حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای عشقی ست که مرگ را معنا کند

۱۶۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عاشق دل خسته» ثبت شده است

جمعه, ۱۷ دی ۱۳۹۵، ۰۵:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
درد نوشت های یک دل ناآرام (باز نشر شده)

درد نوشت های یک دل ناآرام (باز نشر شده)

این درد نوشت ها
نه دلنشین اند نه زیبا
اینها یک مشت حرف زخم خورده ی بغض دارند
که نشانی دردناک
از یک عشق ناکام دارند
و تنها مخاطبشان
غایب است...
آرام میگویم
تا صدای فریادم را
خفه کرده باشم در درون ملتهبم
آسان میگویم
تا کمی از سختی احساسی که
موجودیت مرا انکار می کند
بکاهم...
بخوان و بدان که
این تمام چیزی است که میتوانم
بعد از نبودن تو
به رسم عزاداران بر پا کنم
شکاف کوچکی در قلبم بود که
رو به روی تو به بی انتهایی آسمان باز شد
بعد از اوج گرفتن ها
و رفتن تا بی نهایت ها
از من مخواه که بازگردم
آن هم تنها...
سهم من از فرصتِ فرزانگی تنها یک قلب بود
آن را به نگاهت سپرده ام
آرام باش ای عشق گرم و خونین
امشب رازم را برملا مکن
آری میدانم!
میدانم چه میخوای بگویی
میخوای بگویی از میان این همه آدم
در میان این چشم ها
در فراسوی دنیا و پستی ارزش آن
دلت را به دلی گره زده ای
سودای چشمی تو را دیوانه ساخته
و دل در گرو اندیشه ای والا بسته ای
باشد که راهت ادامه دار
و مقصودت را دریابی...
میخواستم تنها یک چیز بگویم
پس از تمام این گله ها
و در ورای تمام این دلتنگی ها
کسی است که هنوز بودنش را میخواهم
آنقدر که جانم را نمی خواهم...
میخواهد بداند یا نه
بشنود یا نه
ببیند یا نه
من اینجا منتظرم
قول داده ام که گوهر عشقم را نفروشم
و پنهان سازم
تا دست تیرگی ها و زمان به آن دراز نشود
میخواهم بداند
من سر عهدم هستم
تا او سر جایش حاضر باشد
درون قلبم...
و بداند
که جز او، هیچ از دنیا نخواهم خواست
سرانجام روزی وعده دیدار خواهد رسید
و من این بار
دلتنگ تر از همیشه
درست راس قرار عاشقی
خواهم ایستاد
به امید آنکه او
خواهد رسید...
خواهد رسید...
خواهد رسید...

ادامه مطلب...
۱۷ دی ۹۵ ، ۱۷:۰۰ ۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۰۸ ب.ظ حصار آسمان
هر کجا مطابق میلت نشد، نرو!

هر کجا مطابق میلت نشد، نرو!

خدایا شکرت که اونی که میخوامو بهم نشون میدی
مدتهاست در پی پاسخم و بالاخره پیداش کردم
پاسخی که تونست حجم زیادی از این غمو از دلم برداره...
الان بیشتر از خودم ناراحتم
ازت میخوام بهم راه درستو مثل همیشه نشون بدی. تو که هیچوقت رهام نکردی
شرمنده ام
هم از تو، هم از جانِ دلم
میگن اونی که به گریه میندازه، بیشتر از اونی که به گریه افتاده، به کمک نیاز داره!
خدایا تو که میدونی جانِ جانِ جانِ دلِ بی سر و سامانِ منه
طوری هواشو داشته باش تا حتی یک لحظه احساس غم نکنه
و اگه میشه کمک کن تا بتونم یاورش باشم
اگرم نخواست، اشکال نداره، کمکم کن پایبندش باشم ...
تو که میدونی، اونقدر خواستمش که دیگه نمیتونم نخوامش
خودشم اگه نخواست، خیالش رو میخوام ...
دعا میکنم که دعاش از دعاهام گم نشه
ازت میخوام سربلندم کنی
کمک کنی از این شرایط سربلند بیرون بیام
همیشه میدونستم اون چیزی که دارم میبینم، درست نیست
امروز به اطمینان رسیدم که درست نبود!
میدونم که مهربونی غوغا میکنه
بازم توکل بر خودت یا رب العالمین ...

  • هر کجا مطابق میلت نشد، نرو!
    فرق درخت با نسیم
    همین پای رفتن است
    چون عشق ریشه دارد
    باید مراقبش بود
۱۶ دی ۹۵ ، ۲۲:۰۸ ۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۱۵ دی ۱۳۹۵، ۰۸:۱۸ ب.ظ حصار آسمان
کاشکی صدای قلبت، نبود صدای قلبم

کاشکی صدای قلبت، نبود صدای قلبم

چقدر حس خوبیه وقتی پایداری و پایبندی خودت رو میبینی. و چقدر حس بدیه وقتی میبینی این پایداری واسه کسی مهم نیست!
حتی ممکنه بخاطرش ازت متنفر هم بشه! از اینکه دست از سر دوست داشتنش بر نمیداری!

جانِ دل، باور کن من فقط دوستت دارم. اصلا تو تنهایی های خودم دوستت دارم. قول میدم دیگه با دوست داشتنم ناراحتت نکنم. فقط میخوام تو تنهاییای خودم، یه چیزی واسه گفتن با اون بالاسریه داشته باشم. چه فرقی میکنه بخوای یا نخوای؟ مگه وقتی شروع کردم به دوست داشتنت، تو خواستی که دوستت داشته باشم؟ بزار من با دیوونگیای خودم خوش باشم...

بهت گفته بودم راه من به سمت تو بی بازگشته! فکر کردی دارم شعار میدم. البته تقصیر تو هم نیست. مردم این روزا همش شعار میدن. نگاشون که میکنی، همشون دانا و زیبا و مغرور و سربلند و غیور و ارزشمند و با احساس و فهیم و با شعور. اما نزدیک که میری، جز یه سایه چیزی نیستن! اما من اونطوری نبودم. شعار ندادم...خدا خودش شاهد احوالم هست...

در نبودت سیگار که نه، فقط آه میکشم! چه میشه گفت؟ چیکار میشه کرد؟ آره من هنوز دوستت دارم. میتونی بازم باور نکنی. اما دیگه واسه از دست دادن هیچی ندارم... گلایه ای نیست. اما غم، هست و هست و هست ...
من تمام شدم. به امید روزی که تو بیای و شروعم کنی...

کاشکی خبر نداشتی، دیوونه نگاتم
یه مشت خاک ناچیز، افتاده ای به زیر پاتم
کاشکی صدای قلبت، نبود صدای قلبم
کاشکی نگفته بودم، تا وقتی جون دارم باهاتم

هیچوقت باهات خداحافظی نکردم. چون میدونم دوباره به هم برمیگردیم. سرزنش نکن این دیوونه رو. با همین فکر و خیاله که سر پا وایسادم! اگر خدایی هست و اگه شاهد ایستادگی منه، مطمئنم دوباره به هم برمون میگردونه...

دعا میکنم تا اجابت بشی
دعا میکنم چون دلم روشنه

  • پیشنهاد میکنم حتما این رو بشنوین: هوس - معین
  • ترانه سرا: هما میر افشار
  • آهنگساز: انوشیروان روحانی
  • سال تولید: 1364
ادامه مطلب...
۱۵ دی ۹۵ ، ۲۰:۱۸ ۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۵۹ ب.ظ حصار آسمان
وقتی دعاها واقعی باشند، اثر دارند...

وقتی دعاها واقعی باشند، اثر دارند...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۱ دی ۹۵ ، ۲۳:۵۹ ۱ نظر
حصار آسمان
جمعه, ۱۰ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۵۹ ب.ظ حصار آسمان
تو نیستی و زندگی انگار تعطیل است

تو نیستی و زندگی انگار تعطیل است

تنهاتر از شمعی که از کبریت می ترسد
غمگین تر از دزدی که از دیوار افتاده
بی اعتنا پاکت کنند از زندگی، مثلِ
خاکستر سردی که از سیگار افتاده!

بی تو دلم می افتد از من، باز می خکشد
مثل کلاغی مرده که از سیم می افتد
این روزها هر بار که یاد تو می افتم
یک خط دیگر روی پیشانیم می افتد !

می خواهی از من رو بگیری، دورتر باشی
مانند طفلی مرده می پیچم به آغوشت
سردرد میگیری و من تکرار خواهم شد
مانند یک موسیقی غمناک در گوشَت

بی تو تمام کوچه ها سرد است، تاریک است
انگار خورشید این حدود اصلا نتابیده
تو نیستی و زندگی انگار تعطیل است
تو نیستی و ساعتِ این شهر خوابیده

تو نیستی و خاطراتی شور در چشمم
چون ماهیان مرده ای در رود، می پیچند
تکرارها من را شبیه زخم می بندند
سیگارها من را شبیه دود، می پیچند

بی تو شبیه ساعتی بی کوک، می خوابم
در لحظه هایی که برای شعر گفتن نیست
در خانه ای که پرده هایش بی تو تاریک است
در خانه ای که لامپ هایش بی تو روشن نیست

اینجا کنارم هستی و آرام، می خندی
آنجا کنار هم بغل کــــردیم دریا را
تو رفته ای، باید همین امشب بسوزانم
این یادها، این عکس ها، این آلبوم ها را


"حامد ابراهیم پور"

۱۰ دی ۹۵ ، ۲۳:۵۹ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۸ دی ۱۳۹۵، ۰۵:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
تا تو بودی نفسم وام از این عشق گرفت

تا تو بودی نفسم وام از این عشق گرفت

صبر کن دسته گل تازه به آب افتاده!
زندگی پشت سرت از تب و تاب افتاده

عاشقی با تو فقط دردسری زیبا بود
بی تو از صورت این عشق نقاب افتاده

تا تو بودی نفسم وام از این عشق گرفت
بعد تو کار به میدان حساب افتاده

قسمتم نیستی ای سینی میناکاری
که منم کاسه ی از رنگ و لعاب افتاده

در پی ات می دوم و کودکی ام کفش به دست
و تو آن دسته گل تازه به آب افتاده


"علی صفری"

۰۸ دی ۹۵ ، ۱۷:۰۰ ۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۸ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد

زندگی درد قشنگیست که جریان دارد

تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد

زندگی درد قشنگیست به جز شبهایش
که بدون تو فقط خواب پریشان دارد

یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند؟
کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد!

خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند
خواب دیدم که تو رفتی، بدنم جان دارد!

شیخ و من هر دو طلبکار بهشتیم، ولی
من به تو، او به نماز خودش ایمان دارد

اینکه یک روز مهندس برود در پی شعر
سر و سریست که با موی پریشان دارد

"من از آن روز که در بند توام" فهمیدم
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد


"علی صفری"

۰۸ دی ۹۵ ، ۱۲:۰۰ ۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۸ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
از چاه ریزش کرده یوسف درنمی آید

از چاه ریزش کرده یوسف درنمی آید

اگر چه درد زیباتر از این بر سر نمی آید
تو را می خواهم اما کاری از من برنمی آید

برادر کم ندارم سرنوشتم زیر و رو گردد
ولی از چاه ریزش کرده یوسف درنمی آید

نشستم باز امشب هم ردیفی استکان چیدم
خودم هم خوب می دانم کسی از در نمی آید

کلیدی را که پس دادی به دست مرگ خواهم داد
خیالت تخت جز یادت کسی دیگر نمی آید

همیشه عاشقی درد است! ناشکری نباید کرد
از این بدتر همیشه هست، از این بهتر نمی آید

کنارم نیستی، این درد را باور نخواهم کرد
اگر رفتی چرا بعد از تو عمرم سر نمی آید؟


"علی صفری"

۰۸ دی ۹۵ ، ۰۹:۰۰ ۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۷ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
زندگی کردن بی عشق، ادا اطواراست

زندگی کردن بی عشق، ادا اطواراست

عشق با اینکه کمی سرخوش و سهل انگار است
وقت یادآوری خاطره ها هوشیار است!

گریه های سرخود، خوب به من فهماندند
بدترین قسمت دلسوختگی، انکار است

تا خداحافظی اش هیچ نمی دانستم
زندگی بیشتر از مرگ مصیبت بار است

از همان روز که او رفت، خودم فهمیدم
زنده مانی خود مرگ است که بالاجبار است

دست ما نیست، فقط تجربه ثابت کرده
زندگی کردن بی عشق، ادا اطواراست
...

بخت هر جا که به دست کسی انگشتر داد
آن طرف قسمت دستان کسی سیگار است


"علی صفری"

۰۷ دی ۹۵ ، ۲۲:۰۰ ۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۷ دی ۱۳۹۵، ۰۶:۵۷ ب.ظ حصار آسمان
خوش ندارم ناخوش احوالت کنم با این سخن ها

خوش ندارم ناخوش احوالت کنم با این سخن ها

رفته ای چندی ست تا خالی شوی از ما و من ها
خوش ندارم ناخوش احوالت کنم با این سخن ها

گریه کردم بی تو روی شانه های جالباسی
عطر تلخت مانده روی تک تکِ این پیرهن ها

بعد تو باد است حرف عالم و آدم به گوشم
پندهای پیرمردان، شایعات پیرزن ها

رفته بودی، مثل اشک از چشم ها افتاده بودم
با تو امّا باز افتاده ست اسمم در دهن ها

حوض بی ماهی، حیاط برگریزان، چایِ بدطعم
باز با گلپونه ها "من مانده ام تنهای تنها"


"علیرضا بدیع"

۰۷ دی ۹۵ ، ۱۸:۵۷ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان