حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بی رحمانه» ثبت شده است

چهارشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۶، ۰۵:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
همیشه میگفت منو هیچ وقت از رفتن نترسون!

همیشه میگفت منو هیچ وقت از رفتن نترسون!

همیشه میگفت منو هیچ وقت از رفتن نترسون!
من همیشه در حال رفتنم، هیچ وقت به هیچ جایی عادت نکردم چون همیشه داشتم میرفتم!
رفتن فعلیه که قدرت میخواد، باید اعتماد به نفس بالایی داشته باشی که بزاری بری و ترک کنی
همینطور هم یه دل بسیار بی رحم!
آدمای دل نازک نمیتونن ترک کنن
نمیتونن برن
نمیتونن کسی رو یه جا تنها بزارن!
من اگه میگم منو از رفتن نترسون، چون من زیادی دیدم رفتن آدمای مختلف رو!
دیگه پوستم کلفت شده
اما خودم هیچ وقت از دل کسی نرفتم
خودم هیچ وقت کسی رو با بی رحمی ترک نکردم!
میدونی چیه؟!
اینا تاوان داره...
یه روز تاوان رفتن ها رو پس میدن
اونایی که میتونستن بمونن اما رفتن!!
 
#محسن_دعاوی

۱۹ مهر ۹۶ ، ۱۷:۰۰ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۰۱ ب.ظ حصار آسمان
ای کاش میفهمیدی ...

ای کاش میفهمیدی ...

من به بی‌رحمی «اتفاق» معتقدم. به اینکه وقتی میفته، می‌خواد زندگیت رو زیر و رو کنه. وگرنه من که یک عمر، خودم بودم و خودم.
تو یادت نمیاد، من غروبا می‌نشستم پشت همین پنجره، دستم رو می‌ذاشتم زیر چونم و آدمایی رو نگاه می‌کردم که بود و نبودشون برام فرقی نمی‌کرد.
تو خبر نداری، من همینجا با هر لبی که به لیوان چایی می‌زدم، به حماقت هر دو نفری که شونه به شونه‌ی هم راه می‌رفتن می‌خندیدم.
اون وقتا چه می‌‌دونستم روز بارونی چیه؟
غروب جمعه چه دردیه؟
انتظار چی مرگیه؟
من فقط یه بار چشمام رو بستم.
فقط یه بار بستم و وقتی باز کردم، دیدم «تو» وسط زندگیمی. دقیقا وسط زندگیم.

من اصلا قبل از تو...
تو نمی‌دونی، وقتی نیومده بودی من حتی معنی «قبل» و «بعد» رو نمی‌دونستم.
من حتی نمی‌دونستم از پشت پنجره، با آدمی که زیر بارون داره تنها قدم می‌زنه باید همدردی کنم.
من انقدر پرت بودم که نمی‌دونستم به اون دو نفری که دارن با هم راه می‌رن باید حسادت کنم.
من فکرشم نمی‌کردم که یک روز، خودم رو پیش یکی دیگه جا بذارم.
شاید تو بی‌تقصیر بودی، اما کاش می‌فهمیدی؛
یا از اول نباید میومدی، یا وقتی اومدی، حق رفتن نداشتی.

 

"پویا جمشیدی"
"دلتنگی‌های احمقانه"

۰۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۰۱ ۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۹:۱۰ ب.ظ حصار آسمان
رفتن واژه ی تلخی ست

رفتن واژه ی تلخی ست

رفتن واژه ی تلخی ست
حقیقتی زهرآگین
فرود دشنه
پی در پی
بر پیکره ی دوستت دارمها
هرگز تبرئه ای نیست
آنکه را چنین به کشتن قلب آهنگین عشق برخاست
و دلی را که پژمرد
و تو چه میدانی از دلی که
دیگر برای کسی نمی تپد
تنگ نمی شود
به لرزه نمی افتد
و تنها چیزی که به یاد خواهد آورد
خاطره رفتنی و بی وفایی ای بی رحمانه است
کوهسار ها سرد و خشک
و جنگلها برهوت خواهند شد
قتل احساس را چه کسی نشانمان داد؟
چه شد که ندانستیم
مرگ قلب ها، بسیار غمین تر از مرگ تن هاست
یادت باشد دوست من
این را از درد کشیده ای بشنو
"هرگاه به کسی گفتی "دوستت دارم"
هرگز و هرگز او را ترک مکن
مگر آنکه قصد جانش را کرده باشی
تو در برابر او، دلش، احساسش، خدایش، روزگارش، خوب و بد شدنش مسئولی
و این را خوب به یادت بسپار"
دوست داشتن، مسئولیت سنگینی ست
باید پا به پایش بیایی
با خوب و بدش بسازی
او را همیشه دوست بداری
آرزو میکنم آنقدر لیاقت داشته باشی که
عاشق شوی
و بعد از آن
آنقدر شجاعت داشته باشی
که بگویی دوستت دارم
و بعد
آنقدر محبت و وجدان داشته باشی
که در خوبی و بدی او را همراهی کنی
و سپس
آنقدر سعادت داشته باشی
که پایدارترین عشق جهان را رقم بزنی
از قلبت شروع کن
پاک که باشد
لیاقتش را پیدا میکنی
شروع کن...


"حصار آسمان"

۳۱ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۱۰ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان