حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

۲۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «درد بی درمان» ثبت شده است

جمعه, ۹ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۰۱ ق.ظ حصار آسمان
کسی اینجا، پشت پنجره فولاد شفا گرفته است

کسی اینجا، پشت پنجره فولاد شفا گرفته است

این یک داستان واقعی است...

 

قوز بالای قوز که می گویند همین است. دردم کم بود که این بلا هم نصیبم شد و خانه نشینم کرد.
حادثه یک ماه پیش اتفاق افتاد. مدت‌ها بود که بیکار شده بودم و با چند سر عائله زندگی سختی داشتم. یک‌روز محمد به دیدنم آمد و کلی گله کرد که چرا جریان بیکاری‌ام را به او نگفته‌ام. گفتم: محمد جان درد را که جار نمی‌زنند. خود سوخته‌ام چرا باید دیگران را به آتش درد خویش بسوزانم؟
گفت: پس دوستی کهنه و قدیمی ما چه می‌شود؟ اگر من و تو در روزهای ناچاری به درد هم نخوریم، این رفاقت به چه دردی می‌خورد؟

ادامه مطلب...
۰۹ تیر ۹۶ ، ۱۰:۰۱ ۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۳۲ ب.ظ حصار آسمان
بغض یعنی ...

بغض یعنی ...

#بغض ؛
تنها کتابی است که
سنگین ترین جملات را در آن نگاشته اند
اما نباید آنرا گشود!
باید آنرا فهمید، بدون ورق زدن!
آن هنگام که هیچ کلامی ؛
#هیچ کلامی قادر به توصیف آنچه در جریان است، نیست!

 

#بغض ؛
سنگ است!
سنگی که باید تراشید
تا از پی خطوط آن ،نقش درد را پیدا کرد

 

#بغض ؛
یعنی پر از حرفم
اما هر چه می گردم
هیچ چیزی برای گفتن نیست ...

 

#بغض ؛
نخ درونِ شمع است
می سوزاند بی هیچ صدایی ...

 

#بغض ؛
یعنی برای ادای کلماتم
نیاز به دستی دارم روی شانه هایم

 

#بغض ؛
دردیست فراتر از گفتن
آن هنگام که کلمات قالب تهی میکنند!
له می شوند زیر بار این همه درد
در گلو می شکنند و دیگر بالا نمی آیند

 

#بغض ؛
یعنی کلماتی که بی حضور تو
لب از لب نمی گشایند!
 

#بغض؛
یعنی تکرار مکررات
یعنی حرف های هست برای گفتن
اما گوشی نیست برای شنیدن!

 

#بغض؛
یعنی همین حس سنگین سکوت ...

 

۰۴ تیر ۹۶ ، ۲۳:۳۲ ۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۵، ۰۶:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
درد یعنی بزنی دست به انکار خودت

درد یعنی بزنی دست به انکار خودت

درد یعنی بزنی دست به انکار خودت
عاشقش باشی و افسوس گرفتار خودت

به خدا درد کمی نیست که با پای خودت
بدنت را بکشانی به سر دار خودت 

کاروان رد بشود، قصه به آخر برسد
بشوی گوشه ای از چاه خریدار خودت

درد یعنی لحظاتی به دلت پشت کنی
بشوی شاعر و یک عمر بدهکار خودت

درد یعنی که نماندن به صلاحش باشد
بگذاری برود! آه... به اصرار خودت!

بگذاری برود در پی خوشبختی خود
و تو لذت ببری از غم و آزار خودت

درد یعنی بروی، دردسرش کم بشود
بشوی عابر آواره ی افکار خودت

اینکه سهم تو نشد درد کمی نیست ولی
درد یعنی بزنی دست به انکار خودت

"علی صفری"

۲۳ بهمن ۹۵ ، ۰۶:۰۰ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
سایه ات را پشت سر بگذار!

سایه ات را پشت سر بگذار!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۰:۰۰ ۴ نظر
حصار آسمان
دوشنبه, ۱ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
کسی تنهایی یک مرد شاعر را نمی فهمد

کسی تنهایی یک مرد شاعر را نمی فهمد

کسی تنهایی یک مرد شاعر را نمی فهمد
و جاده وسعت درد مسافر را نمی فهمد

دوباره وقت رفتن می شود کوچ پرستوها
و حتی آسمان مرغ مهاجر را نمی فهمد

پر از شک و یقینم بی تو ایمانی نخواهم داشت
خدا حرف دل این نیمه کافر را نمی فهمد

خیابان ها وماشین های سر در گم نمی دانند
که دنیا درد انسان معاصر را نمی فهمد

ادامه مطلب...
۰۱ آذر ۹۵ ، ۲۳:۰۰ ۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۵، ۰۷:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
درد محرومی بگو

درد محرومی بگو

ناله ای کن عاشقانه، درد محرومی بگو
پارسی گو ساعتی و ساعتی رومی بگو

خواه رومی، خواه تازی، من نخواهم غیر تو
از جمال و از کمال و لطف مخدومی بگو

ادامه مطلب...
۲۲ شهریور ۹۵ ، ۱۹:۰۰ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۶:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
صعب العلاج یعنی همین!

صعب العلاج یعنی همین!

درد بی درمان شنیدی؟ حال من یعنی همین!
بی تو بودن، درد دارد! می زند من را زمین

می زند بی تو مرا، این خاطراتت روز و شب
درد پیگیر من است، صعب العلاج یعنی همین!


"علیرضا سلیمانی"

۲۱ شهریور ۹۵ ، ۰۶:۰۰ ۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ۰۴:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
باید پیش از بند آمدن باران بمیرم

باید پیش از بند آمدن باران بمیرم

چرا نمی شناسی ام؟
چرا نمی شناسمت ؟
می دانم مرا نمی شنوی
و من این را از سیبی که از دستت افتاد فهمیدم!
دیگر به غربت چشم هایت خو کرده ام

ادامه مطلب...
۲۰ شهریور ۹۵ ، ۱۶:۰۰ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
من آبرو آورده ام، کو لطف بی پایان تو؟

من آبرو آورده ام، کو لطف بی پایان تو؟

من دست خالی آمدم ، دست من و دامان تو
سرتا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو

تو هر چه خوبی من بدم ، بیهوده بر هر در زدم
آخر به این در آمدم ،باشم کنار خوان تو

ادامه مطلب...
۱۲ شهریور ۹۵ ، ۰۸:۰۰ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
باز مقابلم تویی، باز مقابلم تویی!

باز مقابلم تویی، باز مقابلم تویی!

اهل نماز میشوم، جمله نیاز میشوم
سوی حجاز میشوم، باز مقابلم تویی

باده ناب میشوم، شعر و کتاب میشوم
یکسره خواب میشوم، باز مقابلم تویی

همره موج میشوم، راهی اوج میشوم
فوج به فوج میشوم، باز مقابلم تویی

سایه ماه میشوم، در ته چاه میشوم
راهی راه میشوم، باز مقابلم تویی

توی رواق میشوم، کنج اتاق میشوم
بسته به طاق میشوم، باز مقابلم تویی

اینهمه مرد میشوم، مخزن درد میشوم
ساکت و سرد میشوم، باز مقابلم تویی

از همه دور میشوم، نقطه کور میشوم
زنده به گور میشوم، باز مقابلم تویی

همدم خار میشوم، بی کس و یار میشوم
بر سر دار میشوم، باز مقابلم تویی

شاعر: شیخ داود صمدی عاملی 
(زاده ی 1348، روستای خشواش - آمل)
 روحانی.. مدرس دروس حوزوی و از شاگردان خاص و نزدیک عرفانی حسن حسن‌زاده آملی

۱۰ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۰۰ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان