حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

به حصار آسمان خوش آمدید

به حصار آسمان خوش آمدید

[ ]

۶۴ نظر
جمعه, ۵ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۵۳ ب.ظ حصار آسمان
من بی تو، منتظر ترین آدم دنیام ...

من بی تو، منتظر ترین آدم دنیام ...

اول از همه سلام؛
دوم از همه معذرت به خاطر سوت و کور بودن حصار آسمان
سوم از همه بازم معذرت بخاطر نظر های لطفی که بی جواب مونده!
حقیقت اینه که توی یکی دو ماه گذشته، به شدت کار سرم ریخته بود. بیشترین تعداد واحد رو برداشتم و بیشترش هم عملی! اکثر اوقات دانشگاه بودم و وقتایی هم که خونه بودم، مجبور بودم رو چنتا پروژه درسی کار کنم. به اندازه یه اپسیلون اگه زمان خالی برام پیش میومد، میتونستم فقط به کانال تلگرام سری بزنم. 
حالا هم وضعیت خیلی فرق نکرده. از 8 خرداد امتحانات شروع میشه و تا 29 خرداد ادامه داره. و باز هم مجبور میشم 29 خرداد برگردم و معذرت بخوام بابت مدتی که نبودم. اما قول میدم بعد از امتحانات برگردم و هم اینجا رو از این سوت و کوری در بیارم و هم از خجالت شما در بیام. مجبورم فعلا نظرات رو جواب ندم و این مایه شرمندگی بنده ست. پیشاپیش عذرخواهی منو پذیرا باشید.

از این بحث که بگذریم، صلاح میدونم از چله نشینی خودم چیزی بگم. اینو صرفا به خاطر یکی از کامنت های یکی از پست های این وبلاگ میگم. وگرنه دلیلی نمیبینم که بازم مطرحش کنم. گفتم که میخوام یه مدت چله نشین باشم. گفتم که باید با خودم خلوت کنم تا شاید به هدفم برسم. هدفم از بین رفتن نفرت و مشخص کردن تکلیفم با خودم و این تنهایی بود!
کوتاه و مختصر بگم؛ دلی که با عشق زنده شده، نمیتونه جایگاه مناسبی برای نفرت باشه و کسی که واقعا یه نفر رو دوست داشته باشه، لازم نیست نگران خالی موندن جاش توی زندگیش باشه. پس تنهایی هم براش میشه یه اختیار!

 

نمیدونم چرا ولی احساس میکنم باید این جملات رو بگم؛
من بی تو منتظر ترین آدم دنیام و تو میتونی اینو بزاری پای حماقتم. مهم نیست! از وقتی رفتی هر روز با خودم کلنجار میرفتم تا بفهمم اون چیزی که منو پایبند تو کرده، واقعا وفاداری بوده یا تنهایی! و هر روز مطمئن تر میشدم به اینکه اگر وفا نبود، تا این اندازه پایبندت نشده بودم و تنهایی دیگه معنایی نداشت! چرا که اجازه نداد جات رو پر کنم و بی خیالت بشم! چرا که یه چیزایی برام مهمه که توی مخیله خیلیا حتی کلمه ای هم برای توصیفش به کار برده نشده! پس تو میتونی یا اینو بپذیری و یا بازم بیای و بگی یکی دیگه رو دوست داری و منتظرت نباشم و دلی که با هزار زحمت سر پا نگه داشتم رو باز خرد تر از قبل کنی! 

تو میتونی نیای ولی نمیتونی بگی منتظر نباشم! زندگی خودمه و دوست دارم در انتظار صبحمو شب کنم، در انتظار بخوابم و در انتظار بمیرم و قول میدم گناهشم گردن خودم باشه و حماقتم و عشقی که شده دار و ندارم ... 
اصلا من چیکار به کار تو دارم؟! دوست داشتن و منتظر موندن من که باعث نمیشه خوشبختی تو نابود بشه ... خدا کنه همیشه خوشبخت تر از قبل بشی. اینو از ته قلبم میگم. اما تو رو به حرمت هر چیزی که بین ماست، این دلخوشی کوچیکو ازم نگیر... به احساس و قلبم احترام بزار و بزار احساسمو هر جوری که دلم میخواد خرج کنم! 
هر آدمی میتونه با خوندن این جملات بفهمه دلم از دستت خیلی پره! ولی این بهم اجازه نمیده بزارمت کنار و برسم به زندگیم. آخه هر کاری هم بکنم، این حقیقت کتمان نمیشه که هنوزم خیلی دوستت دارم ... یه جای خالی توو زندگیم هست که هیچ کس نمیتونه پرش کنه...  تو همون آدمی هستی که رد پاش هرگز از زندگی آدم پاک نمیشه. تو همونی هستی که هر وقت دلم میگیره، با فکر کردن بهش، دلمو آروم میکنم ... تو همون آدمی هستی که همیشه منتظرم  با یه خبر خوش برگرده... تو همونی هستی که یه روز باهاش عهد بستم هرگز اجازه ندم عشقش از قلبم بره و این عهدو اونقدر تکرار کردم تا شد باورم... باوری که تو منو بابت داشتنش مواخذه میکنی همون باوریه که هنوز منو سر پا نگه داشته و کمک کرده تا باور کنم، تا روزی که دوستت دارم، میشه منتظر موند... این باور باعث شده دووم بیارم! ... همین
 
اینا رو گفتم تا از اتفاقی که میتونه زندگیمو از این بدتر کنه، جلوگیری کنم. پس من منتظرتم ...
اینایی ام که نوشتم بزار پای حماقتم و ازم دلگیر نشو. ببخشید

 

از داداشا و آبجیای عزیز یه خواهش داشتم. میشه منم دعا کنین؟ موقع سحر یا افطار یا هر موقعی که یادتون بود... میشه؟
باور کنین دعاتون میکنم. خدا خودش قول اجابت داده. دعا در حق همدیگه
مدتیه یه امید تو دلم شکل گرفته. امیدی که شده همه دار و ندارم. انگار برم گردونده به حامدِ یکی دو سال پیش. همون حامدِ پر از باور و امید...
امیدوارم خدا امید هیچ کسی رو ناامید نکنه. من که بر خودش توکل کردم و منتظر یه خبر خوشم. و اگر این امید هم ناامید بشه، دیگه واقعا نمیدونم باید با چه دلخوشی ای به زندگیم برسم. فقط خدا از حالم، موقع نوشتن این پست خبر داره!

آرزومند لحظات خوش و خبرای خوش برای همتون هستم. فراموشم نکنین، فراموشتون نمیکنم! ماه رمضان بر همگی مبارک ...

۰۵ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۵۳ ۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۱۶ ب.ظ حصار آسمان
مراد از تمام جملاتم همین بود

مراد از تمام جملاتم همین بود

نه تو را از من
نه مرا ز تو می توان گرفت
مگر می شود بوی عطر را از گل گرفت؟
مگر می شود طراوت را از باران گرفت؟
اگر هم بشود، دیگر هیچ کدام تعریف نخواهند شد
گل را با عطرش می شناسند و باران را با طراوتش ...
و من را با تو
مگر جز تو، کس دیگری مقصد و مقصود رازهای منِ خسته بود؟
مگر زبان دل من، جز برای تو باز می شد؟
جان از تو جلوه می گرفت، وقتی تیرگی های زمانه، آسمان دنیایم را تیره و تار میکرد
برای من، عشق با نام تو آغاز می شود
و با نام تو آنرا هرگز پایانی نیست
بانویِ بی نامِ آغازگرِ تمامِ افسانه هایِ زندگی ام؛
مراد از تمام جملاتم همین بود که بدانی، هنوز دوستت دارم ...

  • پی نوشت : شرمنده ام از کسانی که کامنت گذاشتن و جواب ندادم. خیلی ...
۱۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۱۶ ۱۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۰۱ ب.ظ حصار آسمان
ای کاش میفهمیدی ...

ای کاش میفهمیدی ...

من به بی‌رحمی «اتفاق» معتقدم. به اینکه وقتی میفته، می‌خواد زندگیت رو زیر و رو کنه. وگرنه من که یک عمر، خودم بودم و خودم.
تو یادت نمیاد، من غروبا می‌نشستم پشت همین پنجره، دستم رو می‌ذاشتم زیر چونم و آدمایی رو نگاه می‌کردم که بود و نبودشون برام فرقی نمی‌کرد.
تو خبر نداری، من همینجا با هر لبی که به لیوان چایی می‌زدم، به حماقت هر دو نفری که شونه به شونه‌ی هم راه می‌رفتن می‌خندیدم.
اون وقتا چه می‌‌دونستم روز بارونی چیه؟
غروب جمعه چه دردیه؟
انتظار چی مرگیه؟
من فقط یه بار چشمام رو بستم.
فقط یه بار بستم و وقتی باز کردم، دیدم «تو» وسط زندگیمی. دقیقا وسط زندگیم.

من اصلا قبل از تو...
تو نمی‌دونی، وقتی نیومده بودی من حتی معنی «قبل» و «بعد» رو نمی‌دونستم.
من حتی نمی‌دونستم از پشت پنجره، با آدمی که زیر بارون داره تنها قدم می‌زنه باید همدردی کنم.
من انقدر پرت بودم که نمی‌دونستم به اون دو نفری که دارن با هم راه می‌رن باید حسادت کنم.
من فکرشم نمی‌کردم که یک روز، خودم رو پیش یکی دیگه جا بذارم.
شاید تو بی‌تقصیر بودی، اما کاش می‌فهمیدی؛
یا از اول نباید میومدی، یا وقتی اومدی، حق رفتن نداشتی.

 

"پویا جمشیدی"
"دلتنگی‌های احمقانه"

۰۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۰۱ ۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۶، ۱۰:۰۵ ب.ظ حصار آسمان
راز من هستی و من هم نگهت میدارم

راز من هستی و من هم نگهت میدارم

دیگه برام مهم نیست این وسط مقصر کیه. دنبال مقصر گشتن از اول هم اشتباه بود. بدون شک کسی این وسط بی تقصیر نیست. فقط میمونه اینکه تقصیر کی بیشتر بود. که اون هم به دلیل اینکه نمیتونم همه مسائل رو بدونم، پس نمیتونم در این مورد هم چیز قابل قبول و عادلانه ای بگم.

 

این مسئله دیگه برام حائز اهمیت نیست. فقط دلم میخواد این حال جهنمی تموم بشه. خسته شدم. عشق و دوست داشتن، حال جهنمی نیست. دردناکه بخصوص وقتی نباشه! ولی جهنمی نیست. وقتی جهنمی میشه که دیگه عشق و دوست داشتن نباشه. راستش اینه که توی دلم یه نفرت به وجود اومده. نه نفرت نسبت به یه شخص. بلکه نسبت به یه سری اعمال! ولی اگه همین اعمال از کسی سر بزنه، کافیه تا حس کنم از اون شخص هم متنفرم.

 

دارم کم کم حس میکنم که برگشتنت، شاید نتونه چیزی رو حل کنه. شاید اصلا خوشحال هم نشم! حتی ممکنه با تو و خودمم لج کنم! نه بتونم بزارم بری و نه باز در کنار خودم قرارت بدم! ولی بدون شک، برنگشتنت، خوبم نمیکنه! ویران ترم میکنه. من میترسم و تو هم بترس از روزی که برگشتنت، خوشحالم نکنه! از روزی که نه بخوام تو تووی زندگیم باشی و نه هیچکس دیگه! از روزی که لج کنم و هردوتامونو به گریه بندازم! درسته گفتم دنبال مقصر نیستم. اما اگه قرار باشه واسه این حالِ بدم یه مقصر پیدا کنم، قطعا تویی! دیگه در مورد جزییات و کمیاتش چیزی نگم بهتره.

 

باید با این حس درونیم تکلیف خودمو مشخص کنم. با این نفرت. نه میذاره رهات کنم و نه عاشقانه منتظرت باشم. دائما منو به تو متصل نگه میداره. گاهی که ازت دور میشم، منو به سمتت میکشه. و وقتی دارم بهت نزدیک میشم، با یادآوری یه خاطره یا یه حرف، منو ازت دور میکنه و من مثل پاندول یه ساعت دائما در حال رفت و آمدی سرگردانم بدون اینکه به جایی برسم!

 

باز هم چله نشینی پیشه کردم. میخوام از خدا کمک بخوام. دوست ندارم از کسی که واقعا دوستش دارم و عاشقانه ترین دعاهامو در حقش میکنم، کینه ای به دل داشته باشم. و از طرفی نمیخوام دل خودمو بسپرم دست کسی که قدرش رو ندونه. میخوام پایبند باشم چون چیزی که ازش مطمئنم، اینه که واقعا عاشقتم. به گفته هریت بیچر استو، هیچوقت نمیشه فهمید چقدر عاشقی، مگه زمانی که بخوای دیگه عاشق نباشی! من تلاشمو کردم و نشد! هر چقدر بیشتر تلاش کردم، بیشتر فهمیدم که نمیشه! تنها چیزی که عایدم شد این بود که فهمیدم چقدر دوستت دارم! نمیخوام در موردت اشتباه فکر کنم.  بهتره اول تکلیف خودمو با این نفرت مشخص کنم. تا ببینم آیا واقعا تنهایی انتخاب منه یا اجبارِ من! خدایا توکل بر خودت...

 

این بازگشت حق ماست. بهت دچارم مثل یه دشت به باد. اگر در دشت بادی نوزه و گندمزارها موجی نداشته باشن، هویت دشت به خطر افتاده. من رو با تو میشه شناخت عزیزترینم. کمکم کن، چرا که هنوز عاشقانه دوستت دارم...
محاله یه روزی، قلب یه نفر به عشق یکی دیگه روشن شده باشه و بشه این شعله رو خاموش کرد! تلاش بی فایده ست! وقتی یکی بهت محبت میکنه یا به یکی محبت میکنی، اگه این محبت فهمیده بشه، نمیشه کاری کرد! "دچار" یعنی همین!

 

 

۱۱ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۰۵ ۱۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۳۰ اسفند ۱۳۹۵، ۰۱:۵۸ ب.ظ حصار آسمان
سال نو یعنی تو ...

سال نو یعنی تو ...

الهی
به تقدس تمام لحظات تنهایی
به مهربانی تمام شاخه های گل رز
به خوشرنگی تمامی خوشه های ارکیده
به شکوه حضور عشق در قلبهامان
به تازگی و طراوت همین ساعت
به تمام ساعات پاک عاشقی
به تک تک قطرات اشکم

عزیزم را در پناه خود دار
و او را چنان که خود دانی، محافظت بفرما
سلامتی را به تن و روحش
عشق را به زندگیش
مهربانی را به قلبش و
نوازش را به دستانش تقدیم کن
و دعاهای او را قبل از دعاهای من مستجاب بفرما
چشمانش را تر مکن مگر به اشک شوق
و دستانش را مگیر جز برای یاری
او را در آغوش خود دار و از هر چیز که از تو دورش میدارد، دورتر بدار
با او سخن بگو و همدم تنهایی هایش شو
مگذار غبار غم، روح لطیفش را در بر بگیرد
چرا که او جان من است
و چه بسا جان تر از جان من است
تو خود میدانی که چه در قلب من است

 

و اگر همه این کارها را کردی؛
دیگر آرزویی ندارم....
چرا که او همهِ آرزوی من است
چرا که تو از همه مهربان تری و از تو جز مهربانی انتظاری نیست
یا ارحم الراحمین...

  • عزیزترینم، ارمغان من، سال نو مبارک...
۳۰ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۵۸ ۱۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
حصار آسمان