حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امید به خدا» ثبت شده است

چهارشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۵ ق.ظ حصار آسمان
خداوندا دعای دوستان را بی اثر گردان

خداوندا دعای دوستان را بی اثر گردان

یادت که نرفته یه نفر اینجا منتظره!
میشه با همدلی این زندگی رو ساخت
فقط کمی دیوونگی میخواد!
ریسک داره اما ارزشش رو داره
من که دیگه انتخابمو کردم
خودتم میدونی بهتره به فکر تغییر نظرم نباشی
اینقدر ازم نخواه دست بکشم
حالا که باعث آخرین امیدم شدی، بزار ببینیم عشق چطور مسئله هامون رو حل میکنه
حالا که اومدی، به حرفام فکر کن
حرفام خالی از منطق نیست
دارم از کسی حرف میزنم که بیقراری دلهای عاشق ما رو دیده
توی تمام لحظات ما حضور داشته
دارم از قدرت و مهربونی همون خدا حرف میزنم
دارم از قدرت دلهای عاشقمون حرف میزنم که وقتی به هم بپیوندن، دیگه هیچ مانعی جلودارش نیست
فقط کافیه بخوای و بهش ایمان داشته باشی
این دعا با یه دل مستجاب نمیشه
دو تا دل میخواد که یکدل شن
همون چادر نماز خوشگلت رو سر کن
ازش بخواه عزیزترین
نمیدونم آخرش چی میشه
اما هر چی بشه، خوب و بد، پاش هستم
اگه خدا با ما باشه که هست، آخرش بد نمیشه!
پس تو هم باش ...
تا دنیا رو زیر و رو کنیم ...
 

  • دعای زنده ماندن چیست وقتی عشق با ما نیست؟
    خداوندا دعای دوستان را بی اثر گردان

    من از دنیا به جادوی تو دل خوش کرده ام ای عشق
    طلسمی را که بر من بسته بودی، بسته تر گردان

    به جای اینکه هیزم بر اجاقی تازه بگذاری
    همین خاکستر افسرده را زیر و زبر گردان

    من از سرمایه عالم همین یک "قلب" را دارم
    اگر چیزی دگر مانده است، آن را هم هدر گردان

۲۱ تیر ۹۶ ، ۰۰:۰۵ ۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
ز دست عشق به جز خیر بر نمی آید

ز دست عشق به جز خیر بر نمی آید

توان گفتن آن راز جاودانی نیست
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست

پراز هراس و امیدم که هیچ حادثه ای
شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست

ز دست عشق به جز خیر بر نمی آید
وگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست!

درختها به من آموختند فاصله ای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست

به روی آینه ی پر غبار من بنویس
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست


"فاضل نظری"

۱۰ آذر ۹۵ ، ۱۱:۰۰ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان

ما گرفتیم آنچه را انداختی

مادر موسی، چو موسی را به نیل
در فکند، از گفتهٔ رب جلیل

خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه
گفت کای فرزند خرد بی‌گناه

گر فراموشت کند لطف خدای
چون رهی زین کشتی بی ناخدای

گر نیارد ایزد پاکت بیاد
آب خاکت را دهد ناگه بباد

ادامه مطلب...
۰۴ آذر ۹۵ ، ۱۲:۰۰ ۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۵، ۰۹:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد!

شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد!

گاهی امیدت به خدا اونقدر کم میشه که
میخوای واسه اینکه کارت درست بشه، از طریق نادرست دست به کاری بزنی
اما توی اون چند روزی که بین انجام دادن یا ندادنش موندی؛
هی مواردی پیش میاد تا بدی اون کار رو بهت تذکر بدن!
نمونش هم همین امروز که استاد سر کلاس نمیدونم چرا یهویی اون حرفو زد و به منم نگاه کرد!
نمیدونم واستون پیش اومده یا نه! ولی واسه من بارها اتفاق افتاده!
یجورایی دست خدا رو میبینم که داره این کارا رو میکنه!

ادامه مطلب...
۲۲ آبان ۹۵ ، ۲۱:۰۰ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۳۷ ب.ظ حصار آسمان
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۲ آبان ۹۵ ، ۲۳:۳۷ ۷ نظر
حصار آسمان
چهارشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۵، ۰۷:۵۴ ب.ظ حصار آسمان
اگر کور سویی هست، دریاب...!

اگر کور سویی هست، دریاب...!

عشق به سراغ کسانی می رود
که با وجود اینکه مایوس شده اند، هنوز امیدوارند
با وجود اینکه خیانت دیده اند، هنوز باور دارند
و با وجود اینکه در گذشته صدمه دیده اند، هنوز عاشق هستند!
درست در لحظه آخر، در اوج توکل، و در نهایت تاریکی
نوری نمایان می شود، معجزه ای رخ می دهد و ...
خدا می رسد!

۱۲ آبان ۹۵ ، ۱۹:۵۴ ۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۵، ۱۰:۵۱ ب.ظ حصار آسمان
به مویی رسیده!

به مویی رسیده!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۲ مهر ۹۵ ، ۲۲:۵۱ ۱ نظر
حصار آسمان
دوشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۵، ۰۸:۰۲ ب.ظ حصار آسمان
تا خدا هست ...

تا خدا هست ...

ای دل نا آرام
صبر کن
اندکی صبر کن
برای مردن همیشه وقت هست

ای کرانه های امید
باز هم بی کران شوید
ای نور امید
بتاب بر این ظلمت
بر این خرابه دور افتاده
بر این تنهای غریب

شاید شبی اینچنین
دیگر نیاز نباشد که باشم
و طوری بروم
که انگار هرگز نبوده ام

شبی بالاخره خواهد آمد
که همه چیز رنگ رفتن به خود گیرد
شبی که بروم که دیگر باز نگردم

صبحی خواهد آمد
بی شک
که دیگر نیستم
چقدر دلم میخواهد دیگر نباشم

نوشته هایم رنگی ندارند
دست هایم گرمی ندارند
چشم هایم لعاب زندگی را در خود ندارد
آفتاب دیگر درخششی ندارد
برگ و باران و خزان دیگر از معنا افتاده اند
در این زمانه جدایی پسند

زخم هایم دیگر اهمیتی ندارند
چشم هایم دیگر شوقی ندارند
قلبم دیگر نور امیدی را در خود نمی تاباند
و من دیگر "من" نیستم

سخن ها از معنا افتاده اند
قلب ها از تب و تاب افتاده اند
برگ ها ریخته و باران ها در راهند

پاییز و بهار دیگر فرقی ندارند
زندان دیگر دیواری ندارد
درها دیگر کلیدی ندارند
دل ها دیگر حرمتی ندارند

گنج های نهان، کشف شدند
دست های نهان، آشکار شدند
حرف های ناپسند بر زبان آمد
مجمر ها دیگر آتش ندارند

زاغ قصه، باز هم نرسید
چشمه ها باز هم نجوشید
محبت ها باز هم خسته شد
خدا باز هم خوابید

داستان ساده و گنگ
همان یکی بود و "یکی" نبود
من میان این بود و نبود
هر چه هستم بود و او دیگر نبود

سالها رفت
دلها رفت
دلدار رفت
اما عشق ماند

ماند تا تنهاتر از این نشوم
و چه دیر فهمیدم
که عشق همان خدا بود
که از روز ازل با ما بود

دفترهایم را خواند
شعرهایم را خواند
قلبم را روشن و دیده ام را منور
دستهایم را گرما
قلبم را عشق
تپش
گرما
محبت
بخشید و ماند و ماند و ماند

حل شدم در او
جزیی ز کلِّ او
دستم به دست او

جوانه زدم، باریدم، ریشه دواندم
عشق گل کرد و این گل هم شکفت
گلها به رقص آمد
گردِ محبت را به چهار سوی خرابه ام پاشاند

خرابه نو شدن آغازید
خرابه آباد شد!
خورشید برآمد
ماه تابید
چشمه ها جوشید
و دشت پر شد از شقایق های عاشق

ستاره ها خرامیدند
چکاوک ها پرواز را از نو آموختند
دست ها به قلم رفت
حرمت ها بازگشت
و امید، روشن شد

جان بی روی جانان
در انتظاری ژرف فرو رفت
و من در خرابات دل
در کنار خدایی از جنس نور
با دلی سرمست از عشقت
همچنان ایستاده ام

آری یادم رفت که بگویم:
تا خدا هست، عشق بی یاور نخواهد ماند


"حصار آسمان"


۱۲ مهر ۹۵ ، ۲۰:۰۲ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان

با این خدا زندگی کن - استاد پناهیان

۰۹ مهر ۹۵ ، ۲۲:۲۴ ۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
پیش تو حکم دگرگون نمی شود

پیش تو حکم دگرگون نمی شود

خداوندا
دلم به این خوش است که میبینی و می دانی
و بالاتر از همه، می توانی
که چاره بنمایی گره های کور را
پیش تو حکم دگرگون نمی شود
و ای کاش حکم به وصال داده باشی
آن هنگام دیگر هیچوقت
هیچ کس
و در هیچ کجا
نخواهد توانست او را از من بگیرد
و من به فرمان تو صبر میکنم تا زمانش برسد
من به تو ای ارحم الراحمین، ایمان دارم
به قدرتت، به بزرگی ات، به مهربانی و بنده نوازی ات
و چگونه از تو دور شوم
در حالی که چاره پیش توست و من بی چاره توام؟!
و تو اصرار کنندگان در دعا را دوست میداری
چون با "امید" به سوی تو می آیند
و برایشان مهم نیست چند بار به درِ بسته برخورند
منم، بنده شرمسار و خطاکارت
خداراشکر که گنهکارم!
و نیازی ندارم که بشمارم
چقدر خوبی کرده ام تا با آنها به سویت آیم...
من هیـــــــــــــــــــچ ندارم!
امیدی که هست، به لطف و کرم و فضل توست...
و من چه خوب میدانم که بندگان امیدوارت را دور نمیسازی
و چه خوب عاشقی که حتی کوله بار گناهم را نادیده میگیری
و چه جای ترس است وقتی در پناه تو باشم؟!
تو بی نهایتی
در بخشیدن، دادن، مهربانی، فضل و کرم
دیگر کجا روم؟
وقتی تو ملجا و مبدا و مقصد و مقصود منی...
آری گنهکارم ولی خدایا شکر
که تو را دارم
به توکل بر نام اعظمت
ببخش بر بنده کمتر از هیچِ خود

"حصار آسمان"

۲۲ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۰۰ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان