حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

۵۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عشق واقعی» ثبت شده است

شنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ۰۸:۰۲ ب.ظ حصار آسمان
تا ابد هم از اینکه بهش گفتم دوستت دارم، پشیمون نمیشم

تا ابد هم از اینکه بهش گفتم دوستت دارم، پشیمون نمیشم

توی زندگیم کارای زیادی کردم
بخاطر خیلیاش پشیمونم
اما تا ابد هم از اینکه بهش گفتم دوستت دارم، پشیمون نمیشم
حتی اگه تا یه چیزی اونور تر از ابد هم به درد دوری دچارم کنه
میگن عاشق شدن خوبه، ولی زمانی که عاشق کسی بشی که موندنی باشه...
اما من میگم عاشق شدنی خوبه، که در قید و بند رفتن و موندن کسی نباشه
آدما همیشه در گذرن، حتی اگه بمونن!
طرف مقابلت نیست که باعث شدت عشقت میشه!
این تویی و طینتت که تا چه حد بخوای پای عشقت خرج کنی...
بعضیا با دلشون میان، بعضیا با پولشون!
بعضیام مثل من با همه دار و ندارشون ...
برای من قماری در کار نبود
آدما با عاشق شدن، حتی با درد فراق کشیدن یا رفتن اونی که دوستش دارن، نمی بازن!
اونا وقتی می بازن که عشقشون ته بکشه!
وقتی که عشقشون با رفتن اونی که رفته، بره
اما من نباختم...
از یه جایی به بعد همه چیزو فهمیدم
اونجا فهمیدم که نیازی نیست ببینمش تا عشقش توی سینم گر بگیره!
لازم نیست صداشو بشنوم تا بازم دلم به عشقش بزنه!
لازم نیست کنارم باشه تا بخوام کنارش باشم...
حتی فهمیدم که بدیاشو هم دوس دارم
که با تمام بدیاش بازم عزیزمه...
که حتی اگر نخواد، نباشه، نیاد، و تا ابد دردمو درمان نکنه، بازم نمیتونم دوستش نداشته باشم
حتی اگه نابودم کنه ولی ازم کمک بخواد، حتی نمیتونم بهش جواب رد بدم
حال زلیخا رو میبینی؟ منم خیلی وقته همونجورم
همون اندازه دیوانه، همون اندازه پایبند، همون اندازه دردمند!
روز و شبام با درد داره میگذره ولی...
من به عاقبت این عشق خوش بینم
شاید خیلی چیزا از دست دادم
اما وقتی دیدم مسیر عشقم به خدا ختم میشه، همه دردا برام شیرین شد. نقمت رو نعمت میبینم و بر اون شاکرم
مطمئن باش اگه عشقت ته بکشه، عاشق خوبی نبودی!
حالا میتونم با افتخار بگم که بهترین کاری که توی تمام عمرم میتونستم بکنم، دوست داشتنش بود...
یه عشق زمینی که پله ای شد برای رسیدن به معشوق اصلی
و من مطمئنم روزی دست هر دومونو میگیره
دوری تموم میشه، روزای خوب میرسه
و خدا محاله از عشقی که بنده ای رو بهش نزدیک کرده، به سادگی بگذره.. #مطمئن باش

پ.ن: شاید توی دل خودمم زمزمه میکنم که ای کاش واقعا اینجوری باشه ( ای کاش ای دروغی که میگم راست باشه!)
بعضی وقتام میترسم که نکنه کم بیارم و وسط راه برگردم. این جملات گفتنش آسونه. تحمل عمری فراق و هم باز عاشق موندن، کار هر کسی نیست!

پ.ن2: شاید اگه به اول برمیگشتم، دیگه بهت نمیگفتم دوستت دارم! اما مطمئنم بازم دوستت داشتم :)

پ.ن 3: ای دل دردمند، میتونم؟؟!

بولد نوشت: میخوام یه پیج مشاعره ایجاد کنم. نظرتون؟
منظور از نظرتون اینه که شرکت میکنید یا نه :))

۱۴ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۰۲ ۲۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۶، ۰۷:۳۱ ب.ظ حصار آسمان
صبحت بخیر عزیزم!

صبحت بخیر عزیزم!

«روزی نامه ای از ایران به دستم رسید. داستان زندگی پسری که در 16 سالگی عاشق دختری میشه . پسر نوشته بود چنان دیوانه وار عاشقش شده بودم که به اصرار زیاد تونستم پدرمو قانع کنم که بریم خواستگاری. اما پدر دختر مخالفت کرد. برای اینکه منو از سر خودش باز کنه، گفت باید دیپلم بگیری. با جدیت درس خوندم و دیپلم گرفتم. دوباره که رفتیم، پدر دختر گفت، باید کارت پایان خدمت هم بگیری. وقتی از سربازی برگشتم، گفت باید شغل مناسبی داشته باشی. کار خوبی پیدا کردم اما هر بار که میرفتیم خواستگاری بهونه های جدیدتری میگرفت و خواسته های دیگه ای داشت. اجباراً به تمام خواسته هاش عمل کردم. جالب اینکه در تمام این مدت اون دختر هم عاشقانه به پام مونده بود و به تمام خواستگاراش جواب رد می داد. دیگه تقریبا ناامید شده بودم که در سن 32 سالگی، پدر دختر بالاخره راضی شد.
 
جشن بزرگی گرفتیم، خودمو خوشبخت ترین مرد دنیا میدونستم. بعد از یه جشن مفصل و طولانی، به خونمون که رسیدیم، اونقدر خسته بودیم که من و همسرم با همون لباس عروسی خوابمون برد.
 
صبح اول وقت، بیدار که شدم، خوشحال از اینکه بعد از سالها انتظار عشقمو کنارم میبینم، خواستم بیدارش کنم اما دلم نیومد و تصمیم گرفتم منتظرش بمونم. صبحانه رو با اشتیاق آماده کردم و منتظر بیدار شدنش شدم. اما انتظارم طولانی شد و نگران شدم. با ترس و نگرانی سمتش رفتم، از شدت نگرانی داشتم دیوونه میشدم. و دیدم نفس نمیکشه ...
 
سریع زنگ زدم به اورژانس، بعد از معاینه مشخص شد که در اثر خوشحالی زیاد، توی خواب قلبش ایستاده ...
بعد از سالها انتظار برای به دست آوردنش، باز از دستش دادم ...»

این خاطره رو معین، خواننده معروف، در مورد دلیل ساخت یکی از آهنگاش میگه. ترانه "صبحت بخیر عزیزم"

در مورد ترانه چیزی نگم بهتره. خودتون بشنوید: [ دانلود  ]

#صبحت_بخیر_عزیزم
ترانه سرا: #هما_میرافشار
آهنگساز: #محمد_حیدری
تنظیم: #منوچهر_چشم_آذر
سال تولید: 1368- 28 سال پیش

۱۳ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۳۱ ۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
عشق با شما چنین رفتار می‌کند

عشق با شما چنین رفتار می‌کند

هر زمان که عشق اشارتی به شما کرد در پی او بشتابید ، هرچند راه سخت و ناهموار باشد.
و هر زمان بالهای عشق شما را در بر گرفت خود را به او بسپارید ، هر چند که تیغهای پنهان در بال و پرش ممکن است شما را مجروح کند.
و هر زمان عشق با شما سخن گوید او را باور کنید ، هرچند او رویاهای شما را چون باد مغرب درهم کوبد و باغ شما را خزان کند. زیرا عشق چنانکه شما را تاج بر سر می‌نهد به صلیب نیز می‌کشد.
و چنانکه شما را می‌رویاند شاخ و برگ شما را هرس می‌کند
و چنانکه تا بلندای درخت وجودتان بالا می‌رود و ظریفترین شاخه های شما را که در آفتاب می رقصند نوازش می‌کند.
همچنین تا عمیق‌‌ترین ریشه‌های شما پایین می‌رود و آنها را که به زمین چسبیده‌اند تکان می‌دهد.
عشق شما را چون خوشه‌های گندم دسته می‌کند.
آنگاه شما را به خرمن کوب از پرده خوشه بیرون می‌آرود.
و سپس به غربال باد دانه را از کاه می‌رهاند.
و به گردش آسیاب می سپارد تا آرد سپید از آن بیرون آید.
سپس شما را خمیر می‌کند تا نرم و انعطاف پذیر شوید ، و بعد از آن شما را بر آتش مقدس می‌نهد تا برای ضیافت مقدس خداوند نان مقدس شوید.

عشق با شما چنین رفتار می‌کند تا به اسرار قلب خود معرفت یابید و بدین معرفت با قلب زندگی پیوند کنید و جزیی از آن شوید.

عشق / از کتاب پیامبر
#جبران_خلیل_جبران / ترجمه حسین الهی قمشه‌ای

۲۰ آبان ۹۶ ، ۱۲:۰۰ ۱۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۱۲ آبان ۱۳۹۶، ۰۵:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
از این دو حالت خارج نیست جانم...

از این دو حالت خارج نیست جانم...

مردها به دو دسته تعصبی و اپن مایند تقسیم نمیشوند بانو؛
مردها یا دوستت دارند یا ندارند...
دوستت که داشته باشند حتی وقتی مهمانتان پسر ده سال از تو کوچک تر هم باشد حسودی میکنند،
هر یک قلب قرمز زیر عکسهایت میشود یک درد روی قلبش،
هر یک باری که اسم پسر غریبه جلویش بیاوری یک تار سفید میکند...
مردها که دوستت داشته باشند؛
به رنگ موهایت کار دارند،
به رژ قرمز و سرخی دستانت،
به شلوار تا زده و به مانتویی که به نظرشان کمی جذب است.
مردهایی که دلشان را به تو داده اند از ساعت نه آمدنت به خانه قلبشان مچاله میشود،
دوست معمولی و هم کلاسی همه را به یک چشم میرانند:
"خطر"
مردهایی که دوستت ندارند ولی؛
ساعت یک بروی خانه یا هشت شب برایشان فرقی ندارد،
اینکه هم کلاسی دانشگاهت تو را فلانی جان صدا میزند اخم هایشان را توی هم نمیکند،
رژت که پررنگ باشد برای پاک کردنش با حرص دستمال کاغذی روی لب هایت نمیکشند،
موهایت را نامرتب زیر روسریت نمیزنند
و اسم هزار تا پسر هم که روی گوشیت بیفتد عکس العمل نشان نمیدهد...
آنهایی که دوستت ندارند
با گفتن باید ازدواج کنم هم ته دلشان از حس رقیب داشتن نمیلرزد،
با هیچ حرفی حسادتشان تحریک نمیشود
و مدام فالوور هایت را چک نمیکنند...
مردها یا متعصبند یا دوستت ندارند
از این دو حالت خارج نیست جانم...

۱۲ آبان ۹۶ ، ۱۷:۰۰ ۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۸ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
گرفته بوی گل پیراهن من

گرفته بوی گل پیراهن من

دو دستم ساقه سبز دعایت
گل اشکم نثار خاک پایت

دلم در شاخه یاد تو پیچید
چو نیلوفر شکفتم در هوایت

به یادت داغ بر دل می نشانم
زدیده خون به دامن می فشانم

چو نی گر نالم از سوز جدایی
نیستان را به آتش می کشانم

به یادت ای چراغ روشن من
ز داغ دل بسوزد دامن من

ز بس در دل گل یادت شکوفاست
گرفته بوی گل پیراهن من

#قیصر_امین_پور

۰۸ آبان ۹۶ ، ۲۲:۰۰ ۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۸ آبان ۱۳۹۶، ۰۵:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
ما آب روانیم که از جوی تو رفتیم

ما آب روانیم که از جوی تو رفتیم

سوگند به موی تو که از کوی تو رفتیم
از کوی تو آشفته تر از موی تو رفتیم

بگذار بمانند حریفان همه چون ریگ
ما آب روانیم که از جوی تو رفتیم

وصل تو به آن منت جانکاه نیرزد
تا دوزخ هجر تو ز مینوی تو رفتیم

چون آن سخن تلخ که ناگاه شبی رفت
از آن لب شیرین سخنگوی تو رفتیم

ای عود شبی ما و تورا سوخت به بزمی
هنگام سحر حیف که چون بوی تو رفتیم

زین پیش نماندیم که آزرده نگردی
چون عاشقی و دوستی از خوی تو رفتیم

#سیمین_بهبهانی

۰۸ آبان ۹۶ ، ۱۷:۰۰ ۸ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۷ آبان ۱۳۹۶، ۰۵:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
دو تنها و دو سرگردان، دو بی کس

دو تنها و دو سرگردان، دو بی کس

به چشمان پری رویان این شهر
به صد امید می بستم نگاهی
مگر یک تن از این ناآشنایان
مرا بخشد به شهر عشق راهی

به هر چشمی به امیدی که این اوست
نگاه بی قرارم خیره می ماند
یکی هم، زین همه نازآفرینان
امیدم را به چشمانم نمی خواند

غریبی بودم و گم کرده راهی
مرا با خود به هر سویی کشاندند
شنیدم بارها از رهگذاران
که زیر لب مرا دیوانه خواندند

ولی من، چشم امیدم نمی خفت
که مرغی آشیان گم کرده بودم
زهر بام و دری سر می کشیدم
به هر بوم و بری پر می گشودم

امید خسته ام از پای ننشست
نگاه تشنه ام در جستجو بود
در آن هنگامه ی دیدار و پرهیز
رسیدم عاقبت آن جا که او بود

"دو تنها و دو سرگردان، دو بی کس"
ز خود بیگانه، از هستی رمیده
از این بی درد مردم، رو نهفته
شرنگ ناامیدی ها را چشیده

دل از بی همزبانی ها فسرده
تن از نامهربانی ها فسرده
ز حسرت پای در دامن کشیده
به خلوت، سر به زیر بال برده

"دو تنها و دو سرگردان، دو بی کس"
به خلوتگاه جان، با هم نشستند
زبان بی زبانی را گشودند
سکوت جاودانی را شکستند

مپرسید، ای سبکباران! مپرسید!
که این دیوانه ی از خود به در کیست؟
چه گویم؟! از که گویم؟! با که گویم؟!
که این دیوانه را از خود خبر نیست!

به آن لب تشنه می مانم که ناگاه
به دریایی درافتد بیکرانه
لبی، از قطره آبی تر نکرده
خورد از موج وحشی تازیانه!

مپرسید، ای سبکباران مپرسید
مرا با عشق او تنها گذارید
غریق لطف آن دریا نگاهم
مرا تنها به این دریا سپارید



"فریدون مشیری"
 
باز نشر شد

۰۷ آبان ۹۶ ، ۱۷:۰۰ ۱۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
حصار آسمان