حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

به حصار آسمان خوش آمدید

به حصار آسمان خوش آمدید

[ ]

۶۲ نظر
يكشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۰۱ ب.ظ حصار آسمان
ای کاش میفهمیدی ...

ای کاش میفهمیدی ...

من به بی‌رحمی «اتفاق» معتقدم. به اینکه وقتی میفته، می‌خواد زندگیت رو زیر و رو کنه. وگرنه من که یک عمر، خودم بودم و خودم.
تو یادت نمیاد، من غروبا می‌نشستم پشت همین پنجره، دستم رو می‌ذاشتم زیر چونم و آدمایی رو نگاه می‌کردم که بود و نبودشون برام فرقی نمی‌کرد.
تو خبر نداری، من همینجا با هر لبی که به لیوان چایی می‌زدم، به حماقت هر دو نفری که شونه به شونه‌ی هم راه می‌رفتن می‌خندیدم.
اون وقتا چه می‌‌دونستم روز بارونی چیه؟
غروب جمعه چه دردیه؟
انتظار چی مرگیه؟
من فقط یه بار چشمام رو بستم.
فقط یه بار بستم و وقتی باز کردم، دیدم «تو» وسط زندگیمی. دقیقا وسط زندگیم.

من اصلا قبل از تو...
تو نمی‌دونی، وقتی نیومده بودی من حتی معنی «قبل» و «بعد» رو نمی‌دونستم.
من حتی نمی‌دونستم از پشت پنجره، با آدمی که زیر بارون داره تنها قدم می‌زنه باید همدردی کنم.
من انقدر پرت بودم که نمی‌دونستم به اون دو نفری که دارن با هم راه می‌رن باید حسادت کنم.
من فکرشم نمی‌کردم که یک روز، خودم رو پیش یکی دیگه جا بذارم.
شاید تو بی‌تقصیر بودی، اما کاش می‌فهمیدی؛
یا از اول نباید میومدی، یا وقتی اومدی، حق رفتن نداشتی.

 

"پویا جمشیدی"
"دلتنگی‌های احمقانه"

۰۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۰۱ ۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۶، ۱۰:۰۵ ب.ظ حصار آسمان
راز من هستی و من هم نگهت میدارم

راز من هستی و من هم نگهت میدارم

دیگه برام مهم نیست این وسط مقصر کیه. دنبال مقصر گشتن از اول هم اشتباه بود. بدون شک کسی این وسط بی تقصیر نیست. فقط میمونه اینکه تقصیر کی بیشتر بود. که اون هم به دلیل اینکه نمیتونم همه مسائل رو بدونم، پس نمیتونم در این مورد هم چیز قابل قبول و عادلانه ای بگم.

 

این مسئله دیگه برام حائز اهمیت نیست. فقط دلم میخواد این حال جهنمی تموم بشه. خسته شدم. عشق و دوست داشتن، حال جهنمی نیست. دردناکه بخصوص وقتی نباشه! ولی جهنمی نیست. وقتی جهنمی میشه که دیگه عشق و دوست داشتن نباشه. راستش اینه که توی دلم یه نفرت به وجود اومده. نه نفرت نسبت به یه شخص. بلکه نسبت به یه سری اعمال! ولی اگه همین اعمال از کسی سر بزنه، کافیه تا حس کنم از اون شخص هم متنفرم.

 

دارم کم کم حس میکنم که برگشتنت، شاید نتونه چیزی رو حل کنه. شاید اصلا خوشحال هم نشم! حتی ممکنه با تو و خودمم لج کنم! نه بتونم بزارم بری و نه باز در کنار خودم قرارت بدم! ولی بدون شک، برنگشتنت، خوبم نمیکنه! ویران ترم میکنه. من میترسم و تو هم بترس از روزی که برگشتنت، خوشحالم نکنه! از روزی که نه بخوام تو تووی زندگیم باشی و نه هیچکس دیگه! از روزی که لج کنم و هردوتامونو به گریه بندازم! درسته گفتم دنبال مقصر نیستم. اما اگه قرار باشه واسه این حالِ بدم یه مقصر پیدا کنم، قطعا تویی! دیگه در مورد جزییات و کمیاتش چیزی نگم بهتره.

 

باید با این حس درونیم تکلیف خودمو مشخص کنم. با این نفرت. نه میذاره رهات کنم و نه عاشقانه منتظرت باشم. دائما منو به تو متصل نگه میداره. گاهی که ازت دور میشم، منو به سمتت میکشه. و وقتی دارم بهت نزدیک میشم، با یادآوری یه خاطره یا یه حرف، منو ازت دور میکنه و من مثل پاندول یه ساعت دائما در حال رفت و آمدی سرگردانم بدون اینکه به جایی برسم!

 

باز هم چله نشینی پیشه کردم. میخوام از خدا کمک بخوام. دوست ندارم از کسی که واقعا دوستش دارم و عاشقانه ترین دعاهامو در حقش میکنم، کینه ای به دل داشته باشم. و از طرفی نمیخوام دل خودمو بسپرم دست کسی که قدرش رو ندونه. میخوام پایبند باشم چون چیزی که ازش مطمئنم، اینه که واقعا عاشقتم. به گفته هریت بیچر استو، هیچوقت نمیشه فهمید چقدر عاشقی، مگه زمانی که بخوای دیگه عاشق نباشی! من تلاشمو کردم و نشد! هر چقدر بیشتر تلاش کردم، بیشتر فهمیدم که نمیشه! تنها چیزی که عایدم شد این بود که فهمیدم چقدر دوستت دارم! نمیخوام در موردت اشتباه فکر کنم.  بهتره اول تکلیف خودمو با این نفرت مشخص کنم. تا ببینم آیا واقعا تنهایی انتخاب منه یا اجبارِ من! خدایا توکل بر خودت...

 

این بازگشت حق ماست. بهت دچارم مثل یه دشت به باد. اگر در دشت بادی نوزه و گندمزارها موجی نداشته باشن، هویت دشت به خطر افتاده. من رو با تو میشه شناخت عزیزترینم. کمکم کن، چرا که هنوز عاشقانه دوستت دارم...
محاله یه روزی، قلب یه نفر به عشق یکی دیگه روشن شده باشه و بشه این شعله رو خاموش کرد! تلاش بی فایده ست! وقتی یکی بهت محبت میکنه یا به یکی محبت میکنی، اگه این محبت فهمیده بشه، نمیشه کاری کرد! "دچار" یعنی همین!

 

 

۱۱ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۰۵ ۱۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۳۰ اسفند ۱۳۹۵، ۰۱:۵۸ ب.ظ حصار آسمان
سال نو یعنی تو ...

سال نو یعنی تو ...

الهی
به تقدس تمام لحظات تنهایی
به مهربانی تمام شاخه های گل رز
به خوشرنگی تمامی خوشه های ارکیده
به شکوه حضور عشق در قلبهامان
به تازگی و طراوت همین ساعت
به تمام ساعات پاک عاشقی
به تک تک قطرات اشکم

عزیزم را در پناه خود دار
و او را چنان که خود دانی، محافظت بفرما
سلامتی را به تن و روحش
عشق را به زندگیش
مهربانی را به قلبش و
نوازش را به دستانش تقدیم کن
و دعاهای او را قبل از دعاهای من مستجاب بفرما
چشمانش را تر مکن مگر به اشک شوق
و دستانش را مگیر جز برای یاری
او را در آغوش خود دار و از هر چیز که از تو دورش میدارد، دورتر بدار
با او سخن بگو و همدم تنهایی هایش شو
مگذار غبار غم، روح لطیفش را در بر بگیرد
چرا که او جان من است
و چه بسا جان تر از جان من است
تو خود میدانی که چه در قلب من است

 

و اگر همه این کارها را کردی؛
دیگر آرزویی ندارم....
چرا که او همهِ آرزوی من است
چرا که تو از همه مهربان تری و از تو جز مهربانی انتظاری نیست
یا ارحم الراحمین...

  • عزیزترینم، ارمغان من، سال نو مبارک...
۳۰ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۵۸ ۱۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۵، ۰۹:۲۵ ب.ظ حصار آسمان
از نظر من عشق یعنی این. اگر نخوندی، کامنت نزار لطفا

از نظر من عشق یعنی این. اگر نخوندی، کامنت نزار لطفا

قبل از هر چیزی سلام
بعد از سلام، معذرت بخاطر نبودنم
بعدش میخوام یه چیزی رو بگم و دیگه این حرفا رو تمومش کنم. فکر کنم چکیده تمام حرفام، همین مطلب باشه!

 
در تمام این مدت، هر چی از درد خودم نوشتم، نوشتم تا فقط بگم! همین! نخواستم درد خودمو بزرگ کنم! نخواستم با نشون دادن دردم، ترحم و محبت کسی رو داشته باشم! نخواستم کسی باهام همدردی کنه! نمیخوام در تایید یا رد این متن، کسی چیزی بنویسه! نوشتم مثل تمام گفتگوهای تنهاییم. قبل از اینکه اینجا بنویسم، اونا رو به شاهد کل نجواها گفتم. این یه متن طولانیه، پس اگر حوصله خوندنش رو ندارین، هیچ اشکالی نداره. اما اگر نخوندین، کامنت نگذارین!

 

قبلا با خودم فکر میکردم که اینکه وفادار باشی و کسی درکت نکنه که چرا وفاداری، خیلی سخته!
اما الان کاملا باورم شده که لازم نیست کسی درکم کنه! خیلیا اونو حماقت میدونن! اما وفاداری یه حس شیرینه.
خیلی خوبه به جای اینکه نگاهت دنبال هزاران نفر باشه و قلبت واسه هزاران نفر بتپه، فقط نگاهت دنبال یه نفر باشه و قلبت واسه یه نفر بزنه! اینجوری ثبات روحی و عاطفی داری و تکلیفت با خودت مشخصه! نمیشه بگی که کسی توی زندگیت نباشه! چون خواه ناخواه یکی به حریم ذهنت راه پیدا میکنه!

ادامه مطلب...
۲۹ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۲۵ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان

باز دوباره ...

سلام. یه مدت نیستم. نمیگم چند روز. چون نمیخوام بد قول بشم. خداحافظ

۲۸ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۵۹ ۱۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
حصار آسمان