حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

۱۰۸ مطلب با موضوع «دل نوشته» ثبت شده است

اینو فقط تو باید بخونی (رمزش اسم پدرته به لاتین)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۴ تیر ۹۶ ، ۱۰:۰۱ ۰ نظر
حصار آسمان
جمعه, ۲ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۲۴ ب.ظ حصار آسمان
آدم کسی رو که دوست داره، امتحان نمیکنه!

آدم کسی رو که دوست داره، امتحان نمیکنه!

اینو به یاد داشته باش
آدم کسی رو که دوست داره، امتحان نمیکنه!
همه آدما نقاط تیره دارن
همه آدما یه چیز مخفی تو زندگیشون هست که از همه مخفیش کردن
به قول حاج اسماعیل دولابی؛
حتی اگه پاک ترین باغچه ها رو هم بیل بزنی، حداقل یه کرم توش پیدا میکنی!
خودت هم از این قاعده مستثنا نیستی!
پس اگه دوستش داری، هرگز امتحانش نکن!
اگه یه جایی امتحانت رو رد بشه،ممکنه واسه همیشه از چشمت بیفته!
و این در حالیه که ممکنه توی اون لحظه نتونسته باشه راه درست رو پیدا کنه و اما این به معنی بد بودن اون آدم نیست!
همه دچار لغزش و خطا میشن
مهم اینه تو اینو بدونی و سعی کنی به جای بر ملا کردن عیب های دیگران، اونها رو بر طرف کنی و بپوشونی!
آیینه خدا باش رفیق! خدا هزار عیب از من و تو دید و افشا نکرد!
این یعنی عشق!
نه عشق به یه شخص! چرا که اون جنبه محدودی از بی کرانگیه یه عشقه!
بلکه عشق به همه مخلوقات خدا
خدا از روح خودش در تو دمیده پس دوست داره مثل خودش بشی! نگو اون خداس و من یه بنده! تو میتونی به قدر تلاشت، خدا رو در خودت به وجود بیاری!
خدا هم میتونست همیشه مچتو بگیره اما دستتو گرفت! پس تو هم هرگز کسی که دوست داری رو امتحان نکن!

 قلب کلام اینه؛ ما هم میتونیم همدیگه رو امتحان کنیم. ولی کی؟ وقتی به اندازه خدا دانا و بینا بودیم، وقتی به اندازه خدا مهربان و بخشنده بودیم، وقتی به اندازه خدا دارا و توانا بودیم. خدا امتحان میکنه چون ما رو دوست داره. چون اگه امتحانشو قبول بشیم، بهمون یه پاداش درخور و سزاوار میده. پاداشی که کل زندگیمون رو تحت تاثیر قرار میده. امتحانات خدا چه در صورت قبولی و چه در صورت رد شدن، باعث رشد شخصیت ما میشن! اگر هم امتحانشو رد بشیم، هیچوقت از عشق و محبتش به ما کم نمیشه، ازمون ناامید نمیشه، رهامون نمیکنه، ما رو مجازات نمیکنه! در ضمن امتحانات خدا به علت دانایی و بینایی خدا، دقیقا متناسب با موقعیت و وضعیت فعلی ماست! اگر هر تصمیمی هم گرفته بشه، خدا همه چیز رو در نظر میگیره تا قضاوتی درست داشته باشه!
ولی وقتی ما همدیگه رو امتحان میکنیم، فقط برای مچ گیریه! هیچ هدفی اعم از رشد دادن و بالا بردن استعداد و دوست داشتن ما توش نیست! اگر توی امتحان همدیگه رد بشیم، از هم متنفر یا حداقل دور میشیم! و اگه قبول بشیم، بازم توی حالت شک باقی میمونیم و سعی میکنیم با امتحانای بیشتر بفهمیم دلیل انتخاب قبلیش همونی بوده که ما فکر میکردیم یا نه! ما اگه توی امتحان هم قبول هم بشیم، هیچ پاداش شایسته ای نمیتونیم به همدیگه بدیم! به همین دلیل میگم آدم کسایی که دوست داره رو امتحان نمیکنه!

#حصار_آسمان

۰۲ تیر ۹۶ ، ۲۳:۲۴ ۱۰ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۲ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۲۰ ق.ظ حصار آسمان
خداوندا به من بفهمان ...

خداوندا به من بفهمان ...

خداوندا به من بفهمان؛
که من لیاقت آنکه برای بندگانت، لیاقت تعیین کنم را ندارم!
پس من به اندازه آنچه که تو میپسندی، خوب هستم و به اندازه آنچه که تو دوست داری، بزرگوارانه رفتار خواهم کرد!
نه به اندازه لیاقت موهوم و خیالی ای که از بندگانت در ذهن ساخته ام!
خداوندا به من بفهمان؛
هر عملی از جانب بندگانت، می تواند در اثر احساس و افکارشان در آن لحظه پدید آمده باشد، نه آنچه که در حقیقت هستند! و اینکه من هرگز از مسیری که آنها آمده اند، نیامده ام و آنچه آنان با آن روبرو بوده اند را نچشیده ام! پس بی هیچ قضاوتی خوب خواهم بود و درست رفتار خواهم کرد!
خداوندا به من بفهمان؛
که مهربانی آیین تو و رسم عشق توست! پس تنها زمانی میتوانم ادعای دوست داشتنت را داشته باشم که به کیش و آیین تو باشم! پس هرگز دلی را نشکنم، امیدی را از خود قطع نکنم، حالی را آشفته نسازم و تا زمانی که می توان مهربان بود و عشق ورزید، هرگز به دنبال قهر و دشمنی نباشم!

۰۲ تیر ۹۶ ، ۰۰:۲۰ ۱۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۵ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۵۳ ب.ظ حصار آسمان
من بی تو، منتظر ترین آدم دنیام ...

من بی تو، منتظر ترین آدم دنیام ...

اول از همه سلام؛
دوم از همه معذرت به خاطر سوت و کور بودن حصار آسمان
سوم از همه بازم معذرت بخاطر نظر های لطفی که بی جواب مونده!
حقیقت اینه که توی یکی دو ماه گذشته، به شدت کار سرم ریخته بود. بیشترین تعداد واحد رو برداشتم و بیشترش هم عملی! اکثر اوقات دانشگاه بودم و وقتایی هم که خونه بودم، مجبور بودم رو چنتا پروژه درسی کار کنم. به اندازه یه اپسیلون اگه زمان خالی برام پیش میومد، میتونستم فقط به کانال تلگرام سری بزنم. 
حالا هم وضعیت خیلی فرق نکرده. از 8 خرداد امتحانات شروع میشه و تا 29 خرداد ادامه داره. و باز هم مجبور میشم 29 خرداد برگردم و معذرت بخوام بابت مدتی که نبودم. اما قول میدم بعد از امتحانات برگردم و هم اینجا رو از این سوت و کوری در بیارم و هم از خجالت شما در بیام. مجبورم فعلا نظرات رو جواب ندم و این مایه شرمندگی بنده ست. پیشاپیش عذرخواهی منو پذیرا باشید.

از این بحث که بگذریم، صلاح میدونم از چله نشینی خودم چیزی بگم. اینو صرفا به خاطر یکی از کامنت های یکی از پست های این وبلاگ میگم. وگرنه دلیلی نمیبینم که بازم مطرحش کنم. گفتم که میخوام یه مدت چله نشین باشم. گفتم که باید با خودم خلوت کنم تا شاید به هدفم برسم. هدفم از بین رفتن نفرت و مشخص کردن تکلیفم با خودم و این تنهایی بود!
کوتاه و مختصر بگم؛ دلی که با عشق زنده شده، نمیتونه جایگاه مناسبی برای نفرت باشه و کسی که واقعا یه نفر رو دوست داشته باشه، لازم نیست نگران خالی موندن جاش توی زندگیش باشه. پس تنهایی هم براش میشه یه اختیار!

 

نمیدونم چرا ولی احساس میکنم باید این جملات رو بگم؛
من بی تو منتظر ترین آدم دنیام و تو میتونی اینو بزاری پای حماقتم. مهم نیست! از وقتی رفتی هر روز با خودم کلنجار میرفتم تا بفهمم اون چیزی که منو پایبند تو کرده، واقعا وفاداری بوده یا تنهایی! و هر روز مطمئن تر میشدم به اینکه اگر وفا نبود، تا این اندازه پایبندت نشده بودم و تنهایی دیگه معنایی نداشت! چرا که اجازه نداد جات رو پر کنم و بی خیالت بشم! چرا که یه چیزایی برام مهمه که توی مخیله خیلیا حتی کلمه ای هم برای توصیفش به کار برده نشده! پس تو میتونی یا اینو بپذیری و یا بازم بیای و بگی یکی دیگه رو دوست داری و منتظرت نباشم و دلی که با هزار زحمت سر پا نگه داشتم رو باز خرد تر از قبل کنی! 

تو میتونی نیای ولی نمیتونی بگی منتظر نباشم! زندگی خودمه و دوست دارم در انتظار صبحمو شب کنم، در انتظار بخوابم و در انتظار بمیرم و قول میدم گناهشم گردن خودم باشه و حماقتم و عشقی که شده دار و ندارم ... 
اصلا من چیکار به کار تو دارم؟! دوست داشتن و منتظر موندن من که باعث نمیشه خوشبختی تو نابود بشه ... خدا کنه همیشه خوشبخت تر از قبل بشی. اینو از ته قلبم میگم. اما تو رو به حرمت هر چیزی که بین ماست، این دلخوشی کوچیکو ازم نگیر... به احساس و قلبم احترام بزار و بزار احساسمو هر جوری که دلم میخواد خرج کنم! 
هر آدمی میتونه با خوندن این جملات بفهمه دلم از دستت خیلی پره! ولی این بهم اجازه نمیده بزارمت کنار و برسم به زندگیم. آخه هر کاری هم بکنم، این حقیقت کتمان نمیشه که هنوزم خیلی دوستت دارم ... یه جای خالی توو زندگیم هست که هیچ کس نمیتونه پرش کنه...  تو همون آدمی هستی که رد پاش هرگز از زندگی آدم پاک نمیشه. تو همونی هستی که هر وقت دلم میگیره، با فکر کردن بهش، دلمو آروم میکنم ... تو همون آدمی هستی که همیشه منتظرم  با یه خبر خوش برگرده... تو همونی هستی که یه روز باهاش عهد بستم هرگز اجازه ندم عشقش از قلبم بره و این عهدو اونقدر تکرار کردم تا شد باورم... باوری که تو منو بابت داشتنش مواخذه میکنی همون باوریه که هنوز منو سر پا نگه داشته و کمک کرده تا باور کنم، تا روزی که دوستت دارم، میشه منتظر موند... این باور باعث شده دووم بیارم! ... همین
 
اینا رو گفتم تا از اتفاقی که میتونه زندگیمو از این بدتر کنه، جلوگیری کنم. پس من منتظرتم ...
اینایی ام که نوشتم بزار پای حماقتم و ازم دلگیر نشو. ببخشید

 

از داداشا و آبجیای عزیز یه خواهش داشتم. میشه منم دعا کنین؟ موقع سحر یا افطار یا هر موقعی که یادتون بود... میشه؟
باور کنین دعاتون میکنم. خدا خودش قول اجابت داده. دعا در حق همدیگه
مدتیه یه امید تو دلم شکل گرفته. امیدی که شده همه دار و ندارم. انگار برم گردونده به حامدِ یکی دو سال پیش. همون حامدِ پر از باور و امید...
امیدوارم خدا امید هیچ کسی رو ناامید نکنه. من که بر خودش توکل کردم و منتظر یه خبر خوشم. و اگر این امید هم ناامید بشه، دیگه واقعا نمیدونم باید با چه دلخوشی ای به زندگیم برسم. فقط خدا از حالم، موقع نوشتن این پست خبر داره!

آرزومند لحظات خوش و خبرای خوش برای همتون هستم. فراموشم نکنین، فراموشتون نمیکنم! ماه رمضان بر همگی مبارک ...

۰۵ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۵۳ ۱۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۱۶ ب.ظ حصار آسمان
مراد از تمام جملاتم همین بود

مراد از تمام جملاتم همین بود

نه تو را از من
نه مرا ز تو می توان گرفت
مگر می شود بوی عطر را از گل گرفت؟
مگر می شود طراوت را از باران گرفت؟
اگر هم بشود، دیگر هیچ کدام تعریف نخواهند شد
گل را با عطرش می شناسند و باران را با طراوتش ...
و من را با تو
مگر جز تو، کس دیگری مقصد و مقصود رازهای منِ خسته بود؟
مگر زبان دل من، جز برای تو باز می شد؟
جان از تو جلوه می گرفت، وقتی تیرگی های زمانه، آسمان دنیایم را تیره و تار میکرد
برای من، عشق با نام تو آغاز می شود
و با نام تو آنرا هرگز پایانی نیست
بانویِ بی نامِ آغازگرِ تمامِ افسانه هایِ زندگی ام؛
مراد از تمام جملاتم همین بود که بدانی، هنوز دوستت دارم ...

  • پی نوشت : شرمنده ام از کسانی که کامنت گذاشتن و جواب ندادم. خیلی ...
۱۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۱۶ ۱۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۶، ۱۰:۰۵ ب.ظ حصار آسمان
راز من هستی و من هم نگهت میدارم

راز من هستی و من هم نگهت میدارم

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۱ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۰۵ ۱۴ نظر
حصار آسمان
دوشنبه, ۳۰ اسفند ۱۳۹۵، ۰۱:۵۸ ب.ظ حصار آسمان
سال نو یعنی تو ...

سال نو یعنی تو ...

الهی
به تقدس تمام لحظات تنهایی
به مهربانی تمام شاخه های گل رز
به خوشرنگی تمامی خوشه های ارکیده
به شکوه حضور عشق در قلبهامان
به تازگی و طراوت همین ساعت
به تمام ساعات پاک عاشقی
به تک تک قطرات اشکم

عزیزم را در پناه خود دار
و او را چنان که خود دانی، محافظت بفرما
سلامتی را به تن و روحش
عشق را به زندگیش
مهربانی را به قلبش و
نوازش را به دستانش تقدیم کن
و دعاهای او را قبل از دعاهای من مستجاب بفرما
چشمانش را تر مکن مگر به اشک شوق
و دستانش را مگیر جز برای یاری
او را در آغوش خود دار و از هر چیز که از تو دورش میدارد، دورتر بدار
با او سخن بگو و همدم تنهایی هایش شو
مگذار غبار غم، روح لطیفش را در بر بگیرد
چرا که او جان من است
و چه بسا جان تر از جان من است
تو خود میدانی که چه در قلب من است

 

و اگر همه این کارها را کردی؛
دیگر آرزویی ندارم....
چرا که او همهِ آرزوی من است
چرا که تو از همه مهربان تری و از تو جز مهربانی انتظاری نیست
یا ارحم الراحمین...

  • عزیزترینم، ارمغان من، سال نو مبارک...
۳۰ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۵۸ ۱۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۵، ۰۹:۲۵ ب.ظ حصار آسمان
از نظر من عشق یعنی این. اگر نخوندی، کامنت نزار لطفا

از نظر من عشق یعنی این. اگر نخوندی، کامنت نزار لطفا

قبل از هر چیزی سلام
بعد از سلام، معذرت بخاطر نبودنم
بعدش میخوام یه چیزی رو بگم و دیگه این حرفا رو تمومش کنم. فکر کنم چکیده تمام حرفام، همین مطلب باشه!

 
در تمام این مدت، هر چی از درد خودم نوشتم، نوشتم تا فقط بگم! همین! نخواستم درد خودمو بزرگ کنم! نخواستم با نشون دادن دردم، ترحم و محبت کسی رو داشته باشم! نخواستم کسی باهام همدردی کنه! نمیخوام در تایید یا رد این متن، کسی چیزی بنویسه! نوشتم مثل تمام گفتگوهای تنهاییم. قبل از اینکه اینجا بنویسم، اونا رو به شاهد کل نجواها گفتم. این یه متن طولانیه، پس اگر حوصله خوندنش رو ندارین، هیچ اشکالی نداره. اما اگر نخوندین، کامنت نگذارین!

 

قبلا با خودم فکر میکردم که اینکه وفادار باشی و کسی درکت نکنه که چرا وفاداری، خیلی سخته!
اما الان کاملا باورم شده که لازم نیست کسی درکم کنه! خیلیا اونو حماقت میدونن! اما وفاداری یه حس شیرینه.
خیلی خوبه به جای اینکه نگاهت دنبال هزاران نفر باشه و قلبت واسه هزاران نفر بتپه، فقط نگاهت دنبال یه نفر باشه و قلبت واسه یه نفر بزنه! اینجوری ثبات روحی و عاطفی داری و تکلیفت با خودت مشخصه! نمیشه بگی که کسی توی زندگیت نباشه! چون خواه ناخواه یکی به حریم ذهنت راه پیدا میکنه!

ادامه مطلب...
۲۹ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۲۵ ۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۵، ۰۷:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
یه وقتایی حالمو بپرس ... (رمزدار باشه بهتره)

یه وقتایی حالمو بپرس ... (رمزدار باشه بهتره)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۸ بهمن ۹۵ ، ۰۷:۰۰ ۰ نظر
حصار آسمان
سه شنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۵، ۰۱:۳۲ ب.ظ حصار آسمان
به حرمت پاس میدارم تو را ای عشق

به حرمت پاس میدارم تو را ای عشق

آدم بعضی اوقات توی زندگیش یه درسایی میگیره
اما بعد از یه مدت ممکنه یادش بره. ممکنه بازم خطا کنه
بیست و چند سال زندگیم قرین سکوت بوده
قرین سوکتی که مثل یه پرده آشفتگی درونیم رو از همه مخفی کرد
بارها فهمیدم که چقدر این سکوت عالیه
اما مدت چند ماه گذشته رو دیگه نتونستم ساکت باشم
حالا دارم میفهمم اشتباه کردم
گفتم؛ نوشتم تا شاید مشکلی رو حل کنه!
اما شاید ندونسته، مشکلی رو بر مشکلاتم اضافه کرده باشم
به هر حال درد بود و درد بود و درد ...
اما از امروز به بعد دیگه برمیگردم به همون سکوت
چرا که اون سکوت، بهترین جوابه!
وقتی نمیدونی چی بگی، وقتی نمیدونی آینده چی میشه، وقتی نمیدونی چرا
سکوته که میتونه تو رو یه قهرمان نشون بده
شعرها میتونن درد منو بگن
شعرها میتونن آشفتگیای ذهنی منو نشون بدن
پس نیازی به حرف زدن خودم نیست!
دست میکشم تا خدا دست به کار بشه
رها میکنم تا خدا عهده دارش بشه
اما فراموش نمیکنم!
امروز سجاده ای رو از کمد بیرون آوردم که قبلا روش نماز میخوندم
از وقتی رفت، دیگه روش نماز نخونده بودم...
قبلا هم عادت به سجاده نداشتم
همینکه بازش کردم، چشمم افتاد به یه کاغذ که توش یه عهدی نوشته بودم!
عهد کرده بودم تا جون دارم، پایدار این عشق باشم
عهد کرده بودم دلی رو نشکنم، حالی رو آشفته نکنم
یادم نبود اون کاغذو اون توو گذاشته بودم اما هنوز روی عهدم هستم...
زیر همون کاغذ یه عالمه برگ گل محمدی بود
مچاله شده بودن، رنگ و روشون رفته بود، اما هنوز بوی خودشونو داشتن...
چنان عطری توی فضای اتاق پیچید که منقلب شدم
اون گلها، از گل محمدی توی باغچمون چیده شده بود
گلی که دو سال گذشته با عشق مراقبش بودم
اون عطر منو برد به تمام خاطرات گذشته
بی نهایت دلتنگم کرد و الان نمیدونم چی بگم ... 
فقط میدونم عشقی در دلم هست که باید مراقبش باشم
من به اون عشق زنده ام
لیلیِ قصه من هر کجا رفت، سفرش به سلامت
اما من مردِ رفتن نیستم...
تا میتونم دعاش میکنم
این سجاده، دو سال تمام، در سجده هام، نام معشوق رو در گوشش زمزمه کردم...
محاله اینها از یاد خدا بره
سکوت میکنم تا خدا بجای قلب دردمندم حرف بزنه
سوکت میکنم و خلوتم رو فقط با اون خواهم داشت
این عهدی که هرگز نقض نمیشه
با خدای مهربانم ...

ادامه مطلب...
۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۳۲ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان