حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای عشقی ست که مرگ را معنا کند

۱۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «غربت» ثبت شده است

يكشنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
جای دگر این گریه ی مستانه نگنجد

جای دگر این گریه ی مستانه نگنجد

امشب غم تو در دل دیوانه نگنجند
گنج است و چه گنجی که به ویرانه نگنجد

تنهایی ام امشب که پر است از غم غربت
آن قدر بزرگ است که در خانه نگنجد

بیرون زده ام تا بدرم پرده ی شب را
کاین نعره ی دیوانه به کاشانه نگنجد

خمخانه بیارید که آن باده که باشد
در خورد خماریم به پیمانه نگنجد

میخانه ی بی سقف و ستون کو که جز آنجا
جای دگر این گریه ی مستانه نگنجد

مجنون چه هنر کرد در آن قصه؟ مرا باش
با طرفه جنونی که به افسانه نگنجد

تا رو به فنایت زدم از حیرت خود پر
سیمرغم و سیمرغ تو در لانه نگنجد

در چشم منت باد تماشا که جز اینجا
دیدار تو در هیچ پریخانه نگنجد

دور از تو چنانم که غم غربتم امشب
حتی به غزل های غریبانه نگنجد


"حسین منزوی"

۲۴ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۰۰ ۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد

عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد

همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازد
زمانی از حقیقت های ما افسانه می سازد

سر مغرور من! با میل دل باید کنار آمد
که عاقل آن کسی باشد که با دیوانه می سازد

مرنج از بیش و کم، چشم از شراب این و آن بردار
که این ساقی به قدر "تشنگی" پیمانه می سازد

مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم
که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد

به من گفت ای بیابان گرد غربت کیستی؟ گفتم :
پرستویی که هر جا می نشیند لانه می سازد

مگو شرط دوام دوستی دوری است، باور کن
همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می سازد


"فاضل نظری"

۱۲ دی ۹۵ ، ۰۷:۰۰ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان

باهاش حرف بزن

۲۴ آبان ۹۵ ، ۲۲:۴۱ ۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۵، ۰۹:۲۰ ب.ظ حصار آسمان
ما چه میدانستیم دل هر کس، دل نیست

ما چه میدانستیم دل هر کس، دل نیست

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۷ مهر ۹۵ ، ۲۱:۲۰ ۸ نظر
حصار آسمان
پنجشنبه, ۸ مهر ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
پرچم عشق همین گوشه پیراهن توست

پرچم عشق همین گوشه پیراهن توست

باور کن
تو در جایی زنده ای که
قلبی در امتداد تو
به روشنایی صبح طلوع
و به دلگیری غروب
در تاریکی شناور میشود


به همین دلگیری غروب قسم
و به تنهایی شب های تار
تو هیچگاه از قلبم برون نرفته ای
که حال بخواهی درون شوی


اگر یک شب
به هنگام تاریکی های تنهایی خود
صدای محزون غم گرفته ای را شنیدی
بدان که جایی در این عالم
شاید پشت همین خاطرات
قلبی به بی کرانگی آسمان
از نبودنت گرفته...


و اگر صدای نجوایی را شنیدی
به دنبال قاصدکی بگرد
که به دنبال تو سرگردان کرده ام


مگذار که قلب گرفته شب بمیرد
مگذار دست سرد و سنگین زمان
تو را از من- ای همه هستی من - بگیرد


گوش کن
این دل گرفته من با تو سخن ها دارد...
این قلب شکسته
التیامش به دست توست


مگر از تو چیزی کم شود
اگر شبی به ویرانه های این دل خراب و دیوانه ات قدمی بگذاری
شمعی بیفروزی
عودی روشن کنی
و به یاد خاطرات دیرین
ساعتی را درنگ کنی؟


تا جان را بر این دل سنگین تر نکرده ای...
دریاب
دریاب خستگان دیار غربتت را
دریاب دیوانگان پای در بندت را
دریاب شکسته دلی دردمند را
دریاب...


اکنون این شب و این تو
و این مشتی خاطرات که تمام هستی منند...
من برای دوست داشتن تو
تا این حد
چیزی را گم کرده ام به نام منطق
باور کن با منطق نمیشود اینقدر دوستت داشت!


من چیزی ندارم جز تو
چیزی نمیخواهم جز بودن تو
از تمام دنیا و بودن های آن
تویی میخواهم و دلی برای بستن
عاشقی را با دنیا چکار؟


بی انصاف نباش
این همه شب من منتظر تو ماندم
یک شبش را بیا...
نگذار این چشم ها به راه خشک شوند...

"حصار آسمان"

  • بازنشر شده
۰۸ مهر ۹۵ ، ۲۰:۰۰ ۱۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۵، ۰۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
صد نامه فرستادم، صد راه نشان دادم

صد نامه فرستادم، صد راه نشان دادم

جانا به غریبستان، چندین به چه می‌مانی
بازآ تو از این غربت، تا چند پریشانی؟

صد نامه فرستادم، صد راه نشان دادم
یا راه نمی‌دانی یا نامه نمی‌خوانی

ادامه مطلب...
۲۹ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۰۰ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ۰۴:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
باید پیش از بند آمدن باران بمیرم

باید پیش از بند آمدن باران بمیرم

چرا نمی شناسی ام؟
چرا نمی شناسمت ؟
می دانم مرا نمی شنوی
و من این را از سیبی که از دستت افتاد فهمیدم!
دیگر به غربت چشم هایت خو کرده ام

ادامه مطلب...
۲۰ شهریور ۹۵ ، ۱۶:۰۰ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۳۶ ب.ظ حصار آسمان
این رو باور کن که : "دوستت دارم"

این رو باور کن که : "دوستت دارم"

یک سال قبل همین مواقع، کسی بهم یه موزیک ارسال کرد
فقط خدا میدونه که چقدر اون موقع شور و هیجان و امید داشتم
و اما حالا...
تهی
خالی تر از باد
به هر گوشه این کره خاکی و به جهان نامتناهی ذهنم سر میکشم
تا شاید پیدات کنم
بخواه تا پیدا بشی
بخواه مرهم و محرم باشی
بخواه مسئولیت قلب خسته ای رو که جز تو به کسی دلبسته نیست بپذیری
تا شاید درمان شد
و این شب از روزهام پر کشید و این سرما از زندگیم رفت
زمستونه دنیام...
چه خوب میشد مهربونی کنی
دستان پر از مهرت رو از منی که جز تو دل به کسی نبستم، دریغ نکنی
اگه باور کنی اوج سرما رو
شاید راضی به یخ زدنم نشی
شاید شد و تونستی در رو به روی این غریبِ آشنا باز کنی
من هنوز همونم...
مهربان و قابل اعتماد
به حرفم اعتماد کن
اگه قراره نفرینم روی زندگی تو اثر کنه، چرا دعاهام نکنه؟
پس من دعا رو انتخاب میکنم
شاید شد و راضی به مردنم نشی...
اینجا شب سردیه
اونجا رو نمیدونم
اما
اینجا دلی بیقراره و خسته از بازی های زمونه
بارها شکسته و درهم ریخته
امید به چشم تو داره
هرگز کسی که تنها تو رو داره، از خودت دور نکن
این بغض سنگینی رو جا میگذاره
سنگین تر از سردی شب...
حتی اگه هیچکدوم از اینا رو باور نکردی
این رو باور کن که : "دوستت دارم"
شاید این جمله
به جای تکرار مکررات
شد و شعله زد بر قلبت
شاید شد و بهارم کردی
شاید شد و سرما رو از دستام گرفتی
امید دارم و من هم خدایی دارم...

"حصار آسمان"

ادامه مطلب...
۱۶ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۳۶ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
یک حرف صوفیانه بگویم؟ اجازت است؟

یک حرف صوفیانه بگویم؟ اجازت است؟

وقتی به قضیه عشق و خودم و تو فکر میکنم، میبینم همه چیز از قبل برنامه ریزی شده بود. که تو رو دوست داشته باشم. و این عشق بشه باعث دگرگونی من. بشه باعث بزرگ شدن و رشد کردن هردوتامون.

انسانا ذاتا کمال جوئه و وقتی چیزی یا کسی رو در راستای کمال خودش ببینه، به دست آوردنش رو در صدر کارهای خودش قرار میده. طوری که هیچ قدرتی نتونه اون رو منصرف کنه و من هم که از روز اول به خدا توکل کردم و بعد پامو توی این راه گذاشتم، نباید از چیزی بترسم و یا نبود تو باعث بشه که دست بکشم. از تو و یا از این عشق.

مرامی اگر هست، محبت و رسمی اگر هست موندنه. اینجا کسی از بدی و غم حرف نمیزنه. چرا که اگر غمی هست، عین خوشبختیه. خیلی خوشبختم که خدا من رو انتخاب کرد تا نشون دهنده قدرتش باشم. من نور امید خدا هستم که هر روز و هر لحظه زاده و متولد میشم. هر لحظه پر نور تر.

در من مرگی نیست، چرا که با عشق تا ابد زنده ام. من به زندگی دنیایی میلی ندارم، چرا که در نظرم کوچیکتر از اونیه که بخوام بهش دلبسته بشم. از تمام بودنی های دنیا، فقط بودن با تو رو انتخاب کردم و در انتخابم کاملا صادق و مُصِر هم هستم. نمیتونم ناامید باشم، چرا که خدا نور امید منه. و من به نور همین خدا روشنم.

حصار آسمان اینجا روشنه تا به همگان ثابت کنه، عشق میتونه محالات رو در هم بشکنه. چون تکیه بر ذات یکتای خداوند مهربانم داره. این عشق داره پاکم میکنه از تمام بدیها و دارم اثراتش رو میبینم. اگر از تو و خواسته هام دست نمیکشم، دلیلش اینه که گویا خدا اینطور میخواد. در من امیدی هست که میگه باید بخوام و نباید پا پس بکشم. از همه هست و نیست دنیا دست کشیدم تا از تو دست نکشم.

"نشان" داره پر نور تر میشه. همون نشانی که نه تو و نه هیچکس دیگه ازش خبری ندارین. همونی که وسط سینه منه. حل شدن در عشق رو مرگ نمیدونم و این دلتنگی ها و رنج ها رو هم رنج نمیدونم. تو چه بخوای و چه نخوای، به من مربوطی چون خدا این رو خواسته. هر کجا بری، اینجا همون جاییه که باید باشی، میانِ قلبِ بی کسِ من. دوستت دارم تا ابد. چه باشی و چه نباشی منتها این کجا و آن کجا!

امشب اعتراف میکنم برای چند هزارمین بار که دوستت دارم. بیشتر از جـــــآن. بیشتر از هر کسی. فردا طلوع میکنم مثل همیشه ولی متفاوت تر! کسی متولد میشم که میتونه دنیا رو به زانو دربیاره. "حصار آسمان" منم. محدودهِ امنِ عشق.

ادامه مطلب...
۱۵ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۰۰ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۵، ۰۴:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
سلیس و ساده بگویم: دلم گرفته برایت

سلیس و ساده بگویم: دلم گرفته برایت

به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایت
دلی که کرده هوای کرشمه‌های صدایت

نه یوسفم، نه سیاوش، به نفس کشتن و پرهیز
که آورد دلم ای دوست! تاب وسوسه‌هایت؟

ادامه مطلب...
۱۴ شهریور ۹۵ ، ۱۶:۰۰ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان