حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای عشقی ست که مرگ را معنا کند

۴ مطلب با موضوع «نویسندگان و اشخاص :: شباهنگ» ثبت شده است

جمعه, ۱۷ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
خونِ دل خوردن بُوَد ای دل سزای عاشقی

خونِ دل خوردن بُوَد ای دل سزای عاشقی

ما بر آن زلفِ دوتا هر شب زنیم دستِ دعا
یا به زنجیرم کشد یا سازدم از غم رها

در خَمِ طُره ی پُرچینش ندانم راهِ خود
یا بده راهم نشان یا ده حجاب زلفِ دوتا

طُره ی شبرنگ اگر این گونه طراری کند
نرگس مستت چرا، خواهد ز ما رسم وفا

دلبری هستی که عیّارانِ شهر خُسروان
رسمِ این بنده نوازی می خریدند از صبا

عشق آن نَبوَد که نالی از جفای دلستان
هر که عاشق باشد او هم خود نبیند هم جفا

خونِ دل خوردن بُوَد ای دل سزای عاشقی
یا به زلفش دل مبند یا خود فِکَن در صد بلا

عشق چون آید شوی گم در شمیمِ دلبری
دل شود از مهرِ او پر جان شود مهدِ صفا

چون شدی یکرنگ تو با او در نظامِ عاشقی
دیگرت جایز نباشد یا جفا یا هر خطا

ای دلا راهی شباهنگ رفته لیکن از خطا
پس مرو راهی اگر خواهی بمانی با خدا


"(ک) شباهنگ"
[ لینک به وب شاعر ]

۱۷ دی ۹۵ ، ۰۷:۰۰ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
در گوشه ی دل هیچ رُخی خانه ندارد

در گوشه ی دل هیچ رُخی خانه ندارد

در گوشه ی دل هیچ رُخی خانه ندارد
چون این دلِ من جز غمت افسانه ندارد

با یادِ تو دل پر بکشد کُنج خرابات
زیرا که در آن جا من و بیگانه ندارد

ای آن که مرا در همه عالم بشکستی
بی روی تو این دل سرِ دیوانه ندارد

با هر که دمی می زدمی کُنجِ خرابات
دیدم که دگر میل به میخانه ندارد

گفتم که دلا از منِ مسکین چه خواهی؟
گفتا دگرش هیچ به این خانه ندارد

زین جام که از دستِ جفای تو گرفتم
هرگز دگرم دل، غمِ جانانه ندارد

برخیز شباهنگ که این رسم بماند
زیرا که کسی عشق چو پروانه ندارد


#(ک)_شباهنگ

۱۱ دی ۹۵ ، ۰۹:۰۰ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۴ دی ۱۳۹۵، ۰۳:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
تا دل بهانه گیرد اندر پیِ نگاهت

تا دل بهانه گیرد اندر پیِ نگاهت

ما را توان خریدن حتی به تار مویی
در خاک و خون کشیدن با غلغل سبویی
 
تا من شدم به عالم رسوا ز عشق و مستی
یارا روا نباشد بر ما که عیب بجویی

تا دل بهانه گیرد اندر پیِ نگاهت
جانم توان گرفتن حتی به تار مویی

چون گفتیم ببر دل در مسلخی چو مرغک
حقست که این جفا را با دیگران مگویی

روحم که بی قرارست در حسرتِ جمالت
با دل چرا نسازی وز عشق هم نگویی

بستم چو دل به زلفی جز زلف و عارضت ار
دلخون شوم چو مجنون گر این خطا نشویی

ای دل چو در خیالت نقشی ز یار آمد
باید که عهد بندی جز آن گل نبویی

آواره گر شدم من در حسرتش چو مرغی
زنهار که با شباهنگ راهی چنین نپویی


"(ک) شباهنگ"
[لینک به وب شاعر]

۰۴ دی ۹۵ ، ۱۵:۰۰ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
یاری که نامِ او بود وردِ زبان ما رفت

یاری که نامِ او بود وردِ زبان ما رفت

با عاشقان بگوئید سروِ روان ما رفت
دل را خبر رسانید کارامِ جان ما رفت
 
این کاروان که دیگر رنگِ وفا ندارد
با ساربان بگویید تاب و توانِ ما رفت

ادامه مطلب...
۲۲ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۰۰ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان