انسان، این اشرف مخلوقات، کسی که تمام دنیا و کائنات برای او به وجود آمده. آری... تمام ستارگان و کواکب، تمام کهکشانها و ابر سیاهچاله ها و آنچه که در میان و بیرون آنهاست. انسان را آفرید و راهنمای او شد و هرگز او را رها نکرده است. در هر حالتی و هر ساعتی با اوست و تا انسان او را بخواند، اجابت خواهد کرد. باید پذیرفت که مقصد و مقصود خداوند از آفرینش انسان این نبوده که به بهشت یا جهنم ختم شود و جاودان در آن باشد. حتما انسان چیزی در دنیا دید که در عالم لاهوت با خداوند عهد بست تا به این دنیا بیاید. آری زندگی جاودان چیزی بود که انسان آنرا در آرزوهای خود می دید  و این میسر نبود جز با آمدن به عالم ناسوت. پس با خدا و پیامبران و امامان عهد بست و راهی ناسوت شد. عهدی که خداوند در قرآن از آن نام می برد، همان عهد است. (اوفوا بعهدی، اوف بعهدکم). حالا این انسان، نه تنها عهد خویش را فراموش کرده، بلکه راه را نیز از یاد برده است و بیشتر اوقات از خود می پرسد، من اصلا چرا به دنیا آمدم؟

باید پذیرفت که این دنیا در عالم خداوند تبارک هیچ اهمیتی ندارد. تنها اهمیت این دنیا، نقش تربیتی آن است. ظواهر فریبنده، دو راهی های سرنوشت ساز، تصمیمات کوچک و گاهی بزرگ، راه و روشی که انسان در زندگی در پیش می گیرد، اختیار و اراده، تمایلات درست و اغلب نادرست، اتفاقات خوشایند و ناخوشایند، همه و همه تنگناهایی را ایجاد میکنند که انسان مجبور شود بر اساس قدرت اراده و اختیارش، راهی را برگزیند یا بسازد. بازی نیست! همه چیز برنامه ریزی شده است. بالاخره عهدی که انسان بر گردن دارد، باید در بوته آزمایش گذاشته شود تا مشخص گردد تا چه میزان بر عهد خود پایبند است.

همیشه در زندگی ما اتفاقاتی میفته که انتظارشو نداریم. انتظار ما اینه، تا کسی با ما بدی کرد، فورا چوبشو بخوره. تا کسی حق ما رو خورد، فورا کله پا بشه. تا خوبی کردیم، فورا دعامون مستجاب بشه. و اگر خوبی کردیم، با ما خوبی بشه. انتظار داریم دو دو تا بشه چهارتا. باید به عشقمون برسیم چون خیلی دوستش داریم. باید موفق بشیم چون خیلی درس خوندیم. باید به فلان موقعیت برسیم چون خیلی براش برنامه ریزی کردیم. ولی این اتفاق نمیفته. و انتظار اینکه همیشه اوضاع بر وفق مراد باشه، فقط از کسی برمیاد که هنوز در افکار ناپخته و دنیا ندیده ای به سر میبره. غافل از اینکه اینها همون تنگناها و نقاط عطف زندگی هستن. همون جاهایی که قراره چیزی یاد بگیریم که برای یاد نگرفتنش خیلی تلاش کردیم و هر چه بیشتر تلاش کنی، بیشتر باید درد بکشی تا یاد بگیری! تو تلاشتو بکن و کاری که میدونی درسته رو انجام بده و کاری به نتیجه نداشته باش.


افکار کودکی زیباست و متعالی و همین باعث میشه خیلی دوستشون داشته باشیم و آرزو بکنیم که ای کاش دوباره به کودکی برمیگشتیم. فکر میکنیم اگر با دردهای این دنیا آشنا بشیم، معصومیت و سادگی افکار کودکی رو از دست دادیم اما با گذشت زمان متوجه میشیم که همه اینها برنامه ریزی خداست. خواسته تغییر کنی و بهتر بشی. بدی رو ببینی و انتقام نگیری. ببخشی و بگذری. چشم بپوشی و قانع باشی. چشم امیدت رو از هر کسی غیر خودش قطع میکنه تا بفهمی هیچکس جز خودش نمیتونه برات کاری کنه. نعمت ها رو ازت میگیره تا بفهمی هیچ چیز در این عالم مال خودت نیست و نباید به داشتنش مغرور بشی. حتی دستت و پاهات یه روزی دیگه ازت فرمان نمیبرن و روزی حتی بر علیه خودت شهادت میدن. همه چیزهایی که داری، امانت خداست برای رسیدن به مقصد و مقصودت.


خدا هرگز رهات نکرده. او ندای ندادهنده رو میشنوه و لبیک میگه. هر گاه در زندگیت به تنگنایی سخت برخوردی، باهات بوده. هر گاه احساس میکردی درهای آسمان به روی تو بسته شده و صدای تو رو کسی نمیشنوه و دعاهات بی اجابت رها شدن، اینو بدون که اونجا یه نقطه روشنه که خدا خواسته اینطور فکر کنی تا ببینه واکنشت چیه. چیکار میکنی. آیا بد و بیراه میگی و دستمال رو پرت میکنی وسط زمین، یا صبر میکنی و تلاش میکنی که در عین اینکه تمام شرایط کندن و بد شدنت فراهمه، بد نشی و دستات رو به سمت خودش بلند میکنی و همچنان بهش امید داری؟ این حرفا الان گفتنش خیلی آسونه ولی وقتی شرایط سخت میشه، بیشتر شبیه یه شوخیه بیجاست. قبول دارم شرایط سختی توی زندگیت پیش میاد. روزهایی که اصلا حالت از دنیا بهم میخوره. روزهایی که ممکنه خیلی هم به درازا بکشن و تا سالها امتداد داشته باشن. نگه داشتن امید و ایمان در این شرایط خیلی سخت به نظر میاد. حتی ممکنه وا بدی و تحملت رو از دست بدی. اما اینو یادت باشه، همه این شکست ها و موفقیت ها، درسی برات دارن که اگه یاد نگیری، مجبوری مجددا تکرارشون کنی. اینجا نه شکست و نه موفقیت موضوعیتی نداره. هر دو برای رشد تو هستن. موفقیتی که تو نتونی ازش چیزی یاد بگیری، مفت نمی ارزه و شکستی که تو ازش چنتا چیز خوب یاد بگیری، خودش موفقیت بزرگیه.


حالا در برابر خدا سر تسلیم فرو میارم و معذرت میخوام که ناشکری و ناصبری کردم و بر تصمیم و حکمتش گستاخی کردم. هر دردی که او میده، عین دواست. اینو با اطمینان میگم! یه چیزی هم بگم اینکه هرگز سعی نکن توضیحی برای اتفاقات زندگیت پیدا کنی! چون جوابی براش پیدا نمیکنی مگر اینکه ازش رد بشی و مدت ها بعد بفهمی جریان چیه و چرا باید این شرایط پیش میومد. تمام این اتفاقات برای پر کردن نقاط ضعف ما و رشد و کمال ماست.


هیچ چیزی برای خدا نه زوده و نه دیر. زمان برای خدا معنایی نداره. ما رو آورده تا بهمون یاد بده، مثل صخره در برابر حوادث و تمایلات قوی و مستحکم بشیم. همه چیز گذراست. نه روزهای سخت ماندنی هستن نه روزهای آسان و دلخواه. هدف خداوند در این فراز و فرود ها تعلیم ماست. تو باید زندگی کنی و اونم به طور کامل. زندگی کردن یعنی لمس آنچه خدا به ما داده! یعنی همه جنبه های زندگی رو کشف کنی. کتاب بخون، ورزش کن، بفهم دنیا داره چطوری کار میکنه و همه این چیزای دور و برت برای چی ساخته شدن و به چه هدفی در دسترس تو قرار دارن. فقط استفاده کننده نباش. ذهنت رو یه لحظه آسوده نزار. یه کاردستی درست کن. برو آموزش یه مورد جدید رو تماشا کن. دنبال جواب یکی از سوالاتت بگرد و پیداش کن. نقاط ضعفت رو پیدا و درست کن. اینها ماموریت تو در زندگیه. شناخت تمام اونچه دور و بر تو میگذره. شناخت خودت و در نهایت شناخت خدا

به راه بادیه رفتن، به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم، به قدر وسع بکوشم

#سعدی