حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

شنبه, ۳ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۴۲ ب.ظ حصار آسمان
چه غمبار، وقتی نمی دانی ...

چه غمبار، وقتی نمی دانی ...

تنها نگرانِ این بودم
که به جستجوی تو
در دورترین کوچه ی دنیا به خانه ات برسم
و تو به جستجویم رفته باشی


چه غمبار
وقتی نمی دانی
گم کرده ای
یا گم شده ای؟


#معین_دهاز

۰۳ تیر ۹۶ ، ۲۲:۴۲ ۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۳ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۵۶ ب.ظ حصار آسمان
از دست دارم می‌روم، اصلا حواست نیست!

از دست دارم می‌روم، اصلا حواست نیست!

افتاده‌ام در ابتدای کوچه‌ای بن بست
از دست دارم می‌روم، اصلا حواست هست!؟

بیرون زدم از خاطراتت برف می‌آمد
من گریه کردم آخر این قصه را باید

بعد از تو فکر روزهای آخرم باشم
بعد از تو فکر ضجه‌های دفترم باشم

بعد از تو چشمم دفترم را آبیاری کرد
بعد از تو تهران پابه‌پایم بی قراری کرد

بعد از تو راهی از جهنم رو به من وا شد
بعد از تو بهمن بدترین میدان دنیا شد

بعد از تو دیگر آرزوهایم زمین خوردند
بعد از تو با پای خودم نعش مرا بردند

بعد از تو من زانو زدم، آینده را کشتم
دیوار می‌زد هی خودش را بر سر و مشتم

بعد از تو در من اشتیاق زنده ماندن مُرد
کابوس تنهاتر شدن آینده‌ام را خورد

حس می‌کنم بعد از تو تاریخم دو قسمت شد
می‌خواستم باور کنی در من قیامت شد

از حسرت بازی دستت لای موهایم
از گریه هایم لابه لای آرزوهایم

از بوسه‌های آخرت، از دستِ بر دوشم
از لذت یک دوستت دارم در آغوشم

از من سکوت، از تو سکوت، از عشق پنهانی
لبخندهای زورکی در اوج ویرانی

انگار بغضی در گلویم گم شده باشد
انگار قلبم قسمت مردم شده باشد

انگار خواهم مرد از این کابوس وا مانده
انگار نیمی از وجودم در تو جا مانده

انگار که بازنده‌ام در اوج رویایت
پای پیاده می‌روم از آرزوهایت

از دورتر می‌بینمت این آخرین بار است
دنیا به ما یک زندگی کردن بدهکار است

غمگینم از آینده از تقدیر، غمگینم
دارم تو را در خاطراتم خواب می‌بینم

می‌فهمم این رفتن برایت آخرین راه است
دیوار من از زندگی یک عمر کوتاه است

من رفتنت را با دو چشم بسته‌ام دیدم
از بوسه‌هایت لابه‌لای گریه فهمیدم

قدِّ زمستانی‌ترین روز خدا سردی
تا گریه کردم، گریه کردی.. برنمی‌گردی؟

اسم تو را در شعرهایم خط خطی کردم
وقتی نباشی من به دنیا برنمی‌گردم

باران ببارد آسمان عطر تو را دارد
بغضت گریبان می‌درد تا صبح می‌بارد

لبخند دارم می‌زنم با اینکه دلتنگم
دارم برای زندگی با مرگ می‌جنگم

می‌بوسمت از دورتر این رشته محکم نیست
می‌بوسمت با اینکه لب‌های تو سهمم نیست

می‌بوسمت، می‌بوسمت، تا درد پابرجاست
دلواپسم، دلواپسی از خنده‌ام پیداست

بعد از تو حتی رد شدن از کوچه آسان نیست
حتی برای گریه کردن یک خیابان نیست

این خاطرات لعنتی بعد از تو بی‌رحمند
زانو زدن کنج خیابان را نمی‌فهمند

دارم تو را حس می‌کنم با دستِ در دستم
با هرکه باشی باز هم دلواپست هستم

ای کاش من تنها دلیل بودنت بودم
از سایه‌ات نزدیکتر پیراهنت بودم

حالا من و ، تنها من و تنها دو چشم‌تر
از بی‌قراری‌های عصر جمعه تنها‌تر

لعنت به پایانی‌ترین ساعاتِ هر هفته
لعنت به رویایی که دیگر یادمان رفته

لعنت به آغوشت، به آغوشش، به تنهایی
لعنت به من وقتی که با هر بغض می‌آیی

لعنت به من وقتی هنوز از عطر تو مستم
لعنت اگر در انتظار دیدنت هستم

اصلا مگر راهی برای دیدنت هم هست؟
اصلا مگر حرفی به جز بوسیدنت هم هست؟

اصلا همین حال و همین روز و همین ساعت
اصلا به شبهای بدون بودنت لعنت

باید تو را از راه‌های رفته برگردم
باید نفهمی قاب عکست را بغل کردم

باید تو را از هرچه بود و هست بردارم
باید نفهمی بعد از این هم دوستت دارم

باید نفهمم خنده‌ات بی‌من برای کیست
از دست دارم می‌روم، اصلا حواست نیست!

 

#پویا_جمشیدی

۰۳ تیر ۹۶ ، ۱۵:۵۶ ۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۲ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۲۴ ب.ظ حصار آسمان
آدم کسی رو که دوست داره، امتحان نمیکنه!

آدم کسی رو که دوست داره، امتحان نمیکنه!

اینو به یاد داشته باش
آدم کسی رو که دوست داره، امتحان نمیکنه!
همه آدما نقاط تیره دارن
همه آدما یه چیز مخفی تو زندگیشون هست که از همه مخفیش کردن
به قول حاج اسماعیل دولابی؛
حتی اگه پاک ترین باغچه ها رو هم بیل بزنی، حداقل یه کرم توش پیدا میکنی!
خودت هم از این قاعده مستثنا نیستی!
پس اگه دوستش داری، هرگز امتحانش نکن!
اگه یه جایی امتحانت رو رد بشه،ممکنه واسه همیشه از چشمت بیفته!
و این در حالیه که ممکنه توی اون لحظه نتونسته باشه راه درست رو پیدا کنه و اما این به معنی بد بودن اون آدم نیست!
همه دچار لغزش و خطا میشن
مهم اینه تو اینو بدونی و سعی کنی به جای بر ملا کردن عیب های دیگران، اونها رو بر طرف کنی و بپوشونی!
آیینه خدا باش رفیق! خدا هزار عیب از من و تو دید و افشا نکرد!
این یعنی عشق!
نه عشق به یه شخص! چرا که اون جنبه محدودی از بی کرانگیه یه عشقه!
بلکه عشق به همه مخلوقات خدا
خدا از روح خودش در تو دمیده پس دوست داره مثل خودش بشی! نگو اون خداس و من یه بنده! تو میتونی به قدر تلاشت، خدا رو در خودت به وجود بیاری!
خدا هم میتونست همیشه مچتو بگیره اما دستتو گرفت! پس تو هم هرگز کسی که دوست داری رو امتحان نکن!

 قلب کلام اینه؛ ما هم میتونیم همدیگه رو امتحان کنیم. ولی کی؟ وقتی به اندازه خدا دانا و بینا بودیم، وقتی به اندازه خدا مهربان و بخشنده بودیم، وقتی به اندازه خدا دارا و توانا بودیم. خدا امتحان میکنه چون ما رو دوست داره. چون اگه امتحانشو قبول بشیم، بهمون یه پاداش درخور و سزاوار میده. پاداشی که کل زندگیمون رو تحت تاثیر قرار میده. امتحانات خدا چه در صورت قبولی و چه در صورت رد شدن، باعث رشد شخصیت ما میشن! اگر هم امتحانشو رد بشیم، هیچوقت از عشق و محبتش به ما کم نمیشه، ازمون ناامید نمیشه، رهامون نمیکنه، ما رو مجازات نمیکنه! در ضمن امتحانات خدا به علت دانایی و بینایی خدا، دقیقا متناسب با موقعیت و وضعیت فعلی ماست! اگر هر تصمیمی هم گرفته بشه، خدا همه چیز رو در نظر میگیره تا قضاوتی درست داشته باشه!
ولی وقتی ما همدیگه رو امتحان میکنیم، فقط برای مچ گیریه! هیچ هدفی اعم از رشد دادن و بالا بردن استعداد و دوست داشتن ما توش نیست! اگر توی امتحان همدیگه رد بشیم، از هم متنفر یا حداقل دور میشیم! و اگه قبول بشیم، بازم توی حالت شک باقی میمونیم و سعی میکنیم با امتحانای بیشتر بفهمیم دلیل انتخاب قبلیش همونی بوده که ما فکر میکردیم یا نه! ما اگه توی امتحان هم قبول هم بشیم، هیچ پاداش شایسته ای نمیتونیم به همدیگه بدیم! به همین دلیل میگم آدم کسایی که دوست داره رو امتحان نمیکنه!

#حصار_آسمان

۰۲ تیر ۹۶ ، ۲۳:۲۴ ۱۱ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۲ تیر ۱۳۹۶، ۰۶:۴۷ ب.ظ حصار آسمان
حصاری که رو به آسمان باز می شود ...

حصاری که رو به آسمان باز می شود ...

رمضان دو سال پیش بود که ما یه طرح ختم صلوات رو شروع کردیم.
به مدد دوستان عزیز، از اون موقع تا بحال، تعداد صلوات ها به 295 هزار رسیده.
🌼این ختم محدودیت زمانی نداره و تا زمان ظهور آقامون ادامه خواهد داشت.
💠 نیت اصلی این ختم، هدیه دادن این صلوات ها از طرف امام زمان عجل الله به حضرت زهرا سلام الله علیها بود. به معنای واضح تر، یعنی #بی_نهایت در #بی_نهایت ! 🌸

اما هر کسی نذر یا حاجتی داره و یا هر نیتی توی دلش هست رو میتونه داشته باشه و باز هم در این ختم شرکت کنه. اگر خواستین شرکت کنین، هر موقعی که خواستین، تعداد صلوات هایی که مرحمت فرمودید رو در ذیل همین پست کامنت کنین. همچنین اگر نظر یا انتقاد یا پیشنهاد بهتری دارین، با کمال میل پذیرا هستیم.
این پست در اسلایدر سمت چپ وبلاگ و در قسمت اطلاع رسانی ها قرار میگیره و دیگه نیازی نیست برای ثبت صلوات ها دنبال این پست بگردید.

هر کسی دوست داشت شرکت کنه، #یا_علی 

  • 🌸هرگاه میان مشکلات قرار گرفتید، سیل صلوات راه بیندازید! زیرا آن سیل حتما مشکلات را با خود میبرد. #علامه_طباطبایی
  • 🌸سنگین ترین چیزی که روز قیامت در ترازوی اعمال قرار داده میشود، صلوات بر محمد و اهل بیت اوست. #امام_صادق (ع)
  • 🌸هر دعایی محجوب است تا آنکه بر پیامبر صلوات فرستاده شود. #امام_علی (ع)
  • 🌸 رسول خدا (ص) فرمودند: در معراج ملکی را دیدم که هزار هزار دست داردو هر دستی هزار هزار انگشت دارد، و هر انگشتی هزار بند دارد. آن ملک گفت: من حساب دانه های قطرات باران را می دانم که چند تا در صحرا و چند دانه در دریا می بارد. تعداد قطرات باران از ابتدای خلقت تا حال را می دانم، ولی حسابی ست که من از محاسبه آن عاجزم.
    عرض کرد: هر گاه جماعتی از امت تو با هم باشند و با هم بر تو صلوات بفرستند، من از محاسبه ثواب صلوات عاجزم!
    مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل. ج5، ص355
۰۲ تیر ۹۶ ، ۱۸:۴۷ ۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۲ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۲۰ ق.ظ حصار آسمان
خداوندا به من بفهمان ...

خداوندا به من بفهمان ...

خداوندا به من بفهمان؛
که من لیاقت آنکه برای بندگانت، لیاقت تعیین کنم را ندارم!
پس من به اندازه آنچه که تو میپسندی، خوب هستم و به اندازه آنچه که تو دوست داری، بزرگوارانه رفتار خواهم کرد!
نه به اندازه لیاقت موهوم و خیالی ای که از بندگانت در ذهن ساخته ام!
خداوندا به من بفهمان؛
هر عملی از جانب بندگانت، می تواند در اثر احساس و افکارشان در آن لحظه پدید آمده باشد، نه آنچه که در حقیقت هستند! و اینکه من هرگز از مسیری که آنها آمده اند، نیامده ام و آنچه آنان با آن روبرو بوده اند را نچشیده ام! پس بی هیچ قضاوتی خوب خواهم بود و درست رفتار خواهم کرد!
خداوندا به من بفهمان؛
که مهربانی آیین تو و رسم عشق توست! پس تنها زمانی میتوانم ادعای دوست داشتنت را داشته باشم که به کیش و آیین تو باشم! پس هرگز دلی را نشکنم، امیدی را از خود قطع نکنم، حالی را آشفته نسازم و تا زمانی که می توان مهربان بود و عشق ورزید، هرگز به دنبال قهر و دشمنی نباشم!

۰۲ تیر ۹۶ ، ۰۰:۲۰ ۱۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۶، ۰۷:۲۹ ب.ظ حصار آسمان
اگر در توانم بود ...

اگر در توانم بود ...

اگر در توانم بود یقینا وسیله ای میساختم به نام "ترازوی عشق"
که میزانِ علاقه ی هر فرد به فرد مورد نظر را نشان دهد!
من معتقدم که هر انسانی لیاقتِ عشقی حقیقی را دارد و کسی که بی عشق زندگی میکند زندگی را به کل باخته است!
شاید ترازوی عشق کمکی میکرد به تمام آدم هایی که سالهاست با کسی سرشان را روی یک بالشت میگذارند که تنها امضای دفترِ ازدواج آنها را کنار هم نگه داشته...!
شاید کمکی میکرد به آن هایی که شب و روزشان یکیست!
بهار و تابستان و زمستان ندارند تمام سال برایشان پاییز است...
تنها به این جرم که عاشقند!
که اسیرند به عشقی یکطرفه که از آن راه برگشتی ندارند و مدام خودشان را باجمله ای چنینی "از کجا معلوم شاید او هم مرا دوست دارد"
عمرشان را به تباهی میبرند!
شاید کمکی میکرد به تمام کسانی که فریب میخورند!
همان هایی که همیشه تقاصِ قلبِ معصوم و زود باورشان را میدهند!
شاید هم کمکی میکرد به عاشقی که غروب ها لب پنجره ای مینشیند و رویاپردازی میکند و آینده اش را با کسی تصور میکنند که شاید هیچوقت از آنِ او نشود!
شاید هم کمکی میکرد به دخترکِ دلباخته ای که هر روز گل های باغ را میچیند و سر خودش را با گل برگ ها شیره میمالد وبا کندن هر گلبرگ میگوید:
دوستم دارد...
دوستم ندارد...
دوستم دارد...
دوستم...

 

"المیرا دهنوی"

 

 بغض فقط توی گلو نمی مونه، توی نوشته هات هم میمونه و قابل گفتن نیست. یکی باید باشه دونه به دونه کلماتت رو بگیره و محکم بزنه توو پشتشون تا راه گلوشون باز بشه! چه حرفایی که اینجا نوشته شد ولی مجوز انتشار نگرفت! چه حرفایی نوشته شد ولی دوباره پاک شد... و این وسط تنها خداست که میدونه چه بر ما گذشته! دل خوش میکنم به سکوتی تلخ که بیانگر غم ماست! حرف هایی هست که تا نباشی، لب از لب باز نمیکنم! و اگر هرگز نیای...

۰۱ تیر ۹۶ ، ۱۹:۲۹ ۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۴۰ ب.ظ حصار آسمان
ای کاش عشق سر به سر ما نمی گذاشت

ای کاش عشق سر به سر ما نمی گذاشت

گر عقل پشت حرف دل اما نمی گذاشت
تردید پا به خلوت دنیا نمی گذاشت

از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست
می شد گذشت، وسوسه اما نمی گذاشت

اینقدر اگر معطل پرسش نمی شدم
شاید قطار عشق مرا جا نمی گذاشت

دنیا مرا فروخت، ولی کاش دست کم
چون بردگان مرا به تماشا نمی گذاشت

شاید اگر تو نیز به دریا نمی زدی
هرگز به این جزیره کسی پا نمی گذاشت

گر عقل در جدال جنون مرد جنگ بود
ما را در این مبارزه تنها نمی گذاشت

ای دل بگو به عقل که دشمن هم این چنین
در خون مرا به حال خودم وا نمی گذاشت

ما داغدار بوسه ی وصلیم چون دو شمع
ای کاش عشق سر به سر ما نمی گذاشت

"فاضل نظری"

۳۱ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۴۰ ۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۱۲ ق.ظ حصار آسمان
پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!

پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است
پشت سر هر آنچه که دوستش می داری
و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی
بهتر است بالاتر را نگاه نکنی
زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد
و او آنقدر بزرگ است
که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است
اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی
اگر عشقت گذراست و تفننی و تفریحی
خدا چندان کاری به کارَت ندارد
اجازه می دهد که عاشقی کنی
تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی . . .

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی
خدا با تو سختگیرتر می شود
هر قدر که در عاشقی عمیق‌تر شوی و پاکبازتر
و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر
بیشتر باید از خدا بترسی
زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد
مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند

پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است
و هر گامی که تو در عشق برمی داری
خدا هم گامی در غیرت برمی دارد
تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است
و وصل چه ممکن و عشق چه آسان
خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد
و معشوقت را درهم می کوبد
معشوقت، هر کس که باشد
و هر جا که باشد و هر قدر که باشد
خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی
و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است
ناامیدی از اینجا و آنجا
ناامیدی از این کس و آن کس
ناامیدی از این چیز و آن چیز

تو ناامید می شوی و گمان می کنی
که عشق بیهوده ترین کارهاست
و بر آنی که شکست خورده ای
و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق
و آن همه عشق را تلف کرده ای
اما خوب که نگاه کنی
می بینی حتی قطره ای از عشقت
حتی قطره ای هم هدر نرفته است
خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته
و به حساب خود گذاشته است

خدا به تو می گوید:
مگر نمی دانستی
که پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است؟
تو برای من بود که این همه راه آمده ای
و برای من بود که این همه رنج برده ای
و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای
پس به پاس این ؛ قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم
و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم.
و این ثروتی است که هیچ کس ندارد
تا به تو ارزانی اش کند

فردا اما تو باز عاشق می شوی
تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر
تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر

راستی :
اما چه زیباست
و چه باشکوه و چه شورانگیز
که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!

"عرفان نظر آهاری"

۳۱ خرداد ۹۶ ، ۰۳:۱۲ ۱۱ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۵ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۵۳ ب.ظ حصار آسمان
من بی تو، منتظر ترین آدم دنیام ...

من بی تو، منتظر ترین آدم دنیام ...

اول از همه سلام؛
دوم از همه معذرت به خاطر سوت و کور بودن حصار آسمان
سوم از همه بازم معذرت بخاطر نظر های لطفی که بی جواب مونده!
حقیقت اینه که توی یکی دو ماه گذشته، به شدت کار سرم ریخته بود. بیشترین تعداد واحد رو برداشتم و بیشترش هم عملی! اکثر اوقات دانشگاه بودم و وقتایی هم که خونه بودم، مجبور بودم رو چنتا پروژه درسی کار کنم. به اندازه یه اپسیلون اگه زمان خالی برام پیش میومد، میتونستم فقط به کانال تلگرام سری بزنم. 
حالا هم وضعیت خیلی فرق نکرده. از 8 خرداد امتحانات شروع میشه و تا 29 خرداد ادامه داره. و باز هم مجبور میشم 29 خرداد برگردم و معذرت بخوام بابت مدتی که نبودم. اما قول میدم بعد از امتحانات برگردم و هم اینجا رو از این سوت و کوری در بیارم و هم از خجالت شما در بیام. مجبورم فعلا نظرات رو جواب ندم و این مایه شرمندگی بنده ست. پیشاپیش عذرخواهی منو پذیرا باشید.

از این بحث که بگذریم، صلاح میدونم از چله نشینی خودم چیزی بگم. اینو صرفا به خاطر یکی از کامنت های یکی از پست های این وبلاگ میگم. وگرنه دلیلی نمیبینم که بازم مطرحش کنم. گفتم که میخوام یه مدت چله نشین باشم. گفتم که باید با خودم خلوت کنم تا شاید به هدفم برسم. هدفم از بین رفتن نفرت و مشخص کردن تکلیفم با خودم و این تنهایی بود!
کوتاه و مختصر بگم؛ دلی که با عشق زنده شده، نمیتونه جایگاه مناسبی برای نفرت باشه و کسی که واقعا یه نفر رو دوست داشته باشه، لازم نیست نگران خالی موندن جاش توی زندگیش باشه. پس تنهایی هم براش میشه یه اختیار!

 

نمیدونم چرا ولی احساس میکنم باید این جملات رو بگم؛
من بی تو منتظر ترین آدم دنیام و تو میتونی اینو بزاری پای حماقتم. مهم نیست! از وقتی رفتی هر روز با خودم کلنجار میرفتم تا بفهمم اون چیزی که منو پایبند تو کرده، واقعا وفاداری بوده یا تنهایی! و هر روز مطمئن تر میشدم به اینکه اگر وفا نبود، تا این اندازه پایبندت نشده بودم و تنهایی دیگه معنایی نداشت! چرا که اجازه نداد جات رو پر کنم و بی خیالت بشم! چرا که یه چیزایی برام مهمه که توی مخیله خیلیا حتی کلمه ای هم برای توصیفش به کار برده نشده! پس تو میتونی یا اینو بپذیری و یا بازم بیای و بگی یکی دیگه رو دوست داری و منتظرت نباشم و دلی که با هزار زحمت سر پا نگه داشتم رو باز خرد تر از قبل کنی! 

تو میتونی نیای ولی نمیتونی بگی منتظر نباشم! زندگی خودمه و دوست دارم در انتظار صبحمو شب کنم، در انتظار بخوابم و در انتظار بمیرم و قول میدم گناهشم گردن خودم باشه و حماقتم و عشقی که شده دار و ندارم ... 
اصلا من چیکار به کار تو دارم؟! دوست داشتن و منتظر موندن من که باعث نمیشه خوشبختی تو نابود بشه ... خدا کنه همیشه خوشبخت تر از قبل بشی. اینو از ته قلبم میگم. اما تو رو به حرمت هر چیزی که بین ماست، این دلخوشی کوچیکو ازم نگیر... به احساس و قلبم احترام بزار و بزار احساسمو هر جوری که دلم میخواد خرج کنم! 
هر آدمی میتونه با خوندن این جملات بفهمه دلم از دستت خیلی پره! ولی این بهم اجازه نمیده بزارمت کنار و برسم به زندگیم. آخه هر کاری هم بکنم، این حقیقت کتمان نمیشه که هنوزم خیلی دوستت دارم ... یه جای خالی توو زندگیم هست که هیچ کس نمیتونه پرش کنه...  تو همون آدمی هستی که رد پاش هرگز از زندگی آدم پاک نمیشه. تو همونی هستی که هر وقت دلم میگیره، با فکر کردن بهش، دلمو آروم میکنم ... تو همون آدمی هستی که همیشه منتظرم  با یه خبر خوش برگرده... تو همونی هستی که یه روز باهاش عهد بستم هرگز اجازه ندم عشقش از قلبم بره و این عهدو اونقدر تکرار کردم تا شد باورم... باوری که تو منو بابت داشتنش مواخذه میکنی همون باوریه که هنوز منو سر پا نگه داشته و کمک کرده تا باور کنم، تا روزی که دوستت دارم، میشه منتظر موند... این باور باعث شده دووم بیارم! ... همین
 
اینا رو گفتم تا از اتفاقی که میتونه زندگیمو از این بدتر کنه، جلوگیری کنم. پس من منتظرتم ...
اینایی ام که نوشتم بزار پای حماقتم و ازم دلگیر نشو. ببخشید

 

از داداشا و آبجیای عزیز یه خواهش داشتم. میشه منم دعا کنین؟ موقع سحر یا افطار یا هر موقعی که یادتون بود... میشه؟
باور کنین دعاتون میکنم. خدا خودش قول اجابت داده. دعا در حق همدیگه
مدتیه یه امید تو دلم شکل گرفته. امیدی که شده همه دار و ندارم. انگار برم گردونده به حامدِ یکی دو سال پیش. همون حامدِ پر از باور و امید...
امیدوارم خدا امید هیچ کسی رو ناامید نکنه. من که بر خودش توکل کردم و منتظر یه خبر خوشم. و اگر این امید هم ناامید بشه، دیگه واقعا نمیدونم باید با چه دلخوشی ای به زندگیم برسم. فقط خدا از حالم، موقع نوشتن این پست خبر داره!

آرزومند لحظات خوش و خبرای خوش برای همتون هستم. فراموشم نکنین، فراموشتون نمیکنم! ماه رمضان بر همگی مبارک ...

۰۵ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۵۳ ۱۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۱۶ ب.ظ حصار آسمان
مراد از تمام جملاتم همین بود

مراد از تمام جملاتم همین بود

نه تو را از من
نه مرا ز تو می توان گرفت
مگر می شود بوی عطر را از گل گرفت؟
مگر می شود طراوت را از باران گرفت؟
اگر هم بشود، دیگر هیچ کدام تعریف نخواهند شد
گل را با عطرش می شناسند و باران را با طراوتش ...
و من را با تو
مگر جز تو، کس دیگری مقصد و مقصود رازهای منِ خسته بود؟
مگر زبان دل من، جز برای تو باز می شد؟
جان از تو جلوه می گرفت، وقتی تیرگی های زمانه، آسمان دنیایم را تیره و تار میکرد
برای من، عشق با نام تو آغاز می شود
و با نام تو آنرا هرگز پایانی نیست
بانویِ بی نامِ آغازگرِ تمامِ افسانه هایِ زندگی ام؛
مراد از تمام جملاتم همین بود که بدانی، هنوز دوستت دارم ...

  • پی نوشت : شرمنده ام از کسانی که کامنت گذاشتن و جواب ندادم. خیلی ...
۱۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۱۶ ۱۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان