حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای عشقی ست که مرگ را معنا کند

۲۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دوست داشتن» ثبت شده است

جمعه, ۳ دی ۱۳۹۵، ۰۵:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
نوبتِ ما هم می شود!

نوبتِ ما هم می شود!

عزیزِ نداشته ام؛
اندکی صبر...
نوبتِ ما هم می شود!
میرسد وقتِ عاشقی کردنمان...
به رخ میکشیم تمامِ دوست داشتنمان را
نوبتِ بازیِ آنهاست فعلا
بیا بنشینیم و تماشایشان کنیم!


"علی قاضی نظام"

۰۳ دی ۹۵ ، ۱۷:۰۰ ۱۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۲:۲۸ ب.ظ حصار آسمان
رفتنت آنقدرها هم بد نبود!

رفتنت آنقدرها هم بد نبود!

رفتنت آنقدرها هم بد نبود!
نه اینکه بگویم آسان گذشت
نه!
تنها به یک زلزله نیاز داشتم
به یک آوار
به یک ویران شدن از دم
متروکه و مخروبه بودن آزارم میداد
باید ویران میشدم تا از نو بسازم این من را
اینکه همه چیز میانه باشد
لب مرز سقوط یا یک اوج
بلاتکلیفی محض است!
اینکه میانه راه بمانی
نه دل برگشت باشد
نه توان رفتن
کم کم پیرت میکند!
باید دست یک اتفاق میگرفت مرا از این بلاتکلیفی
از اینکه ندانم دقیقا کجای این حس مبهم توام
کجای روز مرگی هایت
باید میفهمیدم دوست داشتنت تحمل رفتن را دارد؛
یا طاقت ماندن را!
باید برمیگشتم از این راه و از این حس
رفتنت هیچ چیز هم که نداشت
دست کم فهمیدن اینکه کجای آن قلب شلوغ پلوغت هستم را داشت
فهمیدنش ویرانم کرد!
اما تمام نه ...
پس ببین!
رفتنت آنقدرها هم بد نبود!

"سارا مقدم"

۱۷ آذر ۹۵ ، ۱۴:۲۸ ۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
تلاش برای مرگ یک عشق

تلاش برای مرگ یک عشق

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۷ آبان ۹۵ ، ۲۰:۰۰ ۱۳ نظر
حصار آسمان
جمعه, ۲۱ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۵۱ ب.ظ حصار آسمان
در بندر آبی چشمانت

در بندر آبی چشمانت

آموزگار نیستم تا عشق را به تو بیاموزم
ماهیان نیازی به آموزگار ندارند تا شنا کنند
پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند تا به پرواز درآیند
شنا کن به تنهایی
پرواز کن به تنهایی
عشق را دفتری نیست
بزرگترین عاشقان دنیا خواندن نمی دانستند!

در بندر آبی چشمانت
"نزار قبانی"

۲۱ آبان ۹۵ ، ۱۲:۵۱ ۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۱۵ ب.ظ حصار آسمان
وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد

وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد

وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد، بیشتر تنهاست!
چون نمیتواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید چه احساسی دارد!
و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق کند، تنهایی تو کامل می شود!

"عباس معروفی"

بدترین شکنجه آن است که دیگر نتوانی دوست بداری!

"داستایفسکی"


  • پی نوشت: پر از حرفم ولی دردهای بیشمارم باعث شده لال بشم! بریزم توی خودم و اینجا هم چیزی نگم! چون همه جا چشم های نامحرمی هست که منتظر فهمیدن همین دردها هستن تا بدتر از هر کسی زمینت بزنن! وبلاگ های دیگه رو هم به همین خاطر بستم! بعضی اوقات از شدت فکر، سر درد میگیرم. در چندین ماه گذشته، اونقدر درد کشیدم، که دیگه ازم چیزی باقی نمونده! کاری ندارم این حق منه یا نه! کاری ندارم این درسته یا نه! کاری ندارم باید چیکار کنم! فارق از هر چیزی، دلم میخواد دیگه تموم بشه! چون به درست شدن هر چیزی دیگه امیدم رو از دست دادم. بعید میدونم اگه چیزی درست بشه، باز هم من درست بشم! چشم به راه یه معجزه ام! دل مرده رو میشه زنده کرد؟ اونم توی زمونه ای که آدما دیگه حوصله و صبر موندن به پای یه نفر رو ندارن؟ تا این صبر نباشه، میشه یه دل رو زنده کرد؟ و این صبر نیست و من دیگه از حد توان این مردم بی وفا تا ابد قطع امید کردم. شاید فقط خدا بتونه برام کاری بکنه. از کسانی که حالم رو درک میکنن، التماس دعا دارم ...
۱۱ آبان ۹۵ ، ۲۰:۱۵ ۱۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

هر چه انسان تر باشیم، زخم ها عمیق تر خواهند بود!
هر چه بیشتر دوست بداریم، بیشتر غصه خواهیم خورد! بیشتر فراق خواهیم کشید! و تنهایی مان بیشتر خواهد شد!
شادی ها لحظه ای و گذرا هستند. شاید خاطرات بعضی از آنها تا ابد در یاد بماند. اما رنج ها داستانش فرق میکند! تا عمق وجود آدمی رخنه میکند! و ما هر روز با آنها زندگی میکنیم. انگار که این خاصیت انسان بودن است!

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
"اوریانا فالاچی"

پی نوشت: شاید ارزششو داشته باشه که با تحمل این درد ها، همچنان انسان بمونیم!

۱۰ آبان ۹۵ ، ۲۳:۰۰ ۱۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱
حصار آسمان
پنجشنبه, ۶ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۴۱ ب.ظ حصار آسمان
دوست داشتن های پر بغض

دوست داشتن های پر بغض

باور کن آنقدر ها هم سخت نیست!
فهمیدن اینکه، بعضی ها می آیند؛
که نمانند!
که نباشند!
که نبینند!
و تو
اگر حتی تمام دنیا را به پایشان بریزی
آنها تمامی بهانه های دنیا را جمع میکنند
تا از بین آنها بهانه ای پیدا کنند
تا بروند دور شوند!
که نمانند اصلا!
پس به دلت بسپار؛
وقتی از خستگی های روزگار
پناه بردی به هر کسی
لااقل خوب فکر کن ببین
از سر علاقه آمده یا از سر ...
تا دنیایت پر نشود؛
از "دوست داشتن های پر بغض"
که دمار از روزگارمان درآورد!


"عادل دانتیسم"

  • پی نوشت: خیلی سخت گذشت تا اینکه فهمیدم، هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست!
۰۶ آبان ۹۵ ، ۲۳:۴۱ ۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۱۶ مهر ۱۳۹۵، ۱۰:۴۴ ب.ظ حصار آسمان
ما دیر رسیدیم به هم

ما دیر رسیدیم به هم

ما دیر رسیدیم به هم
خیلی دیر
آنقدر که پاهایم برای رسیدن به تو
می دود اما نمی رسد
دستانم
دل آشفتگی هایم را
در دل شب تاب می دهد
تا آرام گیرم

چشمانم
همیشه نگران احساس توست
و طفلک دلم
مدام غم دوست داشتنت را
به جان می خرد

نازنینم
کمی از مهرت را برای من نگه دار
من تمام جانم را
برایت کنار گذاشته ام

"سارا قبادی"
 شانه هایم گل داده اند

۱۶ مهر ۹۵ ، ۲۲:۴۴ ۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۱۶ مهر ۱۳۹۵، ۰۷:۲۸ ب.ظ حصار آسمان
قلب سنگین سکوت

قلب سنگین سکوت

وقتی کسی را میخواهی
با هر بار خواستنش از عمق جانت
و هر بار تلاش برای رسیدن به او
یک قدم از نخواستنش دور شده ای!

زمان که میگذرد، هم وفاداری خود را به اثبات رسانده ای و هم عشقت را
با خواستنش!
اما هر بار یک قدم از نخواستنش دور شده ای
باور کن

زمان که میگذرد، آنقدر دور خواهی شد؛
آنقدر از عمق جانت او را میخواهی که
دیگر نخواستنش، همانند انکار وجود توست!

مانند این است که بخواهی خون را از رگانت
و هوا را از ریه هایت به طور کامل بیرون بکشی
میمیری!
به همین راحتی!

و من امروز در مکانی از خواستنت ایستاده ام که
دیگر راه بازگشت را از یاد برده ام ...

تجلی تو در قلب من
تجلی ستاره ای نیست که هر هزار سال یکبار طلوع کند
تجلی خورشیدی است که روزی هزار مرتبه پی در پی طلوع خواهد کرد
هم گرما بخش است و هم روشنی بخش و عامل حیات
روزی که غروب کرد، این را بدان که
سرزمینم را ترک گفته ام تا شاید در سرزمینی دیگر تو را باز شناسم

این منم
قلب سنگین سکوت

"حصار آسمان"



۱۶ مهر ۹۵ ، ۱۹:۲۸ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۵، ۱۰:۵۱ ب.ظ حصار آسمان
به مویی رسیده!

به مویی رسیده!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۲ مهر ۹۵ ، ۲۲:۵۱ ۱ نظر
حصار آسمان