جمعه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۰۶ ق.ظ
حصار آسمان
ﺩﻟﻢ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ
ﺗﻮ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﭼﯿﺴﺖ ؟!
ﺑﻬﺎﻧﻪ
ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﺐ ﻫﺎ
ﺧﻮﺍﺏ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﺧﯿﺲ ﻣﻦ ﻣﯿﺪﺯﺩﺩ
ﺑﻬﺎﻧﻪ
ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﻧﺒﻮﻫﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ
ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﭘﯽ ﺗﻮ ﻣﯿﮕﺮﺩﺍﻧﺪ
ﺑﻬﺎﻧﻪ
ﻫﻤﺎﻥ ﺻﺒﺮﯾﺴﺖ
ﮐﻪ ﺑﻪ ﻟﺒﺎﻧﻢ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ
ﺗﺎ ﮔﻼﯾﻪ ﺍﯼ ﻧﮑﻨﻢ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ...
"عباس معروفى"
۱۵ مرداد ۹۵ ، ۰۹:۰۶
۰
۰
حصار آسمان
جمعه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۰۱ ق.ظ
حصار آسمان
عمر که بیعشق رفت هیچ حسابش مگیر
آب حیاتست عشق در دل و جانش پذیر
هر که جز عاشقان ماهی بیآب دان
مرده و پژمرده است گر چه بود او وزیر
۱۵ مرداد ۹۵ ، ۰۹:۰۱
۰
۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۵۸ ب.ظ
حصار آسمان
دلتنگی و قاصدک عجب پیوندی با هم دارند
دلتنگ که شدی، اگر خواستی و نیافتی اش
قاصدکی بردار و در گوشش بخوان و در آسمان پروازش بده
او را قسم ده به دلتنگی های عاشقانه، به بی پناهی های مظلومانه و به امیدهای داشته ات
شک نکن!
او صدایت را خواهد شنید...
و پیغام تو را به باد و تمامی قاصدک ها خواهد رساند
و طولی نمیکشد که همه جا را عشق تو پر خواهد کرد...
عشق بجز عشق، سادگی نیز میخواهد...
تا در این دنیای فرسوده و غمبار
همچون کودکی که به پدرش تکیه میکند، آرام بگیری...
به خدایت تکیه کن
او صدایت را خواهد شنید
عشق هیچگاه بی پشت و پناه نبوده و نیست...
خدا برترین عاشق و عشق برترین کار است...
"حصار آسمان"
۱۴ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۵۸
۰
۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۴۶ ب.ظ
حصار آسمان
دلت که گرفت
به کسی نگو
بگذار تمامی غم هایت با اشک هایت فرو ریزند
دلت که گرفت
به خودت پناه ببر
مبادا اجازه دهی دستان دیگری
تسلایت دهند
به یاد بیاور حضور این دستان همیشگی نیست
به یاد بیاور همین دستانی که امروز رهایت کردند نیز روزی برای تسلا آمده بودند
دلت که گرفت
بغضت را رها کن در تنهایی و خلوتت
یاران همیشه یار نیستند
بگذار رازهایت برای همیشه راز باقی بمانند
که کسی محرم اسرار نیست
در این
زمانه ی غریب
محرمان امروز نامحرمان فردایند
و سنگی برای صبوری باقی نمانده
سنگ صبوران کلید به دست در کمین نشسته اند
که مُهر بگشایند از درد دل هایت
تا سنگی شوند و ببارند بر دل غمبارت
دلت که گرفت
فریاد کن در سینه ات
بگذار این درد در سینه ات بپیچد
مبادا اجازه دهی
راهی به بیرون بیابد
بگذار برای همیشه در تو باقی بماند
دلت که گرفت…
"حصار آسمان"
۱۴ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۴۶
۰
۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۰۷ ب.ظ
حصار آسمان
چند شب پیش عنکبوتی را که گوشه ی اتاق خوابم تار تنیده بود دیدم. خیلی آرام حرکت می کرد گویی مدت ها بود که آنجا گیر کرده بود و نمی توانست برای خودش غذایی پیدا کند . با لحنی آرام و مهربان به او گفتم :
"نگران نباش کوچولو الان از اینجا نجاتت می دهم."
یک دستمال کاغذی در دست گرفتم و
۱۴ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۰۷
۰
۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۵۵ ب.ظ
حصار آسمان
گاهی آنقدر دلتنگت میشوم
که روزها و هفته ها سراغت را نمیگیرم
میدانی؟!
دلتنگی شکلی از دیوانگیست
دیوانه ی توام
قرار نیست چیزی از دیوانگی هام بفهمی
آدمهای عاقل دلتنگیهاشان را نامه مینویسند
پیامک میدهند
زنگ میزنند
سوار قطار میشوند و راه می افتند
اما شاعرها
مینویسند
پاره میکنند
وصله میزنند
دور می اندازند
به خاطر می آورند
فراموش میکنند
و نیمه های شب خودشان را به بیخیالی میزنند
و با اعصابی خرد
حالی گرفته
و آشوبی در جان
در حالی که لبخند میزنند،میخوابند
در حالی که بیدارند
غمگینند
تنهایند
و در ذهنشان تصاویر پاره پاره را
به هم وصله میزنند
"علی بهمنی"
۱۴ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۵۵
۰
۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۵، ۰۷:۲۱ ب.ظ
حصار آسمان
خدای تعالی میفرماید:
به عزت و جلال و بزرگواری و جایگاه مرتفع عرشم سوگند،
امید هر کس را که به جز به من امیدوار باشد حتماً و حتماً به وسیله ی نومیدی، خواهم برید
۱۴ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۲۱
۰
۰
حصار آسمان