حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

۳۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عشق واقعی» ثبت شده است

شنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۳۰ ب.ظ حصار آسمان
جان فدا در رهِ جانانه ی عشقیم هنوز

جان فدا در رهِ جانانه ی عشقیم هنوز

از نظر من؛
بزدل ترین مرد کسیه که عشقو توی یه زن پیدا کنه، بیدارش کنه، ولی نخواد کنارش باشه
نخواد دل بده به دلتنگیاش
نخواد شونه بشه واسه درداش
نخواد بمونه پای عشق و عاشقی کردناش

یادت باشه یه مرد هرگز پا پس نمیکشه
مشکلات هست، درد هست، این روزا چیزی که زیاده، مشکلاته!
اما تا روی دل عزیزترین فرد زندگیت غیرت نداشته باشی، نمیتونی شجاعت کنار زدن اون مشکلاتو پیدا کنی
تسلیم میشی
کم میاری
اون روحش لطیف تره، تحمل دردو نداره، تو کنارش باش
باور کنین دلخوشی زیاده، بخواین که ببینین
مشکلات باید وسیله ای بشه واسه نزدیک تر شدنتون به هم
نه ابزاری واسه دور کردن شما از هم! 
میون مشکلات پای هم بمونین
نزارین حرمت عشق لکه دار بشه ...
 

  • خ نوشت 1: شاید تنها دلخوشی این روزام این باشه که میدونی خیلی دوست دارم :) آدم وقتی غریب میشه، همین دلخوشی میتونه چراغ دلشو روشن کنه. اینم بدون که وایسادم تا آخرش
  • خ نوشت 2: خوشحالم از اینکه تو همونطوری بودی که دلم بهم میگفت. نه عقلم. 
  • خ نوشت 3: حتی اگر به هر دلیلی موندنی نبودی، اینو بدون که یه جایی توی این دنیا یه تکیه گاه امن هست که همیشه هست، فقط واسه تو ... میتونی با خیال راحت بهش تکیه کنی
  • پی نوشت 1: 

    جان به کف؛ خنده به لب، شعله به دل، شور به سر
    جان فدا در رهِ جانانه ی عشقیم هنوز
    #مولانا

  • پی نوشت 2: 

    نسبت عشق به من، نسبت جان است به تن
    تو بگو، من به تو مشتاق ترم یا تو به من؟!
    #فاضل_نظری

  • پی نوشت 3: 

    هزار نامه نوشتم بدون ختم کلام
    حدیث شوق به پایان رساندنش سخت است
    #سجاد_سامانی

  • توضیح: پست های ارسالی امروز، همشون دیشب با زمان بندی ارسال شدن تا در طول روز به صورت خودکار ارسال بشن. مطالب کانال بود که انباشته شده و باید ارسالشون میکردم. البته هنوز تموم نشده. سر فرصت بقیه رو هم میزارم
۲۴ تیر ۹۶ ، ۲۳:۳۰ ۱۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۶، ۰۴:۲۲ ب.ظ حصار آسمان
دیوونگی

دیوونگی

داشتم کاج هامو از کوچیک به بزرگ مرتب میکردم اما گوشم بحرفای مامان گرم بود.
- دِ آخه دختر این پسره هم تحصیلات داره هم کارش آبرومندانَس ، با اصالته ، مردِ زندگیه ، ظاهرشم که خوبه ، تو دیگه چی میخوای از یه آدم که بشه همسرت؟!
یکی از کاج هارو از تو قفسه برداشتم و دقیق تر لَمسِش کردم ، بدون اینکه برگردم گفتم :
"دیوونگی "
مامان که از حرفم چیزی نفهمیده بود نشست رو تخت و از پنجره به بیرون نگاه کرد.
_ دیوونگی .... از کِی تاحالا دیوونگی شده معیارِ انتخابِ همسر؟!
با بغضی که تو صدام شکسته بود گفتم:
_ از همون وقتی که بخاطر طرز فکرم خیلیا بهم خندیدن ، از همون وقتی که عمو گفت رفتارت بچگونه ست ، از همون وقتی که .....
میدونی مامان ، یجایی از زندگی هست که دیگه حالت با اتفاقای عادی خوب نمیشه ، حالت با یه سرویسِ طلا ، با یه لباسِ پرنسسی قشنگ ، با یه گلدونِ لوکسِ گرون قیمت خوب نمیشه ، یجایی از زندگی به چیزای بیشتر ازین نیاز داری ، به یه آدم که به این کاج ها نگه آت و آشغال ، به یه آدم که از نگات بفهمه الان دلت میخواد یه عالمه بادکنک داشته باشی ، دلت میخواد سٌرسٌره بازی کنی ، لباسای جینگول مینگولٌ گل گلی بپوشی ... یکی که نگه زشته ، نگه در شأن ما نیست ، نگه چرا موزیک باکس گوشیت پر از تصنیف و آهنگایِ سنتیِ ، میدونی مامان من نمیتونم یه زندگی داشته باشم که توش فقط لباس بخرم و غذا درست کنم و هفته ای یه کتاب نخونم ، نقاشی نکشم ، از هرچیزی که بنظرم جذابه عکس نگیرم ، نمیتونم طاقت بیارم اگه همسرمم مثل همه ی آدما بهم بگه چرا از درو دیوار و پنجره های مسخره عکس میگیری. میخوام وقتی یه پنجره ی قشنگ دید وایسته بگه بریم عکس بگیریم؟! وقتی یه کتاب جدید خریدم بگه باهم بخونیم؟! وقتی دلم گرفت بگه نون پنیر درست کنیم بریم امامزاده نذری بدیم؟! وقتی به تونل رسیدیم بگه جیغ بزنیم؟! میدونم رویاییه اما صبر میکنم براش ، واسه وقتی که جیغ بزنم و بگم آخه کی مثِ تو پایه ی دیوونه بازی های منه و اون بخنده و من دلم قَنج بره واسه دیوونگیاش ... خیلی قشنگه نه؟!
سرمو برگردوندم و لبخند زدم
مامان از ذوقِ رویایِ شیرینِ من خوابش برده بود ...

 

#نازنین_عابدین_پور

۲۲ تیر ۹۶ ، ۱۶:۲۲ ۱۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۱۶ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۰۵ ب.ظ حصار آسمان
تا اَخم کردم مطمئن شد دوستش دارم

تا اَخم کردم مطمئن شد دوستش دارم

رفتم که از دیوانه بازی دست بردارم
تا اَخم کردم مطمئن شد دوستش دارم
 
واکرد درهای قفس را گفت: مختاری!
ترجیح دادم دست روی دست بگذارم
 
بیزارم از وقتی که آزادم کند، ای وای!
روزی که خوشحالش نخواهد کرد آزارم
 
این پا و آن پا کرد گفتم دوستم دارد
اما نگو سر در نمی آورده از کارم!
 
از یال و کوپالم خجالت می کشم اما
بازیچه ی آهو شدن را دوست می دارم
  
با خود نشستم مو به مو یادآوری کردم
از خواب های روز در شب های بیدارم
 
من چای می خوردم به نوبت شعر می خواندند
تا صبح، عکس سایه و سعدی به دیوارم
 
#مهدی_فرجی
قرار نشد/ فصل پنجم

  • پی نوشت 1:
    فرصتی نمانده است ...
    بیا همدیگر را بغل کنیم !
    فردا یا من تو را می‏ کشم
    یا تو چاقو را در آب خواهی شست!
    همین چند سطر ...
    دنیا به همین چند سطر رسیده است !
    به این که انسان کوچک بماند بهتر است!
    به دنیا نیاید بهتر است ...
    اصلا این فیلم را به عقب برگردان
    آن ‏قدر که پالتوی پوست پشت ویترین، پلنگی شود
    که می‏دود در دشت‏های دور
    آن‏قدر که عصاها
    پیاده به جنگل برگردند!
    و پرندگان
    دوباره بر زمین …
    زمین … نه !
    به عقب‏ تر برگرد
    بگذار خدا
    دوباره دست‏هایش را بشوید
    در آینه بنگرد
    شاید ...
    تصمیم دیگری گرفت ...

    #گروس_عبدالملکیان

  • پی نوشت 2:

    چقدر شیرین است
    دیدنِ دو نفره هایتان
    لابلاى این شلوغ بازارِ رابطه ها!
    در عصرى که تعهد برایش تعریف نشده،
    بمانید براى هم...
    لطفاً!
    تا سالها بعد
    وقتى براى فرزندتان قصه ى شب میگویید
    داستانِ رسیدنتان را بشنود
    نه بلاتکلیفى
    نه عشق هاى بى سر و ته!

    #علی_قاضی_نظام

  • پی نوشت 3:

    یکی از نشانه های عشق حقیقی آن است که به تو عشق بورزند بدون اینکه شایستگی‌اش را داشته باشی.
    اگر زنی به من بگوید عاشق توام چون روشنفکری، محترم هستی، برایم هدیه می خری و ظرف ها را هم خوب می شویی، مرا ناامید کرده. چنین عشقی بیشتر عملی خودپسندانه به نظر می رسد.
    «چقدر دلپذیر است که بشنوی من دیوانه توام، هرچند که روشنفکر و محترم نباشی.»
     

    #میلان_کوندرا
    #آهستگی

۱۶ تیر ۹۶ ، ۲۲:۰۵ ۹ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۱۱ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۲۶ ق.ظ حصار آسمان
انتظارات غیرِ واقع نداشته باش بانو جان!

انتظارات غیرِ واقع نداشته باش بانو جان!

انتظارات غیرِ واقع نداشته باش بانو جان!
من از کجای دنیایم بیرونت کنم؟
روزگاری تو در عمق قلب غم گرفته من تپیدن آغاز کردی
تپیدی و شدی سررشته کلماتم
کلماتی که بعدها هزاران جمله از آنها ساخته شد
جملاتی که دنیایی را ساختند به نام من!
اکنون سلول به سلول،
مویرگ به مویرگ،
تپش به تپش
نام تو را 
یاد تو را
عشق تو را
در عمیق ترین نقطه دست نیافتنی شان پنهان کرده اند
من از کجای این "من" بیرونت کنم؟
وقتی که حتی اگر نباشی هم
سلول به سلول
تو را تداعی میکنند تا از من
تو را خلق کنند!
این "من" در حقیقت همان تویی هستی که
روزی با دوست داشتنت پایش را به این هستی کشانیدی!
در ژنوم تک تک این سلول ها
ژن دوست داشتنت به یادگار مانده
نه تنها من، بلکه نسلهای پس از من نیز؛
از همان ابتدایی ترین نفس تا آخرین تپش
دوستت دارند!
آری عزیزم ...
عشقی که تو شروعش کردی
پایانی ندارد ...
تو ما را از همان ابتدا نشان کردی
تا نسل به نسل
از امروز تا ابد، در قلب خونین خود عشق تو را
و در لبان خاک گرفته خود، نام تو را
و در ذهن پریشان خود، نقش تو را
پاس داریم و محافظت نماییم ...
ای عزیزتر از هر چه که هست ...
آری من با تمام سلول های تنم
دوستت دارم!

۱۱ تیر ۹۶ ، ۱۱:۲۶ ۱۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۰۵:۴۱ ب.ظ حصار آسمان
نخونید که این پست ارزش خوندن نداره ...

نخونید که این پست ارزش خوندن نداره ...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۰ تیر ۹۶ ، ۱۷:۴۱ ۱۰ نظر
حصار آسمان
دوشنبه, ۵ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۰۲ ب.ظ حصار آسمان
شاید لازم باشد که چند باره بشکنی!

شاید لازم باشد که چند باره بشکنی!

شاید باید یکبار هم که شده این حس را تجربه کنی؛
اینکه برای کسی که برایت مهم است مهم نباشی !
قطعا اول باور نمی کنی؛ به دنبال دلایلی میگردی که اثبات کنی برایش مهم هستی!
وقتی برای قانع کردن خودت چیز خاصی پیدا نمی کنی یک تلخی ناجور پس زمینه لحظه هایت میشود و بعد از آن تقلایی بیهوده!
تقلاهای بیهوده هم که به جایی نرسید دچار عدم اعتماد به نفس میشوی. با خودت میگویی من زشتم، من کمم!
و فکر می کنی لابد پای از ما بهترانی وسط است.
این موقع ها دیگران هر چقدر هم که به گوشت بخوانند تو بهترینی و لایق بهترین ها؛ تو فقط شنونده کلیشه ای ترین جمله دنیایی!
میدانی این داستان از یک آدم به آدم دیگر ادامه دار میشود!
روزی میرسد که می بینی انگار برای هیچکس مهم نیستی!
می شکنی و شاید لازم باشد که چند باره بشکنی! آنقدر بشکنی تا بالاخره روزی از تکه های شکسته ات هویتی شکل بگیرد و همان لحظه یکی دیگر می آید!
اما تو دیگر نمیتوانی خوب باشی! عاشق باشی! دیگر نمیتوانی شاد باشی! هرجا که میروی یاد خاطرات گذشته ته مانده روحت را هورت می کشند!

  • پی نوشت1:
    من چاهی را تعلیم کرده ام
    که به آبی نمی رسد، ولی
    چه تاریکی زیبایی ...!

    #بیژن_الهی

 

  • پی نوشت2:
    آخرین پرنده را هم آزاد کرده ام
    اما هنوز غمگینم
    چیزی در این قفسِ خالی هست؛
    که آزاد نمی شود!

    #گروس_عبدالملکیان

 

خ نوشت:

می گویند "گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است!"
ولیک ...
من هزاران هزار دوره دعا را به سر رسانده ام
و هر غروب با دستانی خالی از "تو"
هم شرمنده عشق گشتم و
هم شرمنده دل!
شاید اگر به جای تو، مرگ را طلب میکردم
خیلی پیش تر از اینها درخواستم اجابت شده بود!
چرا که حداقل میدانم، این دیگر حق است ...
تنها حقی که دیگران نمیخورند!
من دیگر درست نمیشوم عزیز ...
قلب من در یکی از شب های پیش از این، دچار شده
لطفی بکن
در حقم دعای مرگ کن
تا هم تو راحت شوی و هم من!
تو را به جان عزیزترین فرد زندگیت قسم
برایم دعای مرگ کن ...
تنها چیزی که یارای رهایی من از این حجم از درد را دارد، مرگ است
حالم خوش نیست
بیمار نیستم، بیچاره ام ...
دردمند نیستم. من خودِ دردم !

۰۵ تیر ۹۶ ، ۲۲:۰۲ ۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۶، ۰۷:۲۹ ب.ظ حصار آسمان
اگر در توانم بود ...

اگر در توانم بود ...

اگر در توانم بود یقینا وسیله ای میساختم به نام "ترازوی عشق"
که میزانِ علاقه ی هر فرد به فرد مورد نظر را نشان دهد!
من معتقدم که هر انسانی لیاقتِ عشقی حقیقی را دارد و کسی که بی عشق زندگی میکند زندگی را به کل باخته است!
شاید ترازوی عشق کمکی میکرد به تمام آدم هایی که سالهاست با کسی سرشان را روی یک بالشت میگذارند که تنها امضای دفترِ ازدواج آنها را کنار هم نگه داشته...!
شاید کمکی میکرد به آن هایی که شب و روزشان یکیست!
بهار و تابستان و زمستان ندارند تمام سال برایشان پاییز است...
تنها به این جرم که عاشقند!
که اسیرند به عشقی یکطرفه که از آن راه برگشتی ندارند و مدام خودشان را باجمله ای چنینی "از کجا معلوم شاید او هم مرا دوست دارد"
عمرشان را به تباهی میبرند!
شاید کمکی میکرد به تمام کسانی که فریب میخورند!
همان هایی که همیشه تقاصِ قلبِ معصوم و زود باورشان را میدهند!
شاید هم کمکی میکرد به عاشقی که غروب ها لب پنجره ای مینشیند و رویاپردازی میکند و آینده اش را با کسی تصور میکنند که شاید هیچوقت از آنِ او نشود!
شاید هم کمکی میکرد به دخترکِ دلباخته ای که هر روز گل های باغ را میچیند و سر خودش را با گل برگ ها شیره میمالد وبا کندن هر گلبرگ میگوید:
دوستم دارد...
دوستم ندارد...
دوستم دارد...
دوستم...

 

"المیرا دهنوی"

 

 بغض فقط توی گلو نمی مونه، توی نوشته هات هم میمونه و قابل گفتن نیست. یکی باید باشه دونه به دونه کلماتت رو بگیره و محکم بزنه توو پشتشون تا راه گلوشون باز بشه! چه حرفایی که اینجا نوشته شد ولی مجوز انتشار نگرفت! چه حرفایی نوشته شد ولی دوباره پاک شد... و این وسط تنها خداست که میدونه چه بر ما گذشته! دل خوش میکنم به سکوتی تلخ که بیانگر غم ماست! حرف هایی هست که تا نباشی، لب از لب باز نمیکنم! و اگر هرگز نیای...

۰۱ تیر ۹۶ ، ۱۹:۲۹ ۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۴۰ ب.ظ حصار آسمان
ای کاش عشق سر به سر ما نمی گذاشت

ای کاش عشق سر به سر ما نمی گذاشت

گر عقل پشت حرف دل اما نمی گذاشت
تردید پا به خلوت دنیا نمی گذاشت

از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست
می شد گذشت، وسوسه اما نمی گذاشت

اینقدر اگر معطل پرسش نمی شدم
شاید قطار عشق مرا جا نمی گذاشت

دنیا مرا فروخت، ولی کاش دست کم
چون بردگان مرا به تماشا نمی گذاشت

شاید اگر تو نیز به دریا نمی زدی
هرگز به این جزیره کسی پا نمی گذاشت

گر عقل در جدال جنون مرد جنگ بود
ما را در این مبارزه تنها نمی گذاشت

ای دل بگو به عقل که دشمن هم این چنین
در خون مرا به حال خودم وا نمی گذاشت

ما داغدار بوسه ی وصلیم چون دو شمع
ای کاش عشق سر به سر ما نمی گذاشت

"فاضل نظری"

۳۱ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۴۰ ۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۱۲ ق.ظ حصار آسمان
پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!

پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است
پشت سر هر آنچه که دوستش می داری
و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی
بهتر است بالاتر را نگاه نکنی
زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد
و او آنقدر بزرگ است
که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است
اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی
اگر عشقت گذراست و تفننی و تفریحی
خدا چندان کاری به کارَت ندارد
اجازه می دهد که عاشقی کنی
تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی . . .

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی
خدا با تو سختگیرتر می شود
هر قدر که در عاشقی عمیق‌تر شوی و پاکبازتر
و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر
بیشتر باید از خدا بترسی
زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد
مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند

پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است
و هر گامی که تو در عشق برمی داری
خدا هم گامی در غیرت برمی دارد
تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است
و وصل چه ممکن و عشق چه آسان
خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد
و معشوقت را درهم می کوبد
معشوقت، هر کس که باشد
و هر جا که باشد و هر قدر که باشد
خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی
و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است
ناامیدی از اینجا و آنجا
ناامیدی از این کس و آن کس
ناامیدی از این چیز و آن چیز

تو ناامید می شوی و گمان می کنی
که عشق بیهوده ترین کارهاست
و بر آنی که شکست خورده ای
و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق
و آن همه عشق را تلف کرده ای
اما خوب که نگاه کنی
می بینی حتی قطره ای از عشقت
حتی قطره ای هم هدر نرفته است
خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته
و به حساب خود گذاشته است

خدا به تو می گوید:
مگر نمی دانستی
که پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است؟
تو برای من بود که این همه راه آمده ای
و برای من بود که این همه رنج برده ای
و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای
پس به پاس این ؛ قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم
و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم.
و این ثروتی است که هیچ کس ندارد
تا به تو ارزانی اش کند

فردا اما تو باز عاشق می شوی
تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر
تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر

راستی :
اما چه زیباست
و چه باشکوه و چه شورانگیز
که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!

"عرفان نظر آهاری"

۳۱ خرداد ۹۶ ، ۰۳:۱۲ ۱۱ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۳۰ اسفند ۱۳۹۵، ۰۱:۵۸ ب.ظ حصار آسمان
سال نو یعنی تو ...

سال نو یعنی تو ...

الهی
به تقدس تمام لحظات تنهایی
به مهربانی تمام شاخه های گل رز
به خوشرنگی تمامی خوشه های ارکیده
به شکوه حضور عشق در قلبهامان
به تازگی و طراوت همین ساعت
به تمام ساعات پاک عاشقی
به تک تک قطرات اشکم

عزیزم را در پناه خود دار
و او را چنان که خود دانی، محافظت بفرما
سلامتی را به تن و روحش
عشق را به زندگیش
مهربانی را به قلبش و
نوازش را به دستانش تقدیم کن
و دعاهای او را قبل از دعاهای من مستجاب بفرما
چشمانش را تر مکن مگر به اشک شوق
و دستانش را مگیر جز برای یاری
او را در آغوش خود دار و از هر چیز که از تو دورش میدارد، دورتر بدار
با او سخن بگو و همدم تنهایی هایش شو
مگذار غبار غم، روح لطیفش را در بر بگیرد
چرا که او جان من است
و چه بسا جان تر از جان من است
تو خود میدانی که چه در قلب من است

 

و اگر همه این کارها را کردی؛
دیگر آرزویی ندارم....
چرا که او همهِ آرزوی من است
چرا که تو از همه مهربان تری و از تو جز مهربانی انتظاری نیست
یا ارحم الراحمین...

  • عزیزترینم، ارمغان من، سال نو مبارک...
۳۰ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۵۸ ۱۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
حصار آسمان