۸۲ مطلب با کلمهی کلیدی «دلتنگی عاشقانه» ثبت شده است
پنجشنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۰۰ ب.ظ
حصار آسمان
تو را در کدام خاطره جا گذاشتم
در کدام کنج دلم پنهانت کردم
که پیدایت نمی کنم
حتی در این شب
که بی تابم
گیسوانت را نفس بکشم
بیا دوباره به همان خانه برگردیم
که چراغش را روشن گذاشتیم
و پنجره اش باز بود
رو به بهارنارنج همان اتاق
که تو را در آن شناختم
تا خودم را فراموش کنم
آن روزها
چقدر برای پرواز آسمان داشتیم.
آن قدر ترا نفس می کشم
تا پیدایت کنم
دست های تو هنوز
بوی لیموی تازه می دهد.
#نیلوفر_لاری_پور
از کتاب: بی من فروغ نخوان
۱۱ آبان ۹۶ ، ۲۲:۰۰
۲
۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۸ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ب.ظ
حصار آسمان
همچنان وعدهی بخشایش شاهنشاهش
میکشد گمشدگان را به زیارتگاهش
نه در آیینه فهم است؛ نه در شیشه وهم
عاقلان آینه خوانندش و مستان آهش
به من از آتش او در شب پروانه شدن
نرسیده است به جز دلهره جانکاهش
از هم آغوشی دریا به فراموشی خاک
ماهی عمر چه دید از سفر کوتاهش؟
کفن برف کجا؟ پیرهن برگ کجا؟
خستهام مثل درختی که از آذر ماهش
باز برگرد به دلتنگی قبل از باران
سوره توبه رسیده است به بسم اللهاش
#فاضل_نظری
از مجموعه #اقلیت
۰۸ آبان ۹۶ ، ۱۲:۰۰
۴
۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۱ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ب.ظ
حصار آسمان
مگو پرنده در این لانه ماندنش سخت است
بمان ! که مهر تو از سینه راندنش سخت است
چگونه دل نسپاری به دیگران ؟ که دلت
کبوتری است که یک جا نشاندنش سخت است
چه حال و روز غریبی که قلب عاشق من
اسیر کردنش آسان، رهاندنش سخت است
زبان حال دلم را کسی نمیفهمد
کتیبههای ترک خورده خواندنش سخت است
هزار نامه نوشتم بدون ختم کلام
حدیث شوق به پایان رساندنش سخت است
#سجاد_سامانی
۰۱ آبان ۹۶ ، ۱۲:۰۰
۵
۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۰۰ ب.ظ
حصار آسمان
خانه دلتنگِ غروبی خفه بود
مثلِ امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پُر شد
من به خود گفتم یک روز گذشت
مادرم آه کشید؛
«زود بر خواهد گشت.»
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمینِ دلِ آن کودکِ خُرد؟
آری، آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
آه ای واژه ی شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم، آه
#ه_الف_سایه
#امیر_هوشنگ_ابتهاج
۳۰ مهر ۹۶ ، ۲۲:۰۰
۴
۰
حصار آسمان
جمعه, ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۰۰ ق.ظ
حصار آسمان
آن شاعران که از تو به توصیف تن خوشند
کورند آنقدر که به یک پیرهن خوشند
زیبایی ات وسیع تر از حد وصف ماست
بدبخت مردمی که به اشعار من خوشند!
دلخوش به خندههای منِ خیره سر نباش
دیوانه ها به لطف خدا، غالباً خوشند!
مو وا کن و ببین که در این شهر ، عده ای
با آن کمند گرم به هم ریختن خوشند
گاهی مرا نگاه کنی رد شوی بس است
آنها که بی کسند به یک در زدن خوشند
#حسین_زحمتکش
از کتاب #از_عشق_برگشته
۲۸ مهر ۹۶ ، ۰۸:۰۰
۴
۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۰۰ ق.ظ
حصار آسمان
اگر برای کسی مهم باشید
او همیشه راهی برای وقت گذاشتن با تو پیدا خواهد کرد
نه بهانه ای برای فرار
نه دروغی برای توجیه!
#ارنستو_ساباتو
اگر واقعاً دلى تنگتان باشد
همان صبحِ اولِ وقت
همان سر ظهر
همان لابلاى شلوغى هاى روزمره
همان پشت ترافیک ها
یکى از همان جاها نثارتان میشد
نه آخرِ شب
درست قبل از خواب...
شما دقیقاً اولویت آخر هستید!
دل خوش نکنید.
#علی_قاضی_نظام
۲۷ مهر ۹۶ ، ۰۸:۰۰
۳
۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۰۰ ق.ظ
حصار آسمان
گفت عشق نه!
بیا تا همیشه دوست بمانیم!
دستش را رها کردم و گفتم:
ببخشید!
ما به کسی که
برایش روزی چند بار
از درون فرو میریزیم
دوست نمی گوییم!
#فرید_صارمی
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
من تا به حال ندیده ام کسی دلباخته ی کسی باشد و بتواند حتی برای یک روز هم بیخبر باشد از او...
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
وقتی از من بی خبری!
وقتی نمیدانی حالِ الانِ من چیست!
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
من ندیده ام که کسی دلباخته ی کسی باشد و حاضر نباشد کمی از غرورش چشم پوشی کند!
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
وقتی میدانی که بی تو بیمار میشوم و با بی رحمیِ تمام به آسانی میروی...
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
وقتی میدانی سخت گرفتارِ توام و در نبودت دلتنگی گونه هایم را خیس میکند و باز نمی آیی...
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
وقتی میدانی اگر باشی حالِ من خوبِ خوب میشود،خندیدن را به یاد می آورم، و خوشبختی برایم معنا پیدا میکند
اما نمی آیی...
اما نمی مانی...
برای من از دوست داشتن حرفی نزن،
تو از دوست داشتن هیچ چیز نمیدانی...!
#المیرا_دهنوی
۱۹ مهر ۹۶ ، ۰۸:۰۰
۲
۰
حصار آسمان