حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای عشقی ست که مرگ را معنا کند

۳۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مرگ» ثبت شده است

دوشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۵۹ ب.ظ حصار آسمان
اولین مرحله ی عشق دگردیسی بود

اولین مرحله ی عشق دگردیسی بود

قبلِ هر چیز بگویم که من آنم که شبی
تا لبِ پنجره رفت و به اتاقش برگشت
گرچه استادِ هنر دست به رویش نکشید
بالِ پروانه شد و نرم و مُنقَّش برگشت

من همانم که شبی عشق، به تاراجش برد
همچو حلّاج به خاکسترِ تشویش نشست
در سرش سوره ی تکویر مُجَسَم میشد
قبلِ هر زلزله ای در خودش آرام شکست

سیلِ غم بود که از گونه ی خشکش می ریخت
و عزادارِ خودش بود که در خود می سوخت
چشم بر وسوسه ها بست، و چیزی نشنید
گفتنی بود ولی باز دهانش را دوخت

آخرین مانده ی دورانِ اگر کشف و شهود
آخرین مصرع خلقت، که به پایان نرسید
اولین نامه ی تاریخ به امضایِ اَلَست
آن که کوشید ولی حیف به انسان نرسید

آنکه تصمیم گرفت آتشِ بَلوا باشد
وسطِ مغلطه در مغلطه تنها باشد
بین چین است و چُنان طرحِ معما باشد
پاسخِ سوره چو شد، آیه ی آیا باشد

آنکه لیچار شنید از همه و هیچ نگفت
دوش و دوشاب به دوش از همگان دست کشید
گله از هیچکسی هیچ نکرد و نبُرید
تا تهِ حادثه ناخن پسِ بن بست کشید

رو به فقدان خودش تَهی دست پرید
آنکه میدید نشستند خرابش بکنند
خوب میدید به منظور، عزیزش کردند
صفحه از پشت گرفتند کتابش بکنند

آنکه از حلقه ی مفقود، لبی باز نکرد
آنکه از تو سَری و تهمتِ تاریخ گذشت
قدسیان را به لبِ منظره ی هیچ کشاند
آنکه از خاج و صلیب و خطر و میخ گذشت

آنکه نان خواست ولی دود فقط سهمش شد
آنکه از گندمِ آغشته به خون، حیف گذشت
او که دیوانه ی دیوانگیِ پنجره بود
آنکه از عافیتش محضِ جنون حیف گذشت

ادامه مطلب...
۱۵ آذر ۹۵ ، ۲۳:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۱۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۸:۰۲ ق.ظ حصار آسمان
بالاخره یک روز این حدس درست از آب در می آید

بالاخره یک روز این حدس درست از آب در می آید

هفده ساله بودم که در جایی خواندم '' اگر هر روز حدس بزنید که امروز آخرین روز زندگی شماست؛
بالاخره یک روز این حدس درست از آب در می آید''.
این جمله روی من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که توی آینه نگاه می‌کنم از خودم می‌پرسم
اگر امروز آخرین روز زندگی تو باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهی، انجام می‌دهی یا نه؟!
هر موقع چند روز پیاپی جواب این سؤال نه باشد من می‌فهمم در زندگی ام به یک سری تغییرات احتیاج دارم.
به خاطر داشتن این که بالآخره یک روزی خواهم مرد برای من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود
که کمک کرد خیلی از تصمیم‌های زندگی ام را بگیرم ...

چون تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند!

سخنرانی در دانشگاه استنفورد - استیو جابز
۱۹۵۵-۲۰۱۱

۱۲ آذر ۹۵ ، ۰۸:۰۲ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان

کاش دلتو نشکسته بودم...

۱۰ آذر ۹۵ ، ۱۶:۰۰ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۱۲ ب.ظ حصار آسمان
مبادا ...

مبادا ...

و مرگ مردن نیست!
من مردگان بیشماری را دیده ام
که راه می رفتند
حرف میزدند!
انتظار و تنهایی را درک میکردند
شعر میخواندند
میخندیدند
و گریه میکردند!

"حسین پناهی"

  • پی نوشت: حرف زیاده ولی دیگه حوصله و توان گفتن نیست. چونکه این درد ز اندازه فزون است! فقط دلخوشم به اینکه خدا ناظر بر احوال و کردار ماست! همین ...
۱۰ آبان ۹۵ ، ۲۰:۱۲ ۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۷ آبان ۱۳۹۵، ۰۵:۲۰ ب.ظ حصار آسمان
بخوان! این بار تو برایم بخوان!

بخوان! این بار تو برایم بخوان!

ای پیامبر من!
تو مبعوث شدی تا مرا به خود فراخوانی
حال زحمتی بکش
و یک آیه بخوان!
مثلا بگو دوستت دارم
قول میدهم تا ابد به این تک آیه چنان ایمان داشته باشم
که هرگز فکرش را هم نکنی که مومن بودن اینقدر میتوانست زیبا باشد
بخوان...
و باز قول میدهم
که از امروز تا ابد
این تک آیه تو را
سر هر کوچه و برزن
در میان هر آشفته بازار دنیایی
سر هر گلدسته و در مناره هر دل ویرانه ای
فریاد بزنند!
پس قبل از اینکه تکرار شود
قبل از اینکه اشباع شود
بخوان!
روزی خواهد آمد که همین تک آیه
مردگانی را زنده کند
مردگانی از دیار خستگی
مردگانی از دیار بی همسفری
مردگانی از دیار دل های دردمند
دیگر طاقتی نمانده
سختت نیست که جز تو کسی را نداشته باشم و تو، خاموش باشی؟
بخوان
به همین تک آیه قسم که همین کافیست...
این بار تو برایم بخوان...!

"حصار آسمان"

۰۷ آبان ۹۵ ، ۱۷:۲۰ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۷ مهر ۱۳۹۵، ۰۹:۲۷ ب.ظ حصار آسمان
صحبت از پژمردن یک برگ نیست

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
دست خون آلود را
در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردان با جان انسان میکنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن، مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست!
فرض کن، یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرُست
فرض کن، جنگل بیابان بود از روز نخست!
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت
مرگ عشق!
گفتگو از مرگ انسانیت است...

"فریدون مشیری"

۰۷ مهر ۹۵ ، ۲۱:۲۷ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۵، ۱۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
آیا این تن را طعمه ی مار و مور نمی بینی؟

آیا این تن را طعمه ی مار و مور نمی بینی؟

ای روح مسکین من
که در کمند این جسم گناه آلود اسیر آمده ای
و سپاهیان طغیان گر نفس، تو را در بند کشیده اند

ادامه مطلب...
۲۴ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۰۰ ۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱
حصار آسمان
چهارشنبه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
مردن امر ساده ای ست!

مردن امر ساده ای ست!

مردن امر ساده ای ست
و از زندگی کردن بسیار آسان تر است
تمام خفقان مرگ
در مقابل یک شک
در مقابل یک حرص

ادامه مطلب...
۲۴ شهریور ۹۵ ، ۰۸:۰۰ ۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۵، ۰۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
مردن که کاری ندارد

مردن که کاری ندارد

مردن که کاری ندارد
فقط بگو بمیر
دراز می کشم و
می میرم

ادامه مطلب...
۱۵ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۰۰ ۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۵۹ ب.ظ حصار آسمان
روزی چشم‌های تو را خواهم سرود

روزی چشم‌های تو را خواهم سرود

سکوت را می‌پذیرم
اگر بدانم
روزی با تو سخن خواهم گفت

ادامه مطلب...
۱۴ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۵۹ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان