حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

۱۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «احساس تو» ثبت شده است

يكشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
سالها بعد که داماد خانواده ای شدی

سالها بعد که داماد خانواده ای شدی

سالها بعد که داماد خانواده ای شدی...
درست همان موقع که برای خودت خانواده ای تشکیل داده ای و مردِ زندگیِ همسرت شده ای...
همان سالها وسطِ تمامِ خستگی هایت ناخواسته یادِ من و دوست داشتنم می افتی...
یادت می افتد که چه خوب بلدت بودم و میدانستم چگونه خستگی هایت را فروکش بکنم...
به همسرت نگاه میکنی...
در رفتارش،درنگاهش دنبالِ من میگردی...
دنبال توجه هایم...
دلت برای دوست داشتن های زیادم...
دلت برای دلنازکی هایم...
دلت برای گوش به فرمانت بودن هایم...
دلت برای یکرنگی هایم...
دلت برای شیطنت و بچه بازی هایم تنگ میشود...
از نگاهِ سردی که داری تعجب میکند...
می آید کنارت مینشیند و دستهایت را میگیرد و دلیل سردی دستانت را میپرسد...
و تو ناچارا لبخندِ مصنوعی تحویلش میدهی و میگویی:
عزیزم...اشتباه میکنی!
بغضت را قورت میدهی و یادت می افتد که آن روزها برای خوب شدن حال و احوالت چه ها که نمیکردم...
تازه متوجه میشوی دلت یک عمر احساس را به قلب من بدهکار است...
تازه متوجه میشوی که با قلبِ ویرانه ام چه کرده ای...
تازه میفهمی که هیچکس به اندازه ی من بفکرِ حالِ دلت نیست...
پشیمان میشوی اما چه سودی دارد...
آنموقع برای این فکرها خیلی دیر شده است
دلت پیش من است اما...
نمیتوانی برگردی و بدرفتاری هایت را،بی توجهی هایت را،قلبی که تکه تکه اش کردی را، نبودن هایت راجبران کنی...
شب و روزت را گم میکنی...
درست مثلِ من که شبهایم با سردی تمام به صبح میرسد...
درست مثلِ من که نمیتوانم دیگر دلم را به احدی بسپارم،
توهم در آغوشِ دیگری با یادِ من بخواب میروی...
 

#المیرا_دهنوی

۳۰ مهر ۹۶ ، ۰۸:۰۰ ۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
خستگی همیشه به کوه کندن نیست!

خستگی همیشه به کوه کندن نیست!

خستگی همیشه به کوه کندن نیست!
خستگی همین حسی است که بعد از "هزار بار یک حرف را به یکی زدن" داری!
وقتی نشنیده است
وقتی نشنیده می گیرد
وقتی احساست را، قلبت را، از خود گذشتگی هایت را
بودنت را، مهرت را، نگاهت را، اشکت را
اصلا هست و نیستت را!
نادیده می گیرد!
 
#عادل_دانتیستم
 

واسه اونی که دوستش داری وقت بذار...
نذار به نبودنت عادت کنه
نذار روز ها و ساعت هایِ زیادی رو بدونِ شنیدنِ صدات سَر کنه...
امـروز نمیفهمی اما
یه روز میرسه که دلت هوایِ بودنشُ میکنه و دیگه جایی واسه بودنت تو لحظه هاش نیست
دیگه دلش برایِ حضورت پـر نمیکشه
دیگه یاد میگیره
چطور از دور دوستت داشته باشه
حقیقتش
بـود و نبــودت واسش فرقی نداره دیگه !
هر چقدر هم که بقیه باشن،
واسش وقت بذار
وقت کمه واسه با هم بودن...

#فاطمه_صابری_نیا
 

کپی کردن هشتگ نام نویسنده، همراه با متن، نشانه شخصیت شماست



۲۲ مهر ۹۶ ، ۰۸:۰۰ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
انصاف نباشد که تو ما را نشناسی!

انصاف نباشد که تو ما را نشناسی!

اِنصاف نباشد که تو ما را نشناسی
این کشته‌ احساس و بلا را نشناسی

بازیچه‌ اطفال و پریشان ز ملالم
دیوانه‌ اَنگشت نما را نشناسی

از مکر و فریبِ تو دلم غرقه‌ی خون است
دلسوخته‌ عشق خدا را نشناسی

آرام ندارم نَفسی محوِ جنونم
این دلشده‌ی بی‌سرو پا را نشناسی

کس با خبر از وحشتِ تنهائی من نیست
غم‌پرورِ آغوشِ جفا را نشناسی

من بحرِ پر از جوش و خروشِ غمِ عشقم
این عاشقِ با مهر و وفا را نشناسی

افسون شده‌ چشمِ سیه مستِ تو باشم
سَرمستِ خراباتِ صفا را نشناسی

این درد مرا کُشت که نشناخت مرا کس
ز آن نیز بَتر چونکه تو ما را نشناسی

من زنده برای دلِ شوریده سرانم
آواره‌ی صحرای فنا را نشناسی

شُور دلِ من شور بیافکنده به عالم
دلداده‌ی پُر شُور و نوا را نشناسی

از خویش بُریدم چو شدم واله‌ی عشقت
آن صابرِ از خویش رها را نشناسی

#صابر_کرمانی

۰۲ مهر ۹۶ ، ۲۲:۰۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی

بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی

پیشانی ام را بوسه زد در خواب هندویی
شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی

شاید از آن پس بود که احساس می کردم
در سینه ام پر می زند شب ها پرستویی

شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم
هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی

از کودکی دیوانه بودم، مادرم می گفت:
از شانه ام هر روز می چیده ست شب بویی

نام تو را می کَند روی میزها هر وقت
در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی

بیچاره آهویی که صید پنجه ی شیری است
بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی

اکنون ز تو با نا امیدی چشم می پوشم
اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی

آیینه خیلی هم نباید راست گو باشد
من مایه رنج تو هستم، راست می گویی


"فاضل نظری"

۱۶ دی ۹۵ ، ۰۷:۰۰ ۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۵۹ ب.ظ حصار آسمان
آدمها شبیه لیوانند

آدمها شبیه لیوانند

آدمها شبیه لیوانند
ظرفیت هایی مشخص دارند...
بعضی به اندازه استکان، بعضی فنجان ، بعضی هم یک ماگ بزرگ...
وقتی بیش از ظرفیت لیوان در آن آب بریزی، سرریز می شود، خیس می شوی!
حتی گاهی که در اوج بدشانسی باشی و در لیوان به جای آب، شربتی چیزی را زیادی ریخته باشی وسرریز شده باشد!
لکه اش تا ابد بر روی لباست می ماند.
لطفا قبل از ریختن مهر و عطوفت در پیمانه های وجودیشان، ظرفیتشان را بسنج...
به اندازه محبت کن...
اگر این کار را نکنی؛
اگر زیادی محبت کنی؛
اگر سر ریز شدند و محبت بالا آوردند؛
باد الکی به غبغب انداختند و پیراهن احساست را لکه دار کردند؛
فقط از خودت و عملکرد خودت عصبانی باش!
نه از آدمها که شبیه لیوانند...

"سیمین دانشور"

۱۲ دی ۹۵ ، ۲۳:۵۹ ۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۱۵ ب.ظ حصار آسمان
وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد

وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد

وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد، بیشتر تنهاست!
چون نمیتواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید چه احساسی دارد!
و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق کند، تنهایی تو کامل می شود!

"عباس معروفی"

بدترین شکنجه آن است که دیگر نتوانی دوست بداری!

"داستایفسکی"


  • پی نوشت: پر از حرفم ولی دردهای بیشمارم باعث شده لال بشم! بریزم توی خودم و اینجا هم چیزی نگم! چون همه جا چشم های نامحرمی هست که منتظر فهمیدن همین دردها هستن تا بدتر از هر کسی زمینت بزنن! وبلاگ های دیگه رو هم به همین خاطر بستم! بعضی اوقات از شدت فکر، سر درد میگیرم. در چندین ماه گذشته، اونقدر درد کشیدم، که دیگه ازم چیزی باقی نمونده! کاری ندارم این حق منه یا نه! کاری ندارم این درسته یا نه! کاری ندارم باید چیکار کنم! فارق از هر چیزی، دلم میخواد دیگه تموم بشه! چون به درست شدن هر چیزی دیگه امیدم رو از دست دادم. بعید میدونم اگه چیزی درست بشه، باز هم من درست بشم! چشم به راه یه معجزه ام! دل مرده رو میشه زنده کرد؟ اونم توی زمونه ای که آدما دیگه حوصله و صبر موندن به پای یه نفر رو ندارن؟ تا این صبر نباشه، میشه یه دل رو زنده کرد؟ و این صبر نیست و من دیگه از حد توان این مردم بی وفا تا ابد قطع امید کردم. شاید فقط خدا بتونه برام کاری بکنه. از کسانی که حالم رو درک میکنن، التماس دعا دارم ...
۱۱ آبان ۹۵ ، ۲۰:۱۵ ۱۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۷ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
هر کسی خاطره ای داشت ، گرفت از من و رفت

هر کسی خاطره ای داشت ، گرفت از من و رفت

با تو از خویش نخواندم، که مجابت نکنم
خواستم تشنه ی این کهنه شرابت نکنم

گوش کن از من و بر همچو منی گوش مکن
تا که ناخواسته مشتاق عذابت نکنم

دستی از دور به هرم غزلم داشته باش
که در این کوره احساس مذابت نکنم

گاه باران همه ی دغدغه اش باغچه نیست
سیل بی گاهم و ناگاه خرابت نکنم!؟

 فصلها حوصله سوزند بپرهیز که تا
فصل پر گریه ی این بسته کتابت نکنم

هر کسی خاطره ای داشت ، گرفت از من و رفت
تو بیندیش که تا بیهده قابت نکنم!!

"محمدعلی بهمنی"

۰۷ آبان ۹۵ ، ۲۳:۰۰ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان