دختر ها پسرهای پولدار را ترجیح می دهند. هر چقدر زبان باز تر باشی، بیشتر دوستت دارند! هر چقدر بیشتر دروغ بگویی، بیشتر به دست می آوری ولی اگر راست بگویی، همیشه از دست میدهی چون همه به صداقتت شک خواهند کرد و تو را دروغگو خواهند خواند!! فکر میکنند در حال کشیدن نقشه ای و قصد فریبشان را داری!! باید زرنگ باشی و فقط به فکر منافع خودت! اگر بخواهی به فکر منافع دیگران باشی باخته ای! اگر پول نداشته باشی کسی تو را تحویل نمیگیرد! همچنین اگر لباسهایت کهنه باشد! چون به اندازه ای که پول داری، عزیز می شوی!! هر چقدر بیشتر دیگران را مسخره کنی، اهمیتت بیشتر میشود! هر چقدر بیشتر غرور داشته باشی، دست نیافتنی تری! بزرگتری! با ابهت تری!! هر چقدر بیتشر دیگران را نبخشی، بیتشر قدرتت را نشان داده ای! به آنها میفهمانی که جواب های، هوی است! اگر میخواهی کار داشته باشی، باید حتما دستی در زیر میز داشته باشی و آشنایی که قدرت(!) انجام کار تو را داشته باشد، پیدا کنی!! باید برای زندگی بهتر، سیاست مدار باشی! اگر ساده باشی تو را"می دوشند"! اگر بخواهی پول پرست نباشی، به هیچ کجا نخواهی رسید! اگر وفادار باشی، تو را احمق فرض میکنند! یا شاید اسکل! اگر در دلت اندیشه خوبی کردن داشته باشی، به پایت بدی می نویسند! به پای ریا می گذارند!! اگر بخواهی همه عشق خودت را به محبوبت نشان دهی باخته ای! باید بگذاری همیشه تشنه شنیدن یک دوستت دارم تو بماند! باید نازت را بکشد!  تا طرف مقابل از تو عذر خواهی نکرد، تو هرگز اقدامی نکن، حتی اگر به قیمت اتمام رابطه تمام شود! دست نیافتنی تر باش تا بیشتر دوستت داشته باشند! با همه بگو و بخند تا همه تحویلت بگیرند! هر کاری خواستند بکن تا تو را از خودشان بدانند! مبادا مبادا به کسی بگویی دوستت دارم! این کار غرور تو را از بین می برد! مبادا به یک زندگی عادی اگر چه سالم، راضی شوی در حالی که می توانی غرق در پول زندگی کنی. اگر چه ناسالم!! نماز خواندن و چشم و دل پاک بودن از تو یک فرد اسکل و امل می سازد! اینها گرچه خوب است ولی هرگز جای زیبایی ظاهر و پول و رتبه اجتماعی را نمیگیرد!!

تا کی میخواهیم به این جملات مسخره خود ادامه دهیم؟؟ عمر خود را چند سال یا چند قرن فرض کرده اید؟؟ مگر نه این است که لحظه ای دیگر ممکن است نباشیم؟؟ از کی تا بحال قدرت پول و ثروت و ظاهر و پارتی، از قدرت خدا پیشی گرفته؟؟ از کی تا بحال سادگی و صداقت و وفاداری و درستکاری و عشق، بد، و زرنگی و مسخرگی و لودگی و پول پرستی، خوب و مطهر شده است؟؟ چرا فکر میکنیم اگر عشق خود را به شریک زندگیمان ابراز کنیم، کار بدی کرده ایم؟؟ چراغرور، که لکه ننگ نفس و فطرت آدمی است را خوب و ارزنده می دانیم؟؟ چرا به خاطر خوش آمدن دیگران، با آنها در اعمالی همراه می شویم که میدانیم درست نیست؟؟ بخشش که بزرگترین سرمایه آدمی است، از کی تا بحال پست و فرومایه و سبب رنج و تضرر شما شده است؟؟ چرا پول و ثروتی که باید رفاه ما و دیگران را فراهم کند، تبدیل به ابزاری برای فخر فروشی و برتر دانستن خودمان نسبت به دیگران و یا یکی نسبت به دیگری شده است؟؟ مگر نه اینکه خداوند فرمود برترین شما، با تقواترین شماست؟؟ کی به ما یاد داده که منافع ما از منافع دیگران ارزشمند تر است؟؟ چه کسی به ما گفته که خون ما از خون دیگران رنگین تر است؟؟ چه کسی میگوید آزادی یعنی بی حجابی و لودگی و مسخرگی و سرکوب دین و عزت آدمی و اسکل و امل خواندن نماز گذاران و محجوبین؟؟ من نمیدانم و به یاد ندارم که باید جواب بدی را با بدی بدهم و اگر کسی خوبی کرد فقط ساده ای الکی خوش بوده؟؟چه کسی به ما یاد داد که حرفهایی را نگوییم ، که اگر میگفتیم روابطمان پابرجا می ماند؟؟ چرا به جهت ترس از مسخره شدن توسط دیگران، حجابمان را رعایت نمی کنیم؟؟ مگر نمیدانیم که این کار ما را به خدا نزدیک میکند؟؟ چه چیزی برتر و بهتر از دوستی با خداست؟؟ چرا چشم و دل پاک بودن یک جوان نشان از بی خردی و سادگی ولی بی حیایی را نشانه تمدن و تجدد و شکوه خود می دانیم؟؟ چرا وقتی انسانیت، عزت، آبرو، شهامت، غیرت، دین، سادگی، عشق، وفاداری، حجاب و حیا هست، دنبال چیزی بالاتر و ارزشمند تر از آنها می گردیم؟؟

به راستی به کجا چنین شتابان؟؟

اگر همه دنیا به سمت راهی رفتند که تو آن را درست نمیدانی، آیا تو نیز باید همرنگ آنان شوی؟ چرا اجازه می دهی تو را ، احساساتت را، منطق و فکرت را کنترل کنند و به اسم روشنفکری و تمدن، تو را به قهقراری نیستی و نابودی بکشانند؟؟ به فرموده امام حسین (ع) اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید. چرا اجازه می دهید برای شما تصمیم بگیرند؟؟ چرا کارهایی را به خاطر ترس از مسخره کردن دیگران انجام نمیدهید و کارهایی را برای پذیرفته شدن توسط آنان انجام می دهید درحالی که بر بدی و نادرستی کار خود آگاهید؟؟ از چه میترسید؟؟ خداوند بلند مرتبه فرمود: " چقدر مفلوکند کسانی که رضایت مردم را بر رضایت من ترجیح دادند، همانا من جهنم خود را برای آنان مهیا کرده ام".

فکر کنید، بیندیشید، نه من و نه هیچ کس دیگری نه حق و نه صلاحیت  آن را نداریم که راهی برای شما انتخاب کنیم،این وظیفه خود شماست که باید با منطق و فکر درست و پاک و به دور از هر گونه تعصب و جبهه گیری صورت دهید. بشنوید، حتی اگر مخالف عقیده شما بود. استدلال کنید حتی اگر بی شک دلیل خود را برتر می دانید. ما انسانیم و محدودیت هایمان بسیار زیاد تر از حد تصور ماست. پس بهتر است هر فکر و عقیده ای را بشنویم. نه اینکه چون دوستمان و یا دوستانمان و یا خانواده هایمان و یا جامعه مان آن را نادرست می دانند، ما نیز نادرست بدانیم. شاید آنها چیزی را درک نمیکنند ولی شما نه. مگر نه این است که هر کسی مالک و مسئول کارهای خود است؟؟ آیا مارا در قبر کسی دیگر می خوابانند؟؟

شاید بگویید که دنیا اینگونه است و همه اینگونه می اندیشند و ما نیز باید اینگونه بیندیشیم تا از دنیا عقب نمانیم! آیا اصلا با خود فکر کرده اید که چرا از دنیا عقب می مانید؟ دنیا مگر به کجا می رود که شما عقب بمانید؟ این ماییم که در گذریم و این دنیاست که فانی و نابود شدنی است و تنها چیزی که می ماند، حق، عدل، درستی، پاکی، صداقت، مهربانی و صد البته عشق است. خدا هرگز امر نفرموده که به اجبار کاری انجام دهید. اگر حقانیت خدا را بشناسید، هر کاری را با دل و جان انجام خواهید داد. ثانیا ما به این دنیا نیامده ایم که ما را تغییر دهد!! ما آمده ایم تا دنیا را تغییر دهیم. شاید نتوانیم یک شهر یا کشور و یا حتی دوستان خودمان را تغییر دهیم، اما بی شک می توانیم خودمان را تغییر دهیم و همین می تواند سرچشمه تغییرات کلی در تمام اطرافیان ما شود. فکر کنید و اگر چیزی را درست نمی دانید، نپذیرید! چرا اجازه می دهید جامعه برای شما تصمیم بگیرد؟ شما توانایی لازم برای تغییر همه چیز را دارید. به خود و توانایی های خود ایمان بیاورید و بیایید تا با هم یاد بگیریم، که چیز های خوب را بپذیریم و چیز های بد را رد کنیم و هیچگاه اجازه ندهیم تنداب جماعت، ما را به هر کجا خواست ببرد. بیایید برای یک بار هم شده، به ندای وجدانمان گوش فرا دهیم. همانا وجدان، نماینده خداست در انسان!

"حصار آسمان"