حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سرد شدن» ثبت شده است

سه شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۶، ۰۲:۲۲ ق.ظ حصار آسمان
این خاطره جان میدهد برای ذوق مرگ شدن!

این خاطره جان میدهد برای ذوق مرگ شدن!

من که کاری به کار کسی نداشتم !
انتهای خیابان پاییـز
نشسته بودم
شعرم را مینوشتم
از راه که رسیدی ..
اصلا مشخص بود
با قصد و ‌غرض آمده‌ای
حالا خوب شد؟
عاشقت شدم …
راحت شدی …؟

 

چیز زیادی از او نمیخواستم
گفتم همین قدر بمان که یک خاطره ی کوچک بسازیم،
بعد برو...
عجله داشت انگار!
ساعتش را نگاهی کرد و گفت...
خب،
بگو خاطره ات را ،تا بسازیمش!
گفتم زیاد وقتت را نمیگیرم
همین قدر کنارم بمانی
که عصر یک پنجشنبه ی سرد پاییزی
همین طور که برایت انار دانه میکنم و دیکته ی دخترمان باران را میگویم!
صدا بزنم...
راستی عیال!
نظرت چیست فردا آش رشته بپزیم!
با پیاز داغ و کشک فراوان!
همان طور که ناخن هایت را فوت میکنی
تا لاک هایش خشک شود بگویی
تا آشپزش که باشد؟
میگویم
یک آش تو با آن چشمها پختی برایمان
با دو،سه متر روغن رویش!
که سالهاست میخوریم و...
به به!
به به!
این یکی آش با من!
خندید،ساعتش را نگاه کرد و گفت...
تمام شد؟
گفتم...
بله!
فقط...
میشود این جای خاطره که رسیدی
همزمان با فوت کردن ناخن، یک چشمک هم بزنی؟
گفت چرا...
گفتم نمیدانی اما...
این خاطره جان میدهد برای ذوق مرگ شدن!

۲۷ تیر ۹۶ ، ۰۲:۲۲ ۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۰۸:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
چند دل نوشته، نظر دهید؛ کدام زیباتر است؟!

چند دل نوشته، نظر دهید؛ کدام زیباتر است؟!

لطف بفرمایید بگید از کدام نوشته این شاعر عزیز خوشتون اومده. و یا حداقل اون جمله زیبایی رو که دوست داشتین رو کامنت بفرمایید. پیشاپیش متشکرم 

💠 1 💠

جلوی آینه بایست
رو به روی خودت
و در فکر
به این نگاه کن
که مردان آهنین چگونه باید
زیباییت را در حرکت یک ضرب تحمل کنند
 
این چشمانت را برای دیدن گذاشته اند،نه جنگیدن
تو با چشمان مسلحت
چگونه حامی صلیب سرخ وُ صلیب عیسی ای
که تمام نگاه ها را به خودت میخکوب می کنی
 
چه با من،چه بی من
من،من نیستم دیگر حالا
مِن مِن
زیر این حجم-خالیِ-نبودن طبیعی ست
طبیعی ست
که پرتقال ها دلشان خون باشد
تو روی زمین وُ
آسمان سهم آنها
باز تو
باز زیباییت دیده می شود
ای جلوه ی جیوه ای
 
جلوی آینه بایست
روبه روی خودم
که تمام قد
از آن توام
و از این راز برایم پرده بردار
که چرا
که چگونه
وقتی تمام آینه ها می شکنند
از زیبایمان کاسته می شود 

 
#امیرحاجی_زاده

ادامه مطلب...
۱۰ تیر ۹۶ ، ۰۸:۰۰ ۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۵۹ ب.ظ حصار آسمان
وقتی دعاها واقعی باشند، اثر دارند...

وقتی دعاها واقعی باشند، اثر دارند...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۱ دی ۹۵ ، ۲۳:۵۹ ۱ نظر
حصار آسمان
شنبه, ۸ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
میروم از قلبت!

میروم از قلبت!

تو مرا
آنقدر آزردی
که خودم کوچ کنم از شهرت!
بکنم دل ز دل چون سنگت!
تو خیالت راحت
میروم از قلبت!
میشوم دورترین خاطره در شبهایت...
تو به من میخندی..
و به خود می گویی:
باز می آید و میسوزد از این عشق! ولی؛
برنمیگردم نه!!
میروم آنجایی
که دلی بهر دلی تب دارد...
عشق زیباست و حرمت دارد!
تو بمان...
دلت ارزانی هرکس که دلش مثل دلت
سرد و بی روح شده است...
تو بمان در شهرت...
تو بمان!

"مولود مهدی"

  • پی نوشت 1 : از تنهایی نترس! هر کسی خواست بره، بهش بگو فردا دیره. همین امروز برو!
  • پی نوشت 2 : یا دوستتان دارد یا ندارد! هرگز سعی نکنید کسی را متوجه ارزشتان کنید! اگر کسی قدر شما را نمی داند، یعنی لیاقت شما را ندارد! به خودتان احترام بگذارید و با کسانی باشید که برای شما ارزش قائلند!
  • پی نوشت 3 : برخی آدمها هر کاری که بکنید، دوستتان نخواهند داشت. و برخی دیگر هر کاری که بکنید، دست از دوست داشتنتان نخواهند کشید. جایی روید که عشق حضور دارد.
  • پی نوشت 4 : حواسمون باشه دل آدما شیشه نیست که روی اون "ها" کنیم. بعد با انگشت قلب بکشیم و وایسیم آب شدنش رو تماشا کنیم و کیف کنیم! رو شیشه نازک دل آدما اگه قلب کشیدی، باید مرد و مردونه پاش وایسی!
  • پی نوشت 5 : پی نوشت های قبلی رو همیشه و بارها و بارها خوندین. وقتش نرسیده در موردشون کمی فکر کنیم و بهشون عمل کنیم؟! قضاوت با شما...
۰۸ آبان ۹۵ ، ۲۰:۰۰ ۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
دل ربودن را کدام عطار یادت داده است؟

دل ربودن را کدام عطار یادت داده است؟

سرد بودن با مرا دیوار یادت داده است
نارفیق بی‌مروّت ، کار یادت داده است

توبه‌ات از روزهایم عشقبازی را گرفت
آه از آن زاهد که استغفار یادت داده است

ادامه مطلب...
۲۰ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۰۰ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۳۶ ب.ظ حصار آسمان
این رو باور کن که : "دوستت دارم"

این رو باور کن که : "دوستت دارم"

یک سال قبل همین مواقع، کسی بهم یه موزیک ارسال کرد
فقط خدا میدونه که چقدر اون موقع شور و هیجان و امید داشتم
و اما حالا...
تهی
خالی تر از باد
به هر گوشه این کره خاکی و به جهان نامتناهی ذهنم سر میکشم
تا شاید پیدات کنم
بخواه تا پیدا بشی
بخواه مرهم و محرم باشی
بخواه مسئولیت قلب خسته ای رو که جز تو به کسی دلبسته نیست بپذیری
تا شاید درمان شد
و این شب از روزهام پر کشید و این سرما از زندگیم رفت
زمستونه دنیام...
چه خوب میشد مهربونی کنی
دستان پر از مهرت رو از منی که جز تو دل به کسی نبستم، دریغ نکنی
اگه باور کنی اوج سرما رو
شاید راضی به یخ زدنم نشی
شاید شد و تونستی در رو به روی این غریبِ آشنا باز کنی
من هنوز همونم...
مهربان و قابل اعتماد
به حرفم اعتماد کن
اگه قراره نفرینم روی زندگی تو اثر کنه، چرا دعاهام نکنه؟
پس من دعا رو انتخاب میکنم
شاید شد و راضی به مردنم نشی...
اینجا شب سردیه
اونجا رو نمیدونم
اما
اینجا دلی بیقراره و خسته از بازی های زمونه
بارها شکسته و درهم ریخته
امید به چشم تو داره
هرگز کسی که تنها تو رو داره، از خودت دور نکن
این بغض سنگینی رو جا میگذاره
سنگین تر از سردی شب...
حتی اگه هیچکدوم از اینا رو باور نکردی
این رو باور کن که : "دوستت دارم"
شاید این جمله
به جای تکرار مکررات
شد و شعله زد بر قلبت
شاید شد و بهارم کردی
شاید شد و سرما رو از دستام گرفتی
امید دارم و من هم خدایی دارم...

"حصار آسمان"

ادامه مطلب...
۱۶ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۳۶ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
با تو و عشق تو زنده بودم، بعد تو من خودم هم نبودم

با تو و عشق تو زنده بودم، بعد تو من خودم هم نبودم

اگر مانده بودی، تو را تا به عرش خدا میرساندم
اگر مانده بودی، تو را تا دل قصه ها می کشاندم

اگر با تو بودم به شب های غربت، که تنها نبودم
اگر مانده بودی، ز تو مینوشتم، تو را میسرودم

ادامه مطلب...
۱۳ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۰۰ ۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
باز مقابلم تویی، باز مقابلم تویی!

باز مقابلم تویی، باز مقابلم تویی!

اهل نماز میشوم، جمله نیاز میشوم
سوی حجاز میشوم، باز مقابلم تویی

باده ناب میشوم، شعر و کتاب میشوم
یکسره خواب میشوم، باز مقابلم تویی

همره موج میشوم، راهی اوج میشوم
فوج به فوج میشوم، باز مقابلم تویی

سایه ماه میشوم، در ته چاه میشوم
راهی راه میشوم، باز مقابلم تویی

توی رواق میشوم، کنج اتاق میشوم
بسته به طاق میشوم، باز مقابلم تویی

اینهمه مرد میشوم، مخزن درد میشوم
ساکت و سرد میشوم، باز مقابلم تویی

از همه دور میشوم، نقطه کور میشوم
زنده به گور میشوم، باز مقابلم تویی

همدم خار میشوم، بی کس و یار میشوم
بر سر دار میشوم، باز مقابلم تویی

شاعر: شیخ داود صمدی عاملی 
(زاده ی 1348، روستای خشواش - آمل)
 روحانی.. مدرس دروس حوزوی و از شاگردان خاص و نزدیک عرفانی حسن حسن‌زاده آملی

۱۰ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۰۰ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
کار از آنجا خراب شد

کار از آنجا خراب شد

کار از آنجا خراب شد
که کلیدها ماندن پشت در
من شدم حریفِ درِ بی کلید
و قلب تو شد صاحب در

ادامه مطلب...
۰۷ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۰۰ ۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۵، ۱۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!

به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!

به یک پلک تـــو مـی‌بخشم تمـــام روز و شب‌ها را
که تسکین می‌دهد چشمت غم جانسوز تب‌ها را

بخوان! با لهجه‌ات حسّی عجیب و مشترک دارم
فضا را یک‌ نفس پُر کن بـــه هــــم نگذار لب‌ها را

ادامه مطلب...
۰۶ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۰۰ ۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان