حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای مرگی ست که عشق را معنا کند

۸۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ماندن» ثبت شده است

کاش دلتو نشکسته بودم...

۱۰ آذر ۹۵ ، ۱۶:۰۰ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۸ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۳۵ ق.ظ حصار آسمان
اینجا همون تجلی گاه عشقه!

اینجا همون تجلی گاه عشقه!

بعد از خداحافظی با نازنین، دقیقا ساعت 6 غروب بود. غروب یه روز پاییزی! احساس دلتنگی عجیبی داشتم. احساس میکردم تمام دنیا روی قلبم داشت سنگینی میکرد. هر چند تصمیمم رو گرفته بودم اما تصمیمم گفتن و رفتن بود! نه اینکه بخوام بگم و امید داشته باشم که بهم بله بگه! خودم رو کم میدیدم و نمیخواستم فرصتی به قلبم بدم! یجورایی با خودم لج کرده بودم! با خودم گفتم آخه کی به من دل میبنده؟! آخه کی حاضره با من راه بیاد؟! کی حاضره دیوونگی هامو قبول کنه؟! خودمو آماده کرده بودم که احساسمو بگم و یه نه قاطع بشنوم و واسه همیشه برم پی کارم!

با همین فکرا بغض کم کم توی گلوم جمع شد. رفتم وضو گرفتم. صدای اذان مغرب از هر طرف شنیده می شد. ایستادم تا نماز بخونم. بغضم شکست و گریه امونم نداد. یاد عشق شکست خورده قدیمی افتادم. یاد اون گذشتن معصومانه و اون احساس بی دفاع افتادم. یاد تمام شبایی که زیر پتو آروم آروم اشک ریختم برام زنده شد. یاد تمام حسرتا و شکستا و محرومیتا و سختیای زندگیم افتادم! اونقدر گریه کردم که شاید در تمام عمرم اونقدر گریه نکرده بودم. نماز مغربم رو با گریه خوندم! حس و حالم یه حس عادی و زمینی نبود!

باید جای من می بودی تا بدونی اون لحظه چه حالی داشتم! حالی داشتم که از اون بهتر رو تا حالا ندیده بودم. احساس میکردم توی بغل خدام. احساس میکردم اینجا همون تجلی گاه عشقه. همون جایی که خدا کشون کشون منو به اونجا آورده بود تا عشق رو در قلبم زنده کنه! به صدای قلبم گوش کردم و قلبم میگفت این دوست داشتن و عشق، اشتباه نیست! قلبم میگفت این درست ترین کاریه که در تمام عمرت میتونی بکنی! به گفته قلبم اعتماد کردم. به گفته استیو جابز، در برابر قلب شما، منطق، مرگ، عقل، زمان، مکان، پول و غیره، همه در درجه بعدی اهمیت قرار میگیرن! قلب شما از همشون مهمتره!

بعد از نماز مغرب نشستم با خدا راز و نیاز کردم. گفتم و گفتم. تمام دلشکستگی سالای قبل اومده بود یادم. احساس میکردم خدا منو تا اینجا کشونده تا مثل یه مادر مهربون بیاد منو توی بغلش بگیره و بهم بگه، عزیزترینم! نترس! من که هستم! خودم تا اینجا آوردمت! خودم این حسو تو قلبت گذاشتم! خودم خواستم دوستش داشته باشی و خودم از اینجا به بعدش رو باهاتم! تصمیمم رو محول کردم به خدا. دعا کردم. دعاهایی که به اجابت همشون مطمئنم. چرا که با یه قلب شکسته و یه چشم گریون و یه سینه ملتهب و داغدار اونا رو از خدا خواسته بودم. خالصانه و بی پرده. بدون نفع جویی یا طمع. بدون کینه و حسادت و هوس. پاکِ پاک.

  • پی نوشت: این یه داستان واقعیه ...
۰۸ آذر ۹۵ ، ۰۹:۳۵ ۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۳ آذر ۱۳۹۵، ۰۷:۳۰ ب.ظ حصار آسمان
طلوع این غروب را چگونه جستجو کنم

طلوع این غروب را چگونه جستجو کنم

غزل بهانه میشود, که با تو گفتگو کنم
و دردهای سینه را, در این سروده رو کنم

شکایتی ندارم و, گلایه هم نمیکنم
گلایه از تو یا خودم, زمانه یا از او کنم؟!

نمانده راه و چاره ایی, برای دردهای من
بغیر از این که بغض را, شکسته در گلو کنم

هنوز آرزو بدل, نمانده ای و مانده ام
نگو که بی تو مرگ را, دوباره آرزو کنم

ادامه مطلب...
۰۳ آذر ۹۵ ، ۱۹:۳۰ ۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۳ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۱۵ ق.ظ حصار آسمان
تا خدا، یک رگ گردن باقی است...

تا خدا، یک رگ گردن باقی است...

نه تو می مانی
نه اندوه
و نه، هیچ یک از مردم این آبادی!

به حباب نگران لب یک رود، قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم، خواهد رفت
آن چنانی که فقط، خاطره ای خواهد ماند

ادامه مطلب...
۰۳ آذر ۹۵ ، ۱۱:۱۵ ۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
تلاش برای مرگ یک عشق

تلاش برای مرگ یک عشق

آهای آقای محترم، خانوم محترم، انسان عزیز! میخوام چند کلامی باهاتون حرف بزنم.
این متن یکم طولانیه، و کسانی میتونن اون رو کامل بخونن که باهاش برخورد داشتن! چون براشون آشناست! اما از همه خواهش میکنم کامل بخونن!
روی صحبت من با همه ست! واقعا اینا رو نمیشه نگفت!
این پست، یه چیز شخصی نیست که نخواین نظر بدین! یه بحث عمومی و متاسفانه موضوع روز جامعه ما!
واقعا متاسفم واسه جامعه ای که توش دم از اسلام میزنن ولی هیچکس بویی از اسلام نبرده!
خیلی خطرناکه توی جامعه ای انسانیت و وفا بشه استثنا!!


متاسفانه آقا پسرا و دختر خانومایی که نامزد یا همسر دارن، دلشونو صد در صد به یارشون نمیدن!
بارها شاهد بودم که چطور با اینکه دختری یا پسری نامزد داره، باز هم تونسته با دیگری رابطه برقرار کنه!
دستش تو دست اینه، به این قول موندن داده، اما توی دلش به هزاران نفر دیگه فکر میکنه! با هزاران نفر روابط داره!

ادامه مطلب...
۲۷ آبان ۹۵ ، ۲۰:۰۰ ۱۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۵۰ ب.ظ حصار آسمان
بچه که بودم فکر میکردم فقط زنبورها نیش میزنند

بچه که بودم فکر میکردم فقط زنبورها نیش میزنند

" بچه که بودم فکر میکردم فقط زنبورها نیش میزنند .. "
بزرگ شدم
دیدم ، شنیدم و یاد گرفتم
نه!
آدمها نیش میزنند ...

ادامه مطلب...
۱۸ آبان ۹۵ ، ۲۳:۵۰ ۱۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۲۵ ب.ظ حصار آسمان
تنها تو می مانی، ما میرویم از یاد

تنها تو می مانی، ما میرویم از یاد

دل داده ام بر باد، بر هر چه باداباد
مجنون تر از لیلی، شیرین تر از فرهاد

ای عشق از آتش، اصل و نسب داری
از تیره ی دودی، از دودمان باد

ادامه مطلب...
۱۶ آبان ۹۵ ، ۲۰:۲۵ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۱۴ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۱۰ ب.ظ حصار آسمان
دستِ رابطه در دستانِ توست

دستِ رابطه در دستانِ توست

باید آمدنت
آنقدر بویِ ماندن بدهد
که من
از صد قدمیِ راه
شهر را خبر کنم

ادامه مطلب...
۱۴ آبان ۹۵ ، ۱۲:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۶ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۴۱ ب.ظ حصار آسمان
دوست داشتن های پر بغض

دوست داشتن های پر بغض

باور کن آنقدر ها هم سخت نیست!
فهمیدن اینکه، بعضی ها می آیند؛
که نمانند!
که نباشند!
که نبینند!

ادامه مطلب...
۰۶ آبان ۹۵ ، ۲۳:۴۱ ۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۲ آبان ۱۳۹۵، ۰۷:۰۵ ب.ظ حصار آسمان
غمیست عشق که نتوان شنید و نتوان گفت

غمیست عشق که نتوان شنید و نتوان گفت

ای فلک!
بی آشیان، تنهای تنها
مانده ام...
دیگر چه خواهی؟

ادامه مطلب...
۰۲ آبان ۹۵ ، ۱۹:۰۵ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان