۴۷ مطلب با کلمهی کلیدی «خسته» ثبت شده است
دوشنبه, ۸ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ب.ظ
حصار آسمان
همچنان وعدهی بخشایش شاهنشاهش
میکشد گمشدگان را به زیارتگاهش
نه در آیینه فهم است؛ نه در شیشه وهم
عاقلان آینه خوانندش و مستان آهش
به من از آتش او در شب پروانه شدن
نرسیده است به جز دلهره جانکاهش
از هم آغوشی دریا به فراموشی خاک
ماهی عمر چه دید از سفر کوتاهش؟
کفن برف کجا؟ پیرهن برگ کجا؟
خستهام مثل درختی که از آذر ماهش
باز برگرد به دلتنگی قبل از باران
سوره توبه رسیده است به بسم اللهاش
#فاضل_نظری
از مجموعه #اقلیت
۰۸ آبان ۹۶ ، ۱۲:۰۰
۴
۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۳ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ب.ظ
حصار آسمان
گفتم شروعی تازه ای، پیشامدی خوشحال
پی بردم آخر به ته این عشق پر اشکال
ای کاش وارو می نوشتند داستانم را
آری... نبودی قسمتم، لعنت به این اقبال
آخر به مقیاس توانت کوچکم کردی
دائم قرارم میدهی در زیر رادیکال
سیگار بعد از چایی و چایی بعد از تو
ترکیب سرفه، بغض دارد حین استعمال
از قلب من بیرون برو،من خسته ام، بس کن...
جای خدا را تنگ کردی حضرت دجال!
گفتم فراموشت کنم آسوده تر باشم
مغزم برای بودنت پر شد از استدلال
امشب حضورت بین ترکیب دلم حتمی است
با دسته گل شاید که برگردم به استقبال
#ادریس_حرمی
۰۳ آبان ۹۶ ، ۱۲:۰۰
۴
۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ب.ظ
حصار آسمان
لیلا، منیژه، ویس، عذراجان! خداحافظ
دار و ندار آکل ای مرجان! خداحافظ
یک روز این دلدادگیها باورم بودند
اما به یغما رفت آن ایمان...، خداحافظ
من می روم، باشد! برو خوش باش بعد از من
با گرگ پیرت دختر چوپان، خداحافظ
من می روم اما پس از من خوش نخواهی دید
جوری که بعد از لطفعلی کرمان...! خداحافظ
عشق آب و نان شاعران را وقف شاهان کرد
ای سفره خالی از آب و نان! خداحافظ
این برنو را جا می گذارم تا بدانی که
از زندگی خسته ست باقرخان... خداحافظ
#کاظم_ذبیحی_نژاد
پس از طراحی این تایپوگرافی به این نتیجه رسیدم که در عمل جعل اسناد هم مهارتی تام دارم :))
۳۰ مهر ۹۶ ، ۱۲:۰۰
۴
۰
حصار آسمان
شنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۰۰ ق.ظ
حصار آسمان
خانه قلبم خراب از یکه تازی های توست
عشقبازی کن که وقت عشقبازی های توست
چشم خون، حال پریشان،قلب غمگین،جان مست
کودکم! دستم پر از اسباب بازی های توست
تا دل مشتاق من محتاج عاشق بودن است
دلبری کردن یکی از بی نیازی های توست
قصه ی شیرین نیفتاده ست هرگز اتفاق
هرچه هست ای عشق از افسانه سازی های توست
میهمان خسته ای داری در آغوشش بگیر
امشب ای آتش شب مهمان نوازی های توست
#فاضل_نظری
۲۹ مهر ۹۶ ، ۰۸:۰۰
۲
۰
حصار آسمان
جمعه, ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ب.ظ
حصار آسمان
نام من عشق است آیا میشناسیدم؟
زخمیام -زخمی سراپا- میشناسیدم؟
با شما طیکردهام راه درازی را
خسته هستم -خسته- آیا میشناسیدم؟
راه ششصدسالهای از دفتر حافظ
تا غزلهای شما، ها، میشناسیدم؟
این زمانم گرچه ابر تیره پوشیدهاست
من همان خورشیدم اما، میشناسیدم
پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر
اینک این افتاده از پا، میشناسیدم؟
میشناسد چشمهایم چهرههاتان را
همچنانی که شماها میشناسیدم
اینچنین بیگانه از من رو مگردانید
در مبندیدم به حاشا، میشناسیدم!
من همان دریایتان ای رهروان عشق
رودهای رو به دریا! میشناسیدم
اصل من بودم، بهانه بود و فرعی بود
عشق قیس و حسن لیلا میشناسیدم؟
در کف فرهاد تیشه من نهادم، من!
من بریدم بیستون را میشناسیدم
مسخ کرده چهرهام را گرچه این ایام
با همین دیوار حتی میشناسیدم
من همانم مهربان سالهای دور
رفتهام از یادتان؟ یا میشناسیدم؟
#حسین_منزوی
۲۸ مهر ۹۶ ، ۱۲:۰۰
۵
۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ب.ظ
حصار آسمان

زهر مار و دوستش داری، ولم کن لعنتی !
درد و شب تا صبح بیداری، ولم کن لعنتی!
بعد از این دیگر نبینم تب کنی با یاد ِ او
خسته هستم از پرستاری، ولم کن لعنتی!
قهوه اش کم ترکمن چای ِ تو را بر باد داد؟
کوفت و چشمان ِ قاجاری! ولم کن لعنتی!
کور بودی و ندیدی بر سرش تور ِ سپید؟
رفته از یاد ِ تو انگاری، ولم کن لعنتی!
کم نشستی گریه کردی، خش به خش با برگها
پشت ِ آن ماشین ِ گلکاری؟ ولم کن لعنتی!
جز دو چشم ِ خیس ِ پُر حسرت که از تو دور شد
شد چه سهمت از وفاداری؟ ولم کن لعنتی!
باز بغ کردی نشستی گوشه ای با خاطرات
همصدا با چاردیواری؟ ولم کن لعنتی!
مرگ و دلتنگی! نکش این قدر آه از پشت ِ آه
مرده شوی ِ زیر سیگاری، ولم کن لعنتی!
"خسته ام من، مثل ِ مرغ ِ بی بال و پر.." دیگر بس است
خسته ام از بغض ِ "یسّاری"، ولم کن لعنتی!
من رفیق ِ دردهای ِ هر شب ِ تو نیستم
بیخیالم شو چه اصراری؟ ولم کن لعنتی!
شاعر دیوانه! پا بردار از روی ِ دلم
کم کن از دوش ِ جهان باری، ولم کن لعنتی!
آینه بشکن زد و گفت عاشقش هستی هنوز؟
شاهرگ با گریه گفت: "آری.. ولم کن لعنتی"!
#شهراد_میدری
نقاشی اثری از حامد الملک مشعشع المعانی :)
دیگه بهتر از این در نیومد. تخصص اصلی من منظره ست نه این چیزا
رنگ آمیزی با فتوشاپ صورت گرفته
۲۵ مهر ۹۶ ، ۱۲:۰۰
۳
۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۰۰ ب.ظ
حصار آسمان
چه کسی می داند
آنانکه که باهمند
چقدر باهمند؟
یا آن که می رود
تا کجا می تواند
دور شود از آدم؟
بیا دراز بکشیم
بیا دراز به دراز آدمهایی که از ما رفته اند
بخوابیم
به هم نگاه کنیم
اما
هیچ چیز نگوییم
آنوقت هر کداممان
گمان کنیم دیگری
فقط چیزهایی را گفته که می خواستیم
چراغهای دنیا را خاموش کن عزیزم!
ما
چقدر
خسته ایم!
#رویا_شاه_حسین_زاده
۱۷ مهر ۹۶ ، ۲۲:۰۰
۵
۰
حصار آسمان