن نگه داره، انواع و اقسام پستی ها و بی حرمتی ها رو توی وجودتون جا میده! بی حرمتی هایی که یه روزی سر باز میکنه و میبینی آدمی که بهش تبدیل شدی، دیگه اصلا آدم نیست!
حرفای این داداش کوچیکتر خودتون رو به خاطر بسپارین! مرگ مثل یه بمب ساعتی درون یه جعبه ست! میدونی منفجر خواهد شد! ولی نمیدونی کی! بیاین تا دیر نشده، نزاریم این دلایل به ظاهر درست و منطقی، ما رو از وجدان و معرفت و انسانیت دور کنه! چون همین چیزا مهمه! اگه از بین بره، اگه توی دنیا به بالاترین مقام هم برسین، بازم اون دنیا دستتون خالی تر از همه ست! خوشبختی و پول و ثروت رو نمیتونین با خودتون ببرین! اما معرفت و وجدان توی ترازوی خدا، خیلی بها داره!

آدم وقتی پای دلش واسته
تهش هر چی باشه، خودش خواسته

آدم تا نمونه به پای خودش
نمیتونه پای کسی واسته!

  • غرض از این حرفا، چیزی نیست! مدتهاست از میزان درک این جامعه امیدمو قطع کردم! اما حتی اگه من امیدم رو از دست دادم، لااقل شما بی خیال انسانیت نشید! بگردید و پیداش کنید چرا که جامعه خیلی بهش نیاز داره! شما محترمید، چون مخلوقات خدایی هستید که محترمه! حیفه چهره خودتون رو از دست بدید و رنگ و خوی حیوانی به خودتون بگیرید! نزاریم عشق واقعی و انسانیت و آدمای وفادار بشن استثنا! هر آدمی فقط یکبار عاشق میشه! چون فقط یکبار نمیترسه که همه چیزشو از دست بده، بعدها از پشت نگاهی پر از تردید و دلخوری و بی اعتمادی به دیگران نگاه میکنه! بیایم این فرصت رو از همدیگه نگیریم! شاید این بمب ساعتی، ثانیه آخری باشه که ساکت میمونه!