حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای مرگی ست که عشق را معنا کند

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خیانت» ثبت شده است

کاش دلتو نشکسته بودم...

۱۰ آذر ۹۵ ، ۱۶:۰۰ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۸ آذر ۱۳۹۵، ۱۰:۲۹ ب.ظ حصار آسمان
این خیلی مهمه که تو عشق رو شناختی!

این خیلی مهمه که تو عشق رو شناختی!

دایی جان ناپلئون سریالی نام آشناست. حتما خیلی هاتان هم دیده اید.
قسمت پایانی اش یک سکانس دارد در آن عمو اسدالله دارد برای سعید از زن سابقش می گوید.
و اینکه چطور زنش با عبدالقادر بغدادی رفت و او را تنها گذاشت...

اسدلله میرزا خطاب به سعید: منم یه روزگاری مثل تو بودم، احساساتی، زود رنج…
اما روزگار عوضم کرد. جسم آدم تو کارخونه ننه آدم درست میشه، اما روح آدم تو کارخونه دنیا.
اسدلله میرزا: تو قضیه زن گرفتن منو شنیدی؟
سعید: یه چیزایی میدونم. یعنی شنیدم که شما زن گرفتی و بعد طلاقش دادی.
اسدلله میرزا: به همین سادگی؟! زن گرفتم، بعد طلاقش دادم؟

اسدلله میرزا: من ۱۷، ۱۸ سالم بود که عاشق شدم.
سعید: عاشق کی؟
اسدلله میرزا: یه قوم و خویش دور. نوه عموی همین فرخ لقا خانم سیاه پوش…
عشقای بچگی و جوونی دست خود آدم نیست. بابا ننه ها بچه هاشونو عاشق هم می کنن.
از بس به شوخی اون به این میگه عروس من. این به پسر اون میگه داماد من.
همین جور هی تو گوش آدم فرو می کنن. بعد به سن عاشق شدن که میرسی، میبینی عاشق همون عروس بابا ننت شدی.
اما همین بابا ننه ها وقتی فهمیدن، روزگار منو اون دخترو سیاه کردن…

اسدلله میرزا: بابای اون برای دخترش یه شوهر پولدار تر از من پیدا کرده بود؛ بابای منم برای پسرش یه عروس اسم و رسم دار تر!
 منتها ما از رو نرفتیم. اونقدر کتک خوردیم و فحش شنیدیم تا خسته شدن و مجبور شدن ما دوتارو به هم بدن.

اسدلله میرزا: دو سال تموم حتا فکر یه زن دیگم به کلم نیافتاد.
دنیا، آخرت، خواب، بیداری، گذشته، آینده و هرچیز دیگری برای من تو وجود اون زن بود.
خود اونم یه سالی ظاهرا با من همین حال و هوا رو داشت. اما یواش یواش من به چشمش عوض شدم.

سعید: شما که خیلی همدیگرو دوست داشتین. چرا اینجوری شد؟
اسدلله میرزا: یه رفیق داشتم، همیشه می گفت: سال اول که زن گرفتم، زنم انقدر شیرین بود که می خواستم بخورمش.
اما سال سوم پشیمون شدم که چرا همون سال اول نخوردمش…
حوصله ندارم برات بگم چرا… چطور شد.
فقط برات میگم که از سال دوم اگه از اداره یه راست می اومدم خونه و جای دیگه نمی رفتم
زنم خیال می کرد جایی ندارم که بردم!
اگه به زن دیگه ای نگاه نمی کردم، خیال می کرد عرضه ندارم!
یادته چند دفعه از من پرسیدی این عکس کیه؟ [عکس یه عرب]

سعید: همین دوستتون.
اسدلله میرزا: همیشه بهت گفتم یکی از دوستان قدیمیه. اما این دوست من نبود، نجات دهنده من بود…
سعید: نجات دهنده شما؟
اسدلله میرزا: بله، نجات دهنده من…
تصدقت بشم من.

اسدلله میرزا: زن من با همین عرب نتراشیده نکره گذاشت فرار کرد!!
سعید: فرار کرد؟
اسدلله میرزا: اوهوم…
سعید: شما هیچ کاری نکردید؟
اسدلله میرزا: طلاقش دادم…
رفت زن همین عبدالقادر بغدادی شد!

سعید: این مرتیکه زنتونو دزدیده، شما عکسشو قاب کردین، گذاشتین جلو چشمتون؟
اسدلله میرزا: تو هنوز بچه ای…
اگر تو دریا غرق شده باشی و اون لحظه که جون داره از تنت در میره
یه نهنگ پیدا بشه، نجاتت بده، شکلش از ستاره های سینمام خوشگل تر میاد!
عبدالقادر کهیر المنظر همون نهنگه که به نظر من از مارلین دیتریش هم خوشگل تره!

سعید: حالا چرا عاشق عبدالقادر شد؟
اسدلله میرزا: من با ظرافت با زنم حرف می زدم، عبدالقادر با زمختی و خشونت!
من روزی یه بار حموم میرفتم، عبدالقادر ماهی یه بار!
من با نهار حتا پیازچه هم نمی خوردم، عبدالقادر یه کیلو یه کیلو سیر و ترب سیاه می خورد!
من شعر سعدی می خوندم، عبدالقادر آروغ می زد…
اونوقت تو چشم زنم من بیهوش بودم، عبدالقادر باهوش!
من زمخت بودم، عبدالقادر ظریف…
فقط به گمونم عبدالقادر مسافر خوبی بود!
دست به سفرش محشر بود!
یه پاش اینجا بود، یه پاش سانفرانسیسکو…

سعید: عمو اسدلله، چرا اینارو برا من تعریف کردی؟
اسدلله میرزا: ذهنت باید یه کمی روشن بشه. چیزایی رو که بعدا خودت خواه نا خواه می فهمی، میخوام زود تر به تو بفهمونم…
سعید: یعنی میخواین بگین لیلی هم مثله…
اسدلله میرزا: … نه نه نه همچین مقصودی نداشتم. فقط می خواستم بگم
اگه لیلی با پوری رفت، تو چیز مهمی گم نکردی!
اگر قرار باشه یه روزی بخاطر عبدالقادر بغدادی یا موصلی ولت کنه، چه بهتر که از الان با پوری بره!
عشق تو بزرگتر از همه عشقاست. من شک ندارم.
"برای این که اولین عشق توئه"

اسدلله میرزا: ام یه چیزی بهت بگم.
اینجا لیلی خیلی مهم نیست!
این خیلی مهمه که تو عشق رو شناختی!
این مرز مرد شدنه!

ایرج پزشکزاد - دایی جان ناپلئون

۰۸ آذر ۹۵ ، ۲۲:۲۹ ۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
تلاش برای مرگ یک عشق

تلاش برای مرگ یک عشق

آهای آقای محترم، خانوم محترم، انسان عزیز! میخوام چند کلامی باهاتون حرف بزنم.
این متن یکم طولانیه، و کسانی میتونن اون رو کامل بخونن که باهاش برخورد داشتن! چون براشون آشناست! اما از همه خواهش میکنم کامل بخونن!
روی صحبت من با همه ست! واقعا اینا رو نمیشه نگفت!
این پست، یه چیز شخصی نیست که نخواین نظر بدین! یه بحث عمومی و متاسفانه موضوع روز جامعه ما!
واقعا متاسفم واسه جامعه ای که توش دم از اسلام میزنن ولی هیچکس بویی از اسلام نبرده!
خیلی خطرناکه توی جامعه ای انسانیت و وفا بشه استثنا!!


متاسفانه آقا پسرا و دختر خانومایی که نامزد یا همسر دارن، دلشونو صد در صد به یارشون نمیدن!
بارها شاهد بودم که چطور با اینکه دختری یا پسری نامزد داره، باز هم تونسته با دیگری رابطه برقرار کنه!
دستش تو دست اینه، به این قول موندن داده، اما توی دلش به هزاران نفر دیگه فکر میکنه! با هزاران نفر روابط داره!

ادامه مطلب...
۲۷ آبان ۹۵ ، ۲۰:۰۰ ۱۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۵، ۰۷:۵۴ ب.ظ حصار آسمان
اگر کور سویی هست، دریاب...!

اگر کور سویی هست، دریاب...!

عشق به سراغ کسانی می رود
که با وجود اینکه مایوس شده اند، هنوز امیدوارند
با وجود اینکه خیانت دیده اند، هنوز باور دارند
و با وجود اینکه در گذشته صدمه دیده اند، هنوز عاشق هستند!
درست در لحظه آخر، در اوج توکل، و در نهایت تاریکی
نوری نمایان می شود، معجزه ای رخ می دهد و ...
خدا می رسد!

۱۲ آبان ۹۵ ، ۱۹:۵۴ ۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ۰۹:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
کاش دلها آنقدر پاک بود...

کاش دلها آنقدر پاک بود...

این شهر پر از صدای پای مردمیست
که همچنان که ترا می بوسند
طناب دارت را می بافند
مردمانی که صادقانه دروغ می گویند

ادامه مطلب...
۳۰ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۰۰ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
خاطر آیینه ی ما از کسی دلگیر نیست

خاطر آیینه ی ما از کسی دلگیر نیست

باز در خود خیره شو، انگار چشمت سیر نیست
درد خودبینی است می دانم تو را تقصیر نیست

کوزه ی دربسته در آغوش دریا هم تهی است
در گل خشک تو دیگر فرصت تغییر نیست

ادامه مطلب...
۳۱ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
چه خواهد کرد با ما عشق؟

چه خواهد کرد با ما عشق؟

مرا بازیچه‌ خود ساخت چون موسا که دریا را
فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسا را

نسیم مست وقتی بوی گل می‌داد حس کردم
که این دیوانه پرپر می‌کند یک روز گل‌ها را

ادامه مطلب...
۲۸ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۰۰ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
اگر فردا روز آخر دنیا باشد

اگر فردا روز آخر دنیا باشد

اگر فردا آخرین روز دنیا باشد جالب است!
تمام خطوط تلفن دنیا پر میشود از جمله های مانند:
"همیشه دوست داشتم"
" عاشقتم"

ادامه مطلب...
۲۶ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۰۰ ۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۵، ۰۷:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
دیوانگی

دیوانگی

ﺍﺯ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳت ﺩﺍﺭﯼ؟
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ " ﻋﺸﻘﻢ"
ﮔﻔﺘﻨﺪ : " ﻋﺸﻘﺖ" ﮐﯿﺴﺖ ؟
ﮔﻔﺖ  : "ﻋﺸﻘﯽ " ﻧﺪﺍﺭﻡ !!

ادامه مطلب...
۲۶ مرداد ۹۵ ، ۰۷:۰۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۰۲ ب.ظ حصار آسمان
این متن را با حوصله بخوانید

این متن را با حوصله بخوانید

این متن با بغض نوشته شده

به آرامی و با حوصله بخوانید

که نویسندگانش زیر هر کلمه اش، خروار ها درد مدفون کرده اند!

ادامه مطلب...
۲۳ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۰۲ ۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان