حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

۱۴۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «گلایه» ثبت شده است

پنجشنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۶، ۰۵:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
عشق حادثه اى مبتلا به عادت نیست

عشق حادثه اى مبتلا به عادت نیست

تو زخم مى زنى و شیوه ات لطافت نیست
بگو ، جواب محبّت مگر محبّت نیست ؟

نگو به تلخى این اتفاق عادت کن
که عشق حادثه اى مبتلا به عادت نیست

درون آینه غیر از خودت چه مى بینى ؟
تو هم شبیه منى هیچکس کنارت نیست

پر از گلایه ام اما به جبر خندانم
همیشه واقعیت ناشى از حقیقت نیست

برو سفر بسلامت ولى بدان از عشق
اگر که خیر ندیدى بدون علت نیست

فقط اجازه بده در نبودنت شب ها
کمى به فکر تو باشم اگر جسارت نیست

#سید_تقی_سیدی

۱۸ آبان ۹۶ ، ۱۷:۰۰ ۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود

در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی
نامه ای خیس به دستم برسانی بروی

در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود
قصدت این بود از اول که نمانی بروی

خواستی جاذبه ات را به رخ من بکشی
شاخه ی سیب دلم را بتکانی بروی

جای این قهوه فنجان که به آن لب نزدی
تلخ بود این که به جان لب برسانی بروی

بس نبود این همه دیوانه ی ماهت بودم ؟
دلت آمد که مرا سر بدوانی بروی ؟

جرم من هیچ ندانستن از عشق تو بود
خواستی عین قضات همه/دانی بروی

چشم آتش، مژه رگبار، دو ابرو ماشه
باید این گونه نگاهی بچکانی بروی

باشد این جان من این تو , بکشم راحت باش
ولی ای کاش که این شعر بخوانی بروی ..

#شهراد_میدری

۱۷ آبان ۹۶ ، ۱۲:۰۰ ۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
مگر آسمان به زمین می آید...؟

مگر آسمان به زمین می آید...؟

قلم که داری...
کاغذ هم که هست!
امشب تو بنویس
من نخوانم!
یک شب هم
تو دلت بشکند
مگر آسمان به زمین می آید...؟

#امید_نبی_یی

  • خیلی نوشتم... اینجا رو نبینید که ساکته... دو تا وبلاگ دیگه پر از نوشته داشتم که همین امروز هر دوتاشونو حذف کردم. مدتها بود بهشون سر نمیزدم. آرزوم این بود که اونم یه وبلاگ میداشت تا حرفای دلشو توش بنویسه. بعد من هی برم بخونم و بیشتر بفهممش... چقدر نوشتم و کسی نخوند 
  • دیالوگ امشب سریال مختارنامه: گریه کردن در خلوت، خصلت مردان خداست ...
۱۶ آبان ۹۶ ، ۲۲:۰۰ ۷ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۶، ۰۵:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
من عاشقانه وقف تو کردم بهار خویش

من عاشقانه وقف تو کردم بهار خویش

رو می کنم به عکس تو با چشم زارِ خویش
می گویمش ز قصه ی دنباله دار خویش

چندیست، با خیال تو خوابم نمی برد
در حسرت حضور توأم، در کنار خویش

رخسار سرخ من به غمت زردِ زرد شد
من عاشقانه وقف تو کردم بهار خویش

چون برگِ بی اراده به دستان سردِ باد
دل بسته ام به عشق تو بی اختیار خویش

یک دم به حال خویشم و یک دم به یاد تو
من داده ام ز دست، عنانِ قرار خویش

آشفته مانده ام، و چه آسوده رفته ای ...
من در خیال تو ، تو به دنبال کار خویش

#پریناز_جهانگیر_عصر

۱۵ آبان ۹۶ ، ۱۷:۰۰ ۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۶، ۰۸:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
کاش این دلهره اینقدر ، دل آزار نبود

کاش این دلهره اینقدر ، دل آزار نبود

اگر این پَنجره در سینه یِ دیوار نبود
و کنارَم ، قَلم و کاغذ و خودکار نبود

چه بلا هایِ عجیبی به سرم می آمد
فرض کن داخل زندانی و سیگار نبود

آمد و .. شد همه ی دار و ندارم هر چند
بودن و رفتن او دست من انگار نبود

باز هم ، باد بهاری ، همه جا ، می پیچد
گُلِ سر کاش به موی تو گرفتار نبود

نکند دستِ کسی دست تو را لمس کند
کاش این دلهره اینقدر ، دل آزار نبود

رفتی و بعد تو در شهر جنایت ها شد
خنده ای روی لبم ، بعد تو در کار نبود

اگر این پنجره در سینه ی دیوار نبود
غزلی وصل به موهای تو این بار نبود

#سعید_شیروانی

۱۴ آبان ۹۶ ، ۰۸:۰۰ ۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
چای دغدغه ی عاشقانه ی من نیست

چای دغدغه ی عاشقانه ی من نیست

به جرم اینکه دلم آه هست و آهن نیست
کسی به جز تو در این روزگار با من نیست

نه یک ــ نه ده ــ که تو را صد هزار بافه ی مو
دریغ از این که مرا صد هزار گردن نیست

تو را چنان که تویی هیچ شاعری نسرود
« زنی چنین که تویی جز تو هیچ کس زن نیست»*

(مخاطبان عزیز! این زنی که می شنوید
فرشته ای است که البته پاک دامن نیست

که دست هر کس و نا کس دخیل ِ دامن ِ اوست
ولی رسالت ِ او مستجاب کردن نیست

طنین ِ در زدنش منحصر به این فرد است
که هیچ طنطنه ای اینقدر مطنطن نیست)

ــ خوش آمدی ... بنشین ... آفتاب دم کردم
که چای دغدغه ی عاشقانه ی من نیست

زمانه ای شده خاتون که هفت خوان از نو
پدید آمده اما یکی تهمتن نیست ...

به دور هر که بچرخی به دورت اندازد
اگر چه قصه ما قصه فلاخن نیست

تو را به خانه نیاورده ام گلایه کنم
شب است و وقت برای گلایه کردن نیست

بیا از این گله ها بگذریم و بگذاریم
زمان نشان بدهد دوست کیست...دشمن کیست...!

#علیرضا_بدیع

۱۳ آبان ۹۶ ، ۱۲:۰۰ ۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۸ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
گرفته بوی گل پیراهن من

گرفته بوی گل پیراهن من

دو دستم ساقه سبز دعایت
گل اشکم نثار خاک پایت

دلم در شاخه یاد تو پیچید
چو نیلوفر شکفتم در هوایت

به یادت داغ بر دل می نشانم
زدیده خون به دامن می فشانم

چو نی گر نالم از سوز جدایی
نیستان را به آتش می کشانم

به یادت ای چراغ روشن من
ز داغ دل بسوزد دامن من

ز بس در دل گل یادت شکوفاست
گرفته بوی گل پیراهن من

#قیصر_امین_پور

۰۸ آبان ۹۶ ، ۲۲:۰۰ ۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
حصار آسمان