حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شب» ثبت شده است

که از دل آخرین حبّی که بیرون می شود، جاه است

به تعداد نفوسِ خَلق اگر سوی خدا راه است
همان قدر انتخاب راه دشوار است و دلخواه است

قلندرها و درویشان و حق گویان و عیّاران!
من از راهی خبر دارم که ذکرش قل هو الله است

ندارم آرزویی جز مقام عشق ورزیدن
که از دل آخرین حبّی که بیرون می شود، جاه است

خدایا عشق ما را می کشد یا زنده می سازد؟
هوای وصل، هر دم چون نفس، جانبخش و جانکاه است

سکوتی سایه افکنده است همچون ابر بر صحرا
شب آرام است و نخلستان پر از تنهایی ماه است؛

کسی با چاه راز رنج خود را باز می گوید
چه تسبیحی ست… این آه است، این آه است، این آه است…

نمی خوانم خدایش گرچه از اوصاف او پیداست
که هم بر عیب ستّار است، هم بر غیب آگاه است

به سویش بس که مردم چون گدا دست طلب دارند
جوانمردان بسیاری گمان دارند او شاه است

به «سلطان جهان»، «شاه عرب» گفتند و عیبی نیست
به هر تقدیر دست لفظ، از توصیف کوتاه است…

#فاضل_نظری

۲۴ تیر ۹۶ ، ۱۶:۰۰ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱
حصار آسمان
يكشنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی

ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی

غم‌خوار من به خانه‌ی غم‌ها خوش آمدی
با من به جمع مردم تنها خوش آمدی

بین جماعتی که مرا سنگ می‌زنند
می‌بینمت برای تماشا خوش آمدی

راه نجات از شب گیسوی دوست نیست
ای من، به آخرین شب دنیا خوش آمدی

پایان ماجرای من و عشق روشن است
ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی

با برف پیری‌ام سخنی بیش از این نبود
منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی

ای عشق ای عزیزترین میهمان عمر
دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی!


"فاضل نظری"

۱۲ دی ۹۵ ، ۱۲:۰۰ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۴ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
دورترین مرغ جهان می خواند

دورترین مرغ جهان می خواند

گوش کن
دورترین مرغ جهان می خواند
شب سلیس است، و یکدست، و باز
شمعدانی ها
و صدادارترین شاخه فصل، ماه را می شنوند

پلکان جلو ساختمان
در فانوس به دست
و در اسراف نسیم

گوش کن، جاده صدا می زند از دور قدم های ترا
چشم تو زینت تاریکی نیست!
پلک ها را بتکان
کفش به پا کن
و بیا!
و بیا تا جایی، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد!
و زمان روی کلوخی بنشیند با تو
و مزامیر شب اندام ترا
مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند

پارسایی است در آنجا که ترا خواهد گفت :
"بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است"


"سهراب سپهری"
شب تنهایی خوب

۰۴ دی ۹۵ ، ۲۲:۰۰ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۷:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
تو فقط یک لحظه فکر کن

تو فقط یک لحظه فکر کن

دهانش را دوخت
ماه را توی چشمهایش خواباند
و دستهایش را انداخت ته جیب هایش ...
خیال کن ماهی توی قوطی کنسرو هنوز زنده باشد !
خیال کن خورشید خوابش بیاید ، دلش شب بخواهد و خاموشی ...
گاهی لبخند تقدیر توست ، آنوقت است که هر روز قاه قاه گریه می کنی ، های های میخندی ....
آدم برفی ها قلبشان را نذر می کنند ، می دانستی؟؟
هر جا گلهای ریز ریز بنفش دلبری را دیدی
شک نکن قلب آدم برفی ای همان نزدیکی ها آب شده ، و تا بوسیدن ریشه اش دویده ....
چه حرفهایی می زنم ! می دانم !!
با دهان دوخته ، با ماه ی ک توی چشم هایم خوابیده و دستهای کز کرده ته جیبم ...
چه حرفهایی می زنم !....
تو فقط یک لحظه فکر کن
ماهی توی قوطی کنسرو ، هنوز زنده باشد !


"مسعود برادران"

۳۰ آذر ۹۵ ، ۰۷:۰۰ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۲۸ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۵۹ ب.ظ حصار آسمان
دلم گرفته از غم

دلم گرفته از غم

کلاغ تیره میگفت، دلم گرفته از غم
غم بزرگ ما پس، چگونه میشود کم؟

چرا شب سیاهی، نشسته روی بالم
دلم گرفته از آن، چگونه من ننالم؟

چرا صدای بلبل، نشانه ی بهار است
و نغمه زمستان، صدای قار قار است؟

چرا دلم گرفته؟ چرا پر از غبارم؟
چرا کسی نفهمید، چقدر غصه دارم؟


"زنده یاد قیصر امین پور"


  • پی نوشت: وقتی کلاس پنجم ابتدایی بودم، یکی از جایزه هایی که از مدرسه بهم دادن، یه کتاب داستان بود به اسم "مهمان". این شعر هم در اون داستان آورده شده بود. هنوزم اون کتاب رو دارم.یادش بخیر!
۲۸ آبان ۹۵ ، ۲۳:۵۹ ۱۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۵ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۴۹ ب.ظ حصار آسمان
شبت خوش باد من رفتم

شبت خوش باد من رفتم

کجایی؟ ای ز جان خوشتر ، شبت خوش باد ، من رفتم
بیا در من خوشی بنگر، شبت خوش باد من رفتم

نگارا، بر سر کویت دلم را هیچ اگر بینی
ز من دلخسته یاد آور، شبت خوش باد من رفتم

ز من چون مهر بگسستی، خوشی در خانه بنشستی
مرا بگذاشتی بر در، شبت خوش باد من رفتم

تو با عیش و طرب خوش باش، من با ناله و زاری
مرا کان نیست این بهتر، شبت خوش باد من رفتم

مرا چون روزگار بد ز وصل تو جدا افکند
بماندم عاجز و مضطر، شبت خوش باد من رفتم

بماندم واله و حیران میان خاک و خون غلتان
دو لب خشک و دو دیده تر ، شبت خوش باد من رفتم

منم امروز بیچاره، ز خان و مانم آواره
نه دل در دست و نه دلبر، شبت خوش باد من رفتم

مرا گویی که: ای عاشق، نه ای وصل مرا لایق
تو را چون نیستم در خور، شبت خوش باد من رفتم

همی گفتم که: ناگاهی، بمیرم در غم عشقت
نکردی گفت من باور، شبت خوش باد من رفتم

عراقی می‌سپارد جان و می‌گوید ز درد دل:
کجایی؟ ای ز جان خوشتر ، شبت خوش باد من رفتم

"شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر" متخلص به "عراقی"

۰۵ آبان ۹۵ ، ۲۰:۴۹ ۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۶ مهر ۱۳۹۵، ۰۶:۳۶ ب.ظ حصار آسمان
ای محرم ترین

ای محرم ترین

میدانی؟
من دلباخته بودم
اما بعضی ها دلسپرده اند

از تمام هست هایی که داشتم
یک دل برایم باقی مانده بود
آنرا به تو باختم
آنقدر تحویلش نگرفتی
تا اینکه سوخت
شدم دلسوخته!

آنرا که همه هستی داد و هیچ نستاند، منم...

دلسپرده ها اما دل را می سپارند
و اگر احساس کنند که دوستشان نداری
یا به غرورشان بر بخورد
دلشان را پس میگیرند
و به دیگری می سپرند...

حال فرق من و عاشقان سینه چاک دور و برت را میدانی؟

پس مواظبشان باش
مبادا فکر کنی منند، و بیازاریشان
آنها دیگر "من" نیستند
اندکی کم محلی کافیست تا رهایت کنند
بی وفایی کنی، روز بعدی در کار نیست
بد عهدی کنند، جایت را دیگری گرفته
چون عشقشان در همین حد است

باید مراقب باشی چه میگویی
مبادا دلشان را بشکنی
آخر آنها دل دارند
آخر آنها انسانند....
آزاد و رها

و کسی که همه هستی خود را باخته باشد
در بند و گرفتار باشد
روز و شب برایش فرقی نکند
چون من، کیست؟
پس قبول میکنم که انسان نیستم!
شاید مخلوقی متفاوت

اما تو؛
نمیدانم کیستی...
شاهزاده ای یا که گدا
پستی یا که شریف
وفاداری یا که بی وفا

هر چه هستی؛
به من گوش کن
نوشته هایی که از دل اند را بخوان
و باور کن که چاره ای ندارم
جز "دوست داشتنت"

اینکه باور میکنی یا نه
دوستم داری یا که نه
به من مربوط نیست...
آنچه که مربوط به من است، تویی
با همه آنچه که داری یا که نداری، قبولت دارم
دوستت دارم

این شب باز آغاز شد
باور کن اگر نمیمیرم، به شوق بودن توست
امید دارم که برمیگردی
وگرنه من از همان شب، دیگر مردم...

خواب و خیال یا که واقعیت
اگر قلب من بازگشت تو را میبیند؛ پس بازگشتی در کار هست
چه الان باشد
چه سال دیگر
چه ده سال دیگر
چه آن دنیا

این شوق مرا به انتظاری واداشته
هر لحظه مرا از نو میسازد
جان فرسوده را التیام می بخشد
روزی را نشانم میدهد که هستی
و هستی ام را با هزاران رنگ در آمیخته ای

صدای خسته ام را باور نداری
دلِ شکسته ام را نیز
اما چشمان اشک بارم را ببین
لااقل این را "ببین"

بر عکس دست های خالی از "تو" ام
چشمانی پُر دارم
و دلی پُر تر

آنان که دستانی خالی دارند
از دلشان مایه میگذارند

زخم هایم را مرهم باش
ای که محرم ترینی...


"حصار آسمان"


۰۶ مهر ۹۵ ، ۱۸:۳۶ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
عشق ترا در قلبم ذخیره می کردم فقط اگر ...

عشق ترا در قلبم ذخیره می کردم فقط اگر ...

نه زلیخا حریف دیوانگی های من
نه یعقوب حریف گریه های شبانه من
هفت سال نه ، تا هفتاد نسلم
عشق ترا در قلبم ذخیره می کردم
فقط اگر تو آنی بودی که می پنداشتم

"نسرین بهجتی"

۲۱ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۰۰ ۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۵، ۱۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
کمی جایمان عوض می شود

کمی جایمان عوض می شود

گفتی گندم ، نوشتم گندمزار
گفتی گل ، نوشتم گلزار
گفتی ستاره ، نوشتم کهکشان
گفتی بیا ، شوریده و دیوانه به سویت دویدم

ادامه مطلب...
۲۱ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۰۰ ۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

تاکی به تمنای وصال تو یگانه 
اشکم شود ، از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید ، شب هجران تو یا نه ؟ 
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه

ادامه مطلب...
۱۷ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۰۰ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان