حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

۳۴۴ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

چهارشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۳۰ ب.ظ حصار آسمان
پادشاه فصلها، پائیز ..

پادشاه فصلها، پائیز ..

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست
با سکوت پاکِ غمناکش

سازِ او باران، سرودش باد
جامه اش شولای عریانی‌ست
ور جز اینش جامه ای باید
بافته بس شعله ی زر تار پودش باد

گو بروید، هرچه در هر جا که خواهد، یا نمی خواهد
باغبان و رهگذران نیست
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست

گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور برویش برگ لبخندی نمی روید؛
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه های سربه گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید
باغ بی برگی
خنده اش خونیست
اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصلها، پائیز ..

"مهدی اخوان ثالث"

۳۱ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۳۰ ۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۹:۱۰ ب.ظ حصار آسمان
رفتن واژه ی تلخی ست

رفتن واژه ی تلخی ست

رفتن واژه ی تلخی ست
حقیقتی زهرآگین
فرود دشنه
پی در پی
بر پیکره ی دوستت دارمها
هرگز تبرئه ای نیست
آنکه را چنین به کشتن قلب آهنگین عشق برخاست
و دلی را که پژمرد
و تو چه میدانی از دلی که
دیگر برای کسی نمی تپد
تنگ نمی شود
به لرزه نمی افتد
و تنها چیزی که به یاد خواهد آورد
خاطره رفتنی و بی وفایی ای بی رحمانه است
کوهسار ها سرد و خشک
و جنگلها برهوت خواهند شد
قتل احساس را چه کسی نشانمان داد؟
چه شد که ندانستیم
مرگ قلب ها، بسیار غمین تر از مرگ تن هاست
یادت باشد دوست من
این را از درد کشیده ای بشنو
"هرگاه به کسی گفتی "دوستت دارم"
هرگز و هرگز او را ترک مکن
مگر آنکه قصد جانش را کرده باشی
تو در برابر او، دلش، احساسش، خدایش، روزگارش، خوب و بد شدنش مسئولی
و این را خوب به یادت بسپار"
دوست داشتن، مسئولیت سنگینی ست
باید پا به پایش بیایی
با خوب و بدش بسازی
او را همیشه دوست بداری
آرزو میکنم آنقدر لیاقت داشته باشی که
عاشق شوی
و بعد از آن
آنقدر شجاعت داشته باشی
که بگویی دوستت دارم
و بعد
آنقدر محبت و وجدان داشته باشی
که در خوبی و بدی او را همراهی کنی
و سپس
آنقدر سعادت داشته باشی
که پایدارترین عشق جهان را رقم بزنی
از قلبت شروع کن
پاک که باشد
لیاقتش را پیدا میکنی
شروع کن...


"حصار آسمان"

۳۱ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۱۰ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۵۹ ب.ظ حصار آسمان
عشقمان هم چنان بزرگ تر از اشتباهاتمان بود

عشقمان هم چنان بزرگ تر از اشتباهاتمان بود

آیا مرا دوست داری ؟
بعد از همه آن چه بود
آیا هنوز مرا دوست داری ؟
من
علی رغم همه آن چه که بود
تو را دوست می دارم

من نمی توانم قبول کنم که گذشته ها گذشته
و گمان می کنم تو همین حالا
این جایی
لبخند می  زنی
و دستانم را در دست می گیری
و شک مرا به یقین مبدل می کنی


از دیروز هیچ سخن مگو
موهایت را شانه کن
و مژه هایت را آرایش کن
روزگار سپری شده
و تو هم چنان ارزشمندی
و بدان نه از تو
چیزی کاسته شده
و نه از عشق
 
ای عشق من
اگر محبت نبود 
انسان هم انسان نمی  شد
ما
همانند دو کودکی بودیم
در تصمیم های مان
و غرورمان
و سایه های دعواهامان
و بارها و بارها شده
که تو خشمگین از کنارم رفته باشی
و بارها هم شده 
که لج بازی  های من گل کرده باشد  
و چه بسا نامه نگاری های مان قطع می شد
و هم چنین هدیه دادن هایمان
ولی
هر چه بر دشمنی هامان می افزودیم
عشقمان
هم چنان
بزرگ تر از اشتباهاتمان بود

این عشق
آتشی در درون ماست
و رفیق ما و رفیق نجواهای شبانه ماست 
و کودکی است
که با او مدارا می کنیم
و دوستش داریم
چه زمانی که با ما می گرید
و چه آن زمان که ما را می گریاند
غم های ما همه از اوست
و هنگامی که اشکی و غمی به ما می دهد
ما بیشترش را از او طلب می کنیم
دستت را به من بده
تو هم چنان زنبق منی
و محبوب منی
علی  رغم آن چه که بین ما بوده
آیا دوستم داری ؟

من دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم

"نزار قبانی"

۳۰ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۵۹ ۱۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
بنگر چگونه با خالقت ملاقات خواهی کرد

بنگر چگونه با خالقت ملاقات خواهی کرد

همه از دروغ متنفرند
همه از بی وفایی بیزارند
همه عشق واقعی را می ستایند
همه از دنیا طلبی و پول پرستی و شهوت و شهرت فرار میکنند
همه قابیل را خطاکار میدانند
همه منتظر ظهورند
همه سینه چاک اهل بیت اند
همه نماز شب میخوانند
همه دزدی را حرام و ریا را زشت میشمارند
همه از خود گذشتگی را دوست دارند و آماده اند تا فرصتش پیش بیاید
همه حیا را گوهر باارزش آدمی میدانند
و از چشم های با حیا تقدیر ها میکنند
همه مهربانی را دوست دارند
میخواهند برای کودکان بی سرپرست، پدری و مادری کنند
به گنجشک ها غذا دهند
به یا کریم ها پناه دهند
به پروانه ها خیره شوند
چمن های تازه درآمده را نوازش کنند
درختان را در آغوش گیرند
هیچ یتیمِ درماندهِ فقیرِ بی پناهِ دردمندی در جهان باقی نماند
همه را ببخشند
سربلند و پاکدامن و موفق و "خوشبخت" باشد
اما حاضر نیستند لحظه ای را درنگ کنند و به نوای نسیم گوش دهند
حاضر نیستند اندکی وقت بگذارند تا با وفا، عاشق، پاک دامن، صادق، مهربان، فداکار، دلسوز و با معرفت باشند
و با خود بیندیشند که وقتی همه میمیریم و به سوی خداوندگار یکتا بازمیگردیم؛
دیگر چه جای عجله؟ چقدر دنیا پرستی؟ چقدر بی رحمی و قساوت؟
چرا اجازه نمیدهند فطرت پاک خدا که در درونشان به ودیعه گذاشته شده، خود را به همان اصلی که از آن آمده برساند؟
چرا برای شاد کردن یکدیگر فرصتی ایجاد نمیکنند؟
چرا وقتی عشق، وفا، مهربانی، صداقت، پاکدامنی، حیا و ایثار را دوست دارند، حتی گامی در جهت آنها بر نمیدارند؟
زندگی لحظه ایست و قبل و بعد ندارد
چرا که هر چه گذشت، دیگر باز نمیگردد و آنچه نیامده، ممکن است هرگز نیاید...
تنها همین لحظه است که میتوانی آن را آن طور که "باید" بسازی
تا بتوانی به تمام آنچه دوست داری، جامه عمل بپوشانی
تا فردا و فرداها حسرت گذشته هایت را نخوری و مهربانی و عشق را در همه وجودت پرورانده باشی
آیینه خدا که باشی، خداگونه رفتار خواهی کرد
می بخشی، عشق می ورزی، دوست داری، دلی را نمیشکنی
چشمی را گریان نخواهی کرد، به هیچ کس شری نخواهی رساند
و هیچ کس را در آنچه هست، متوقف نخواهی ساخت
زندگی یعنی همین!
اگر خوشبخت نیستی، بدان که فرصت هایت را برای عشق، مهربانی، صداقت، پاکدامنی، ایثار، دوست داشتن و محبت باخته ای
هنوز هم دیر نیست
بازگرد...
بازگرد به اصل خود
به فطرتی که خدا را در همه جا می جوید
حتی در برگی زرد و دستی پینه بسته و آجری لق در بالای سر دیواری خرابه!
برگرد و با اطمینان برگرد
بدان که میتوانی "انسان" باشی نه "آدم"
"زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست"
هنری که خالق مهربانت در تو به ودیعه گذاشته را هویدا ساز
نگران فردا نباش
زیرا که تو دنیایت را زیادی جدی گرفته ای!
رسیدنی در کار نیست
تنها چیزی که به قطع یقین بدان خواهی رسید، ابتدا مرگ و سپس خداست
که همه بدان خواهند رسید
بنگر چگونه با خالقت ملاقات خواهی کرد


"حصار آسمان"

۳۰ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۰۰ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
من در ادای نام تو دم می زنم

من در ادای نام تو دم می زنم

نام تو را
روزی تمام غارنشینان
بر سنگها نوشتند
و سنگها از آن روز
جنگل شدند

امروز هم
از کیمیای نام تو
این واژه های خام
در دستهای خسته ی من
شعر می شوند

من در ادای نام تو
دم می زنم
شعرم حرام باد
اگر روزی
تا بوده ام
جز با طنین نام تو
شعری سروده ام

"قیصر امین پور"

۳۰ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۰۰ ۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ۰۹:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
کاش دلها آنقدر پاک بود...

کاش دلها آنقدر پاک بود...

این شهر پر از صدای پای مردمیست
که همچنان که ترا می بوسند
طناب دارت را می بافند
مردمانی که صادقانه دروغ می گویند
و عاشقانه خیانت می کنند

کاش
دلها آنقدر پاک بود
که برای گفتن دوستت دارم
نیازی به قسم خوردن نبود

"فروغ فرخراد"

۳۰ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۰۰ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
عاشقان را از درون با دوست راهی دیگر است

عاشقان را از درون با دوست راهی دیگر است

ذره ذره نور حق را جلوه گاهی دیگر است
یک بیک بر وحدت ذاتش گواهی دیگر است

اهل دل بینند در هر ذره از حق جلوه ای
هر دم ایشان را برخسارش نگاهی دیگر است

دیده حق بین نبیند غیر حق در هر چه هست
لاجرم او را بهر جا سجده گاهی دیگر است

عاقلان جویند حق را در برون خویشتن
عاشقان را از درون با دوست راهی دیگر است

مینماید جلوه او در هر چه دارد هستی ای
لیک او را پیش خوبان جلوه گاهی دیگر است

آنچه مطلوبست یک چیزست نزد هر که هست
لیک هر کس را بهر چیزی نگاهی دیگر است

عاشقان را در درون جان ز شوقش ناله هاست
هر نفس کایشان زنند آن دود آهی دیگر است

صبر بر هجران آن آرام جان باشد گناه
زنده بودن در فراق او گناهی دیگر است

نیست کس را غیر ظل حق پناهی در جهان
گر چه جاهل را گمان کو را پناهی دیگر است

گر غنی را از متاع این جهان عز است و جاه
بینوا را روز محشر عز و جاهی دیگر است

پادشاه صورت ار دارد سپاه بیکران
از ملک درویش آگه را سپاهی دیگر است

(فیض) را یکسو و یکرویست تا باشد نظر
گر چه هر سویش بهر رو قبله گاهی دیگر است


"فیض کاشانی"

۳۰ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۰۰ ۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان