حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

۲۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دوست داشتن» ثبت شده است

جمعه, ۵ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۵۳ ب.ظ حصار آسمان
من بی تو، منتظر ترین آدم دنیام ...

من بی تو، منتظر ترین آدم دنیام ...

اول از همه سلام؛
دوم از همه معذرت به خاطر سوت و کور بودن حصار آسمان
سوم از همه بازم معذرت بخاطر نظر های لطفی که بی جواب مونده!
حقیقت اینه که توی یکی دو ماه گذشته، به شدت کار سرم ریخته بود. بیشترین تعداد واحد رو برداشتم و بیشترش هم عملی! اکثر اوقات دانشگاه بودم و وقتایی هم که خونه بودم، مجبور بودم رو چنتا پروژه درسی کار کنم. به اندازه یه اپسیلون اگه زمان خالی برام پیش میومد، میتونستم فقط به کانال تلگرام سری بزنم. 
حالا هم وضعیت خیلی فرق نکرده. از 8 خرداد امتحانات شروع میشه و تا 29 خرداد ادامه داره. و باز هم مجبور میشم 29 خرداد برگردم و معذرت بخوام بابت مدتی که نبودم. اما قول میدم بعد از امتحانات برگردم و هم اینجا رو از این سوت و کوری در بیارم و هم از خجالت شما در بیام. مجبورم فعلا نظرات رو جواب ندم و این مایه شرمندگی بنده ست. پیشاپیش عذرخواهی منو پذیرا باشید.

از این بحث که بگذریم، صلاح میدونم از چله نشینی خودم چیزی بگم. اینو صرفا به خاطر یکی از کامنت های یکی از پست های این وبلاگ میگم. وگرنه دلیلی نمیبینم که بازم مطرحش کنم. گفتم که میخوام یه مدت چله نشین باشم. گفتم که باید با خودم خلوت کنم تا شاید به هدفم برسم. هدفم از بین رفتن نفرت و مشخص کردن تکلیفم با خودم و این تنهایی بود!
کوتاه و مختصر بگم؛ دلی که با عشق زنده شده، نمیتونه جایگاه مناسبی برای نفرت باشه و کسی که واقعا یه نفر رو دوست داشته باشه، لازم نیست نگران خالی موندن جاش توی زندگیش باشه. پس تنهایی هم براش میشه یه اختیار!

 

نمیدونم چرا ولی احساس میکنم باید این جملات رو بگم؛
من بی تو منتظر ترین آدم دنیام و تو میتونی اینو بزاری پای حماقتم. مهم نیست! از وقتی رفتی هر روز با خودم کلنجار میرفتم تا بفهمم اون چیزی که منو پایبند تو کرده، واقعا وفاداری بوده یا تنهایی! و هر روز مطمئن تر میشدم به اینکه اگر وفا نبود، تا این اندازه پایبندت نشده بودم و تنهایی دیگه معنایی نداشت! چرا که اجازه نداد جات رو پر کنم و بی خیالت بشم! چرا که یه چیزایی برام مهمه که توی مخیله خیلیا حتی کلمه ای هم برای توصیفش به کار برده نشده! پس تو میتونی یا اینو بپذیری و یا بازم بیای و بگی یکی دیگه رو دوست داری و منتظرت نباشم و دلی که با هزار زحمت سر پا نگه داشتم رو باز خرد تر از قبل کنی! 

تو میتونی نیای ولی نمیتونی بگی منتظر نباشم! زندگی خودمه و دوست دارم در انتظار صبحمو شب کنم، در انتظار بخوابم و در انتظار بمیرم و قول میدم گناهشم گردن خودم باشه و حماقتم و عشقی که شده دار و ندارم ... 
اصلا من چیکار به کار تو دارم؟! دوست داشتن و منتظر موندن من که باعث نمیشه خوشبختی تو نابود بشه ... خدا کنه همیشه خوشبخت تر از قبل بشی. اینو از ته قلبم میگم. اما تو رو به حرمت هر چیزی که بین ماست، این دلخوشی کوچیکو ازم نگیر... به احساس و قلبم احترام بزار و بزار احساسمو هر جوری که دلم میخواد خرج کنم! 
هر آدمی میتونه با خوندن این جملات بفهمه دلم از دستت خیلی پره! ولی این بهم اجازه نمیده بزارمت کنار و برسم به زندگیم. آخه هر کاری هم بکنم، این حقیقت کتمان نمیشه که هنوزم خیلی دوستت دارم ... یه جای خالی توو زندگیم هست که هیچ کس نمیتونه پرش کنه...  تو همون آدمی هستی که رد پاش هرگز از زندگی آدم پاک نمیشه. تو همونی هستی که هر وقت دلم میگیره، با فکر کردن بهش، دلمو آروم میکنم ... تو همون آدمی هستی که همیشه منتظرم  با یه خبر خوش برگرده... تو همونی هستی که یه روز باهاش عهد بستم هرگز اجازه ندم عشقش از قلبم بره و این عهدو اونقدر تکرار کردم تا شد باورم... باوری که تو منو بابت داشتنش مواخذه میکنی همون باوریه که هنوز منو سر پا نگه داشته و کمک کرده تا باور کنم، تا روزی که دوستت دارم، میشه منتظر موند... این باور باعث شده دووم بیارم! ... همین
 
اینا رو گفتم تا از اتفاقی که میتونه زندگیمو از این بدتر کنه، جلوگیری کنم. پس من منتظرتم ...
اینایی ام که نوشتم بزار پای حماقتم و ازم دلگیر نشو. ببخشید

 

از داداشا و آبجیای عزیز یه خواهش داشتم. میشه منم دعا کنین؟ موقع سحر یا افطار یا هر موقعی که یادتون بود... میشه؟
باور کنین دعاتون میکنم. خدا خودش قول اجابت داده. دعا در حق همدیگه
مدتیه یه امید تو دلم شکل گرفته. امیدی که شده همه دار و ندارم. انگار برم گردونده به حامدِ یکی دو سال پیش. همون حامدِ پر از باور و امید...
امیدوارم خدا امید هیچ کسی رو ناامید نکنه. من که بر خودش توکل کردم و منتظر یه خبر خوشم. و اگر این امید هم ناامید بشه، دیگه واقعا نمیدونم باید با چه دلخوشی ای به زندگیم برسم. فقط خدا از حالم، موقع نوشتن این پست خبر داره!

آرزومند لحظات خوش و خبرای خوش برای همتون هستم. فراموشم نکنین، فراموشتون نمیکنم! ماه رمضان بر همگی مبارک ...

۰۵ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۵۳ ۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۵، ۰۶:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
باید تو رابطه ت سیاست داشتنو یاد بگیری!

باید تو رابطه ت سیاست داشتنو یاد بگیری!

فک کنم روزی که عاشق شدی یه نفر نشسته رو به روت و بهت گفته ببین، باید تو رابطه ت سیاست داشتنو یاد بگیری!
بعد تو پرسیدی یعنی چی و اون گفته که باید حواست باشه چکار می کنی! زیادی خوب بودن و خیلی عاشق پیشه بودن به نفعت نیس!
هرروز نری هرچی پول داری بدی گل و کادو بخری بعد دو روز طرف فک کنه وظیفته ها!
تو مناسبتای خیلی خاص گل و کادو بخر!
هرچی بهت گف گوش نکنیا طرف فک می کنه تو هیچی نیستی و خودش خیلی کارش درسته بعد دیگه کم کم آدم حسابت نمیکنه!
ببین اگه بهت گف فلان لباس بهت میاد هی هر روز اونو نپوشی که دلبری کنیا!
قشنگ بزار دلش حسابی تنگ شده برا لباسه خودش بگه بپوشی
بعد بپوش ببین چجوری ذوق می کنه!
همش نری هر دیقه دور و برش باشی .
همیشه دور از دسترس باش بزار تشنه ی بودنت بشه طرف!
من مطمئنم همان روزهای اول یک نفر آمده گفته ببین عشق و عاشقی را ول کن رابطه سیاست می خواهد!!!!
باید تمام حق و حقوق مسلم یک آدم را ازش بگیری که وقتی ذره ذره بهش پس می دهی خوشحال شود و فکر کند تو داری بهش لطف می کنی!

"مانگ میرزایی"

۲۷ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۰۰ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۵، ۰۷:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
خواهشن همه بیانی ها به این سوال جواب بدن

خواهشن همه بیانی ها به این سوال جواب بدن

شمایی که داری این متنو میخونی، خودت و وجدانت! بشین فکر کن! لااقل خداییش یه جواب از روی وجدان به من بده! پی نوشت ها رو لازم نیست بخونین. همین سوال رو جواب بدین لطفا:

میخوام این سوالو اینجور بپرسم. از شما میپرسم؛ شما، بر اساس وجدانتون، بین این دو گزینه، کدومو انتخاب میکنین؟

  1. کسی که دوستت داره (کسی که بهش گفتی دوستش داری و بهش گفتی هستی! و دوستت داره و در گذر زمان، صبر و تحمل و عشق و علاقه و وفاش رو دیدی، دیدی که هر وقت نیازش داشتی، نگفت بعدا! نگفت نه! نگفت حوصله ندارم! و مرد و مردونه پای همه حرفاش وایساد! کسی که ساعتها نشستی و باهاش آینده رو ترسیم کردی!)
  2. کسی که دوستش داری (کسی که تازه اومده، هنوز از عشق و علاقه و صبر و وفاش خبر نداری و فقط دوستش داری!)

پی نوشت: 

وقتی رفت بهم گفت، اگه تو جای من باشی، کدومو انتخاب میکنی؟
کسی که دوستت داره، یا کسی که دوستش داری؟!

اینکه چی بر من گذشته واسه خاطر همین دو نیم خط، بماند!
گفتم: کسی که دوستم داره!
حقیقت رو گفتم ...
شاید بگی مطمئن نبود از تو، از دوست داشتنت! وگرنه چرا باید بره؟
نه! مطمئن بود!
ازش پرسیدم: مگه من چه خطایی ازم سر زده؟ مگه من چه عیبی دارم؟
گفت عیب از تو نیست حامد. هیچ خطایی هم نکردی!
گفتم میدونی دوستت دارم؟
گفت آره.. میدونم!
گفتم میشه بگی من در نظرت چطوری بودم؟
هدفم این بود صفات خوبمو بگه تا شاید خودش به فکر افتاد که چرا؟!
گفت مهربون، قابل اعتماد و موذی!
فکر کنم اون موذی رو به این خاطر گفت که میدونست راه قلبشو بلدم
خب اگه من بلد نباشم، میخواد کی بلد باشه؟!
از عشقم مطمئن بود. اما شاید ... نمیدونم
از اون روز این سوال بیچاره ام کرده: چرا؟!
اگر خودش منو قابل اعتماد میدونست، پس از عشقمم مطمئن بود!
همش فکر میکنم نکنه خدایی ناکرده اتفاق بدی واسش افتاده!
درسته اینجا ازش گله میکنم؛ اما راستش اینا فقط ظاهره
توی دلم براش غوغاست...
نکنه...! خدا نکنه :(


رفتن رو انتخاب کرد تا بهش برسه
موندن رو انتخاب کردم چون دچارش شده بودم
از اون روز نه مهر کسی توی دلم نشست، نه دلم به عشق کسی تپید! 
اصلا اگر غیر از این بود، باید اسم احساسمو عشق نمیذاشتم...
هر جا دو تا عاشق و معشوق دیدم، رفتم به دست و پاشون افتادم که تو رو خدا مثل من نشید! :(
هیچکدومتون اون یکی رو رها نکنه...
شاید تا ابد نیاد، شاید تا ابد نخواد...
اما من نمیتونم منتظرش نباشم :(

من خسته تن از اینهمه تاوان جدایی
ای بی خبر از حالِ من امروز کجایی؟

۲۵ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۰۰ ۱۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
یک مرد، عشق را پاس می‌دارد

یک مرد، عشق را پاس می‌دارد

هلیا!
به یاد داشته باش که یک مرد، عشق را پاس می‌دارد
یک مرد هر چه را که می‌تواند به قربان‌گاهِ عشق می‌آورد
آن‌چه فدا کردنی‌ست فدا می‌کند
آن چه شکستنی‌ست می‌شکند
و آن‌چه را تحمل‌سوز است تحمل می‌کند
اما؛
هرگز به منزل‌گاهِ دوست داشتن به گدایی نمی‌رود!

 

"نادر ابراهیمی"

برگرفته از کتاب: "بار دیگر شهری که دوست می داشتم"

۲۳ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۰۰ ۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
عزتمان را قربانی نکنیم

عزتمان را قربانی نکنیم

بند ناف را بریدند و گریستیم از ترس جدایی، اما رازش را نفهمیدیم.
به مادر دل بستیم و روز اول مدرسه گریستیم و رازش را نفهمیدیم.
به پدر دل بستیم و وقتی به آسمان رفت، گریستیم و باز نفهمیدیم.
به کیف صورتی گلدار، به دوچرخه آبی شبرنگ، به ...
بارها دل بستیم و از دست دادیم و شکستیم و باز نفهمیدیم.
چقدر این درس تنهایی تکرار شد و ما رفوزه شدیم.
این بند ناف را روز اول بریده بودند ولی ما هر روز به پای کسی یا چیزی گره زدیم تا زنده بمانیم و نفهمیدیم ...
افسوس نفهمیدیم که قرارست روی پای خود بایستیم؛
نفس از کسی قرض نگیریم؛
قرار از کسی طلب نکنیم؛
عشق بورزیم اما در بند عشق کسی نباشیم؛
دوست بداریم اما منتظر دوست داشته شدن نباشیم؛
به خودمان نور بنوشانیم و شور هدیه کنیم؛
دربند نباشیم، رها باشیم و برقصیم و آواز عشق سر دهیم؛
عزت انسان بودنمان را به پای کرشمه کسی قربانی نکنیم...

۲۱ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۰۰ ۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۳ دی ۱۳۹۵، ۰۵:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
نوبتِ ما هم می شود!

نوبتِ ما هم می شود!

عزیزِ نداشته ام؛
اندکی صبر...
نوبتِ ما هم می شود!
میرسد وقتِ عاشقی کردنمان...
به رخ میکشیم تمامِ دوست داشتنمان را
نوبتِ بازیِ آنهاست فعلا
بیا بنشینیم و تماشایشان کنیم!


"علی قاضی نظام"

۰۳ دی ۹۵ ، ۱۷:۰۰ ۱۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۲:۲۸ ب.ظ حصار آسمان
رفتنت آنقدرها هم بد نبود!

رفتنت آنقدرها هم بد نبود!

رفتنت آنقدرها هم بد نبود!
نه اینکه بگویم آسان گذشت
نه!
تنها به یک زلزله نیاز داشتم
به یک آوار
به یک ویران شدن از دم
متروکه و مخروبه بودن آزارم میداد
باید ویران میشدم تا از نو بسازم این من را
اینکه همه چیز میانه باشد
لب مرز سقوط یا یک اوج
بلاتکلیفی محض است!
اینکه میانه راه بمانی
نه دل برگشت باشد
نه توان رفتن
کم کم پیرت میکند!
باید دست یک اتفاق میگرفت مرا از این بلاتکلیفی
از اینکه ندانم دقیقا کجای این حس مبهم توام
کجای روز مرگی هایت
باید میفهمیدم دوست داشتنت تحمل رفتن را دارد؛
یا طاقت ماندن را!
باید برمیگشتم از این راه و از این حس
رفتنت هیچ چیز هم که نداشت
دست کم فهمیدن اینکه کجای آن قلب شلوغ پلوغت هستم را داشت
فهمیدنش ویرانم کرد!
اما تمام نه ...
پس ببین!
رفتنت آنقدرها هم بد نبود!

"سارا مقدم"

۱۷ آذر ۹۵ ، ۱۴:۲۸ ۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
تلاش برای مرگ یک عشق

تلاش برای مرگ یک عشق

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۷ آبان ۹۵ ، ۲۰:۰۰ ۱۳ نظر
حصار آسمان
جمعه, ۲۱ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۵۱ ب.ظ حصار آسمان
در بندر آبی چشمانت

در بندر آبی چشمانت

آموزگار نیستم تا عشق را به تو بیاموزم
ماهیان نیازی به آموزگار ندارند تا شنا کنند
پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند تا به پرواز درآیند
شنا کن به تنهایی
پرواز کن به تنهایی
عشق را دفتری نیست
بزرگترین عاشقان دنیا خواندن نمی دانستند!

در بندر آبی چشمانت
"نزار قبانی"

۲۱ آبان ۹۵ ، ۱۲:۵۱ ۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۱۵ ب.ظ حصار آسمان
وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد

وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد

وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد، بیشتر تنهاست!
چون نمیتواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید چه احساسی دارد!
و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق کند، تنهایی تو کامل می شود!

"عباس معروفی"

بدترین شکنجه آن است که دیگر نتوانی دوست بداری!

"داستایفسکی"


  • پی نوشت: پر از حرفم ولی دردهای بیشمارم باعث شده لال بشم! بریزم توی خودم و اینجا هم چیزی نگم! چون همه جا چشم های نامحرمی هست که منتظر فهمیدن همین دردها هستن تا بدتر از هر کسی زمینت بزنن! وبلاگ های دیگه رو هم به همین خاطر بستم! بعضی اوقات از شدت فکر، سر درد میگیرم. در چندین ماه گذشته، اونقدر درد کشیدم، که دیگه ازم چیزی باقی نمونده! کاری ندارم این حق منه یا نه! کاری ندارم این درسته یا نه! کاری ندارم باید چیکار کنم! فارق از هر چیزی، دلم میخواد دیگه تموم بشه! چون به درست شدن هر چیزی دیگه امیدم رو از دست دادم. بعید میدونم اگه چیزی درست بشه، باز هم من درست بشم! چشم به راه یه معجزه ام! دل مرده رو میشه زنده کرد؟ اونم توی زمونه ای که آدما دیگه حوصله و صبر موندن به پای یه نفر رو ندارن؟ تا این صبر نباشه، میشه یه دل رو زنده کرد؟ و این صبر نیست و من دیگه از حد توان این مردم بی وفا تا ابد قطع امید کردم. شاید فقط خدا بتونه برام کاری بکنه. از کسانی که حالم رو درک میکنن، التماس دعا دارم ...
۱۱ آبان ۹۵ ، ۲۰:۱۵ ۱۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
حصار آسمان