حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

به حصار آسمان خوش آمدید

به حصار آسمان خوش آمدید

[ ]

۸۲ نظر
شنبه, ۱ مهر ۱۳۹۶، ۰۹:۳۵ ب.ظ حصار آسمان
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است

گوش کن
دورترین مرغ جهان می خواند
شب سلیس است، و یکدست، و باز
شمعدانی ها
و صدادارترین شاخه فصل، ماه را می شنوند

پلکان جلو ساختمان
در فانوس به دست
و در اسراف نسیم

گوش کن، جاده صدا می زند از دور قدم های ترا
چشم تو زینت تاریکی نیست!
پلک ها را بتکان
کفش به پا کن
و بیا!
و بیا تا جایی، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد!
و زمان روی کلوخی بنشیند با تو
و مزامیر شب اندام ترا
مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند

پارسایی است در آنجا که ترا خواهد گفت :
"بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است"

#سهراب_سپهری
#شب_تنهایی_خوب

۰۱ مهر ۹۶ ، ۲۱:۳۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۱ مهر ۱۳۹۶، ۰۷:۱۴ ق.ظ حصار آسمان
غرض رنجیدن ما بود از دنیا که حاصل شد!

غرض رنجیدن ما بود از دنیا که حاصل شد!

به تنهایی گرفتارند، مشتی بی پناه اینجا
مسافرخانه ی رنج است یا تبعیدگاه اینجا؟

غرض رنجیدن ما بود از دنیا که حاصل شد
مکن عمر مرا ای عشق بیش از این تباه اینجا

برای چرخش این آسیاب کهنه دل سنگ
به خون خویش می غلطند صد ها بی گناه اینجا

نشان خانه خود را در این صحرای سردرگم
بپرس از کاروان هایی که گم کردند راه اینجا

اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست
نشان می جوید از من تا نیاید اشتباه اینجا

تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست
هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا

#فاضل_نظری

۰۱ مهر ۹۶ ، ۰۷:۱۴ ۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۱ مهر ۱۳۹۶، ۰۲:۳۰ ق.ظ حصار آسمان
هر کس که با ایمان به راهی رفته باشد ...

هر کس که با ایمان به راهی رفته باشد ...

از هم بپاشانم به آسانی! مهم نیست
اینها برای هیچ طوفانی مهم نیست!

آغوش من مخروبه ای رو به سقوط است
دیگر برایم عمق ویرانی مهم نیست

با دردِ خنجر، دردِ خار از خاطرم رفت
بعد ازتو غم های فراوانی مهم نیست

یک مُرده درد ِ زخم را حس می کند؟ نه!
دیگر مرا هرچه برنجانی مهم نیست

دار و ندارم سوخت در این آتش اما
هرچه برایم دل بسوزانی، مهم نیست

هرکس که با ایمان به راهی رفته باشد
دیگر برایش هیچ تاوانی مهم نیست

حالا چه خواهد شد پس از این؟هرچه باشد!
این بار دیگر هیچ پایانی مهم نیست

#رویا_باقری

۰۱ مهر ۹۶ ، ۰۲:۳۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۱ مهر ۱۳۹۶، ۰۲:۲۱ ق.ظ حصار آسمان
نگاهدار دلی را که برده ای به نگاهی

نگاهدار دلی را که برده ای به نگاهی

کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی
نگاه دار دلی را که برده‌ای به نگاهی

مقیم کوی تو تشویش صبح و شام ندارد
که در بهشت نه سالی معین است و نه ماهی

چو در حضور تو ایمان و کفر راه ندارد
چه مسجدی چه کنشتی، چه طاعتی چه گناهی

مده به دست سپاه فراق ملک دلم را
به شکر آن که در اقلیم حسن بر همه شاهی

بدین صفت که ز هر سو کشیده‌ای صف مژگان
تو یک سوار توانی زدن به قلب سپاهی

چگونه بر سر آتش سپندوار نسوزم
که شوق خال تو دارد مرا به حال تباهی

به غیر سینهٔ صد چاک خویش در صف محشر
شهید عشق نخواهد نه شاهدی، نه گواهی

اگر صباح قیامت ببینی آن رخ و قامت
جمال حور نجویی، وصال سدره نخواهی

رواست گر همه عمرش به انتظار سرآید
کسی که جان به ارادت نداده بر سر راهی

تسلی دل خود می‌دهم به ملک محبت
گهی به دانهٔ اشکی، گهی به شعله آهی

فتاد تابش مهر مهی به جان فروغی
چنان که برق تجلی فتد به خرمن کاهی

#فروغی_بسطامی

۰۱ مهر ۹۶ ، ۰۲:۲۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۶، ۰۵:۴۸ ب.ظ حصار آسمان
بی تو دلگیرترین ثانیه ها سهم من است

بی تو دلگیرترین ثانیه ها سهم من است

آمدم تا به نفسهای تو عادت بکنم
هر نفس گرم تر از قبل صدایت بکنم

آمدم آیه شوی واژه به واژه تا من
از همه غیر تو اعلام برائت بکنم

بی تو دلگیر ترین ثانیه ها سهم من است
حقم این نیست که با گریه رقابت بکنم

کارم این است که سرگرم خیالت شَوَم و
به هر آن کس که تو را دید حسادت بکنم

" بی تو من شعر ندارم بنویسم " ٬ باید
همه ی ثانیه ها ذکر مصیبت بکنم

منتظر باشم و یک هفته به پایان برسد
گله از تلخی و بی رحمی ساعت بکنم

جمعه یعنی دلم از غصه بگیرد اما
به همین بودنت از دور....قناعت بکنم

#پویا_جمشیدی

۳۱ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۴۸ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۱۰ ب.ظ حصار آسمان
کاش می دانستی ...

کاش می دانستی ...

کاش میدانستی
که پرندگان عشق، هرگز دوباره پر نمی گشایند
دوست من
عشق مسافری است
که تنها یک بار به سراغمان می آید و
یکباره می رود
 
#نزار_قبانی

۳۰ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۱۰ ۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۱۶ ب.ظ حصار آسمان
که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیّاری

که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیّاری

لبت نه گوید و پیداست می‌گوید دلت آری
که اینسان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری

دلت می‌آید آیا از زبانی این همه شیرین
تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری؟

نمی‌رنجم اگر باور نداری عشق نابم را
که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری

چه می‌پرسی ضمیر شعرهایم کیست آنِ من؟
مبادا لحظه‌ای حتی مرا اینگونه پنداری

ترا چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت
به شرطی که مرا در آرزوی خویش نگذاری

چه زیبا می‌شود دنیا برای من اگر روزی
تو از آنی که هستی ای معما پرده برداری

چه فرقی می‌کند فریاد یا پژواک جان من؟
چه من خود را بیازارم چه تو خود را بیازاری

صدایی از صدای عشق خوشتر نیست حافظ گفت
اگر چه بر صدایش زخمها زد تیغ تاتاری

#محمد_علی_بهمنی

۳۰ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۱۶ ۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
عالم برزخ که می گویند همین حال من است

عالم برزخ که می گویند همین حال من است

آدم هیچوقت نمی تونه اونی رو که اولین بار دوسش داشته، اونی رو که اولین بار مث نفس شده براش فراموش کنه
ولی دیگه برات نفس نمیشه، عشق نمیشه.
یه زخم کهنه میشه که هیچوقت فراموش نمیشه
فقط کنار میای
فقط قانع می کنی خودت رو
فقط لبخند دردناکی می زنی و از خدا می خوای کنار بیای
اصلا فراموش کردن معنی نمیده، چی رو فراموش کنی؟
دلتنگی هاتو؟
بی خوابی هاتو؟
چی رو؟
آدم اولین کسی رو که دوست داشته هیچوقت یادش نمیره
هیچوقت!
 
عالم برزخ که می گویند همین حال من است
من تو را پس می زنم اما دلم می خواهدت
#ساراشکوهی
 
من می روم، "تو" باز می آیی، مسیر ِما
با هم موازی است؛ ولیڪن مماس نه
پیچیده روزگار ِ "تو"، از دور واضح است
از عشق خسته می شوے اما خلاص نه
#کاظم_بهمنی
 
هر زمانی ڪه بخواهم به "تو" دل میبندم
مگر این قصه به جز من به ڪسی مربوط است؟!
#سیدمصطفی_ساداتی
 
عشق را پس زدی ای دوست ولی پیش خدا
هر که از عشق مبرا بشود، متهم است!
#سید_تقی_سیدی
 
دیگه از خدا نمیخوام کمکم کنه فراموشت کنم
ازش میخوام کمکم کنه با اینکه دوستم نداری، کنار بیام ...

۲۷ تیر ۹۶ ، ۱۱:۰۰ ۲۳ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۶، ۰۲:۲۲ ق.ظ حصار آسمان
این خاطره جان میدهد برای ذوق مرگ شدن!

این خاطره جان میدهد برای ذوق مرگ شدن!

من که کاری به کار کسی نداشتم !
انتهای خیابان پاییـز
نشسته بودم
شعرم را مینوشتم
از راه که رسیدی ..
اصلا مشخص بود
با قصد و ‌غرض آمده‌ای
حالا خوب شد؟
عاشقت شدم …
راحت شدی …؟

 

چیز زیادی از او نمیخواستم
گفتم همین قدر بمان که یک خاطره ی کوچک بسازیم،
بعد برو...
عجله داشت انگار!
ساعتش را نگاهی کرد و گفت...
خب،
بگو خاطره ات را ،تا بسازیمش!
گفتم زیاد وقتت را نمیگیرم
همین قدر کنارم بمانی
که عصر یک پنجشنبه ی سرد پاییزی
همین طور که برایت انار دانه میکنم و دیکته ی دخترمان باران را میگویم!
صدا بزنم...
راستی عیال!
نظرت چیست فردا آش رشته بپزیم!
با پیاز داغ و کشک فراوان!
همان طور که ناخن هایت را فوت میکنی
تا لاک هایش خشک شود بگویی
تا آشپزش که باشد؟
میگویم
یک آش تو با آن چشمها پختی برایمان
با دو،سه متر روغن رویش!
که سالهاست میخوریم و...
به به!
به به!
این یکی آش با من!
خندید،ساعتش را نگاه کرد و گفت...
تمام شد؟
گفتم...
بله!
فقط...
میشود این جای خاطره که رسیدی
همزمان با فوت کردن ناخن، یک چشمک هم بزنی؟
گفت چرا...
گفتم نمیدانی اما...
این خاطره جان میدهد برای ذوق مرگ شدن!

۲۷ تیر ۹۶ ، ۰۲:۲۲ ۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۹:۳۹ ب.ظ حصار آسمان
بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست

بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست

ما گنهکاریم، آری، جرم ما هم عاشقی است
آری، اما آن که آدم هست و عاشق نیست، کیست؟

زندگی بی عشق، اگر باشد، همان جان کندن است
دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است، نیست؟

زندگی بی عشق، اگر باشد، لبی بی خنده است
بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست

زندگی بی عشق اگر باشد، هبوطی دائم است
آن که عاشق نیست، هم اینجا هم آنجا دوزخی است

عشق عین آب ماهی یا هوای آدم است
می توان ای دوست بی آب و هوا یک عمر زیست؟

تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب
بر در و دیوار می پیچد طنین چیست؟ چیست؟

#قیصر_امین_پور

۲۶ تیر ۹۶ ، ۲۱:۳۹ ۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان