حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

۱۰۸ مطلب با موضوع «دل نوشته» ثبت شده است

پنجشنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
این اسراف نیست؟!

این اسراف نیست؟!

امان...
از دلی که شب و روز
تو را گدایی میکند
پر از آه میشود
و سرانجام خسته
بی رمق
و خالی از خویشتن
در کنج خرابات دل
زانوی غم به کاشانه میگیرد
و تو چندین بار
در شبانه روز
 پس مانده ات را
دم در میگذارند
تا رفتگر ببرد!
این اسراف نیست؟!

"حصار آسمان"

۱۸ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۰۰ ۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۵، ۰۶:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
می توانی برای کارهایی که میکنی دلیلی بیاوری؟

می توانی برای کارهایی که میکنی دلیلی بیاوری؟

دختر ها پسرهای پولدار را ترجیح می دهند. هر چقدر زبان باز تر باشی، بیشتر دوستت دارند! هر چقدر بیشتر دروغ بگویی، بیشتر به دست می آوری ولی اگر راست بگویی، همیشه از دست میدهی چون

ادامه مطلب...
۱۸ شهریور ۹۵ ، ۱۸:۰۰ ۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۵، ۰۴:۱۰ ب.ظ حصار آسمان
باور دارم

باور دارم

داستان من و تو
با عشق شروع شد ولی...
هرگز میندیش که آن را پایانی است...
حتی اگر من و تو نباشیم!
مگر می شود خدا آن را فراموش کند؟
ماه را چه می گویی؟
اصلا میدانی من چقدر در حضورش با تو خلوت کرده ام؟
می گویند بال زدن یک پروانه در کل نظام هستی تاثیر خود را میگذارد!
آن وقت یعنی عشقی به این قدرت، در هیچ جا ثبت نخواهد شد؟!
نه عزیز من...
باور دارم حتی اگر من و تو نباشیم هم...
دیوار های این اتاق اگر لازم باشد به زبان می آیند
و به پاکی عشقمان سوگند یاد میکنند
نه من مانند هر عاشق
و نه تو مانند هر معشوقی
و نه این عشق را مثل و مانندی است...

"حصار آسمان"

ادامه مطلب...
۱۸ شهریور ۹۵ ، ۱۶:۱۰ ۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
با عشق اگر طی شود

با عشق اگر طی شود

اگر عشق روشنایی راه تو باشد
اگر دست بسته و بغض در گلو نباشد
اگر یار ماندنی باشد نه رفتنی...
اگر همه چیز را در پول نبینیم
اگر اندگی برای با هم بودنمان ارزشی قائل باشیم
اگر اینهمه وقت خود را به جای آزار دادن، به محبت بگذرانیم
اگر ایمان بیاوریم که روزی با هم روبرو خواهیم شد
اگر باور کنیم که ما در قبال هم و احساس هم مسئولیم
اگر عشق باشد، اگر با عشق طی شود
زندگی ارزشش را خواهد یافت
وگرنه با حیوانات چه فرقی خواهیم داشت؟
مگر نه اینکه ما اشرف مخلوقاتیم؟
برای ما اگر پول خدایی بکند
اگر چشم، زیبایی را گدایی بکند
اگر به جای بودن، نبودن را تمرین کنیم
اگر بمیریم و حقی بر گردنمان بماند
آنوقت چه؟
چرا تا هستیم به فکر عزیزانمان نیستیم؟
مگر عمر ما چند سال به درازا خواهد کشید؟
اگر همدیگر را دوست داریم، پس چرا جدایی؟؟
آیا این عشق است؟
واقعا باید گفت: به کجا چنین شتابان؟!
یادت باشد حق الناس همیشه پول نیست!
گاهی دلی است که باید میدادی ولی....
ندادی!
تا هستیم قدر همدیگر را بدانیم
سنگ قبر احساس ندارد...

"حصار آسمان"

۱۸ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۰۰ ۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۳۶ ب.ظ حصار آسمان
این رو باور کن که : "دوستت دارم"

این رو باور کن که : "دوستت دارم"

یک سال قبل همین مواقع، کسی بهم یه موزیک ارسال کرد
فقط خدا میدونه که چقدر اون موقع شور و هیجان و امید داشتم
و اما حالا...
تهی
خالی تر از باد
به هر گوشه این کره خاکی و به جهان نامتناهی ذهنم سر میکشم
تا شاید پیدات کنم
بخواه تا پیدا بشی
بخواه مرهم و محرم باشی
بخواه مسئولیت قلب خسته ای رو که جز تو به کسی دلبسته نیست بپذیری
تا شاید درمان شد
و این شب از روزهام پر کشید و این سرما از زندگیم رفت
زمستونه دنیام...
چه خوب میشد مهربونی کنی
دستان پر از مهرت رو از منی که جز تو دل به کسی نبستم، دریغ نکنی
اگه باور کنی اوج سرما رو
شاید راضی به یخ زدنم نشی
شاید شد و تونستی در رو به روی این غریبِ آشنا باز کنی
من هنوز همونم...
مهربان و قابل اعتماد
به حرفم اعتماد کن
اگه قراره نفرینم روی زندگی تو اثر کنه، چرا دعاهام نکنه؟
پس من دعا رو انتخاب میکنم
شاید شد و راضی به مردنم نشی...
اینجا شب سردیه
اونجا رو نمیدونم
اما
اینجا دلی بیقراره و خسته از بازی های زمونه
بارها شکسته و درهم ریخته
امید به چشم تو داره
هرگز کسی که تنها تو رو داره، از خودت دور نکن
این بغض سنگینی رو جا میگذاره
سنگین تر از سردی شب...
حتی اگه هیچکدوم از اینا رو باور نکردی
این رو باور کن که : "دوستت دارم"
شاید این جمله
به جای تکرار مکررات
شد و شعله زد بر قلبت
شاید شد و بهارم کردی
شاید شد و سرما رو از دستام گرفتی
امید دارم و من هم خدایی دارم...

"حصار آسمان"

ادامه مطلب...
۱۶ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۳۶ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
یک حرف صوفیانه بگویم؟ اجازت است؟

یک حرف صوفیانه بگویم؟ اجازت است؟

وقتی به قضیه عشق و خودم و تو فکر میکنم، میبینم همه چیز از قبل برنامه ریزی شده بود. که تو رو دوست داشته باشم. و این عشق بشه باعث دگرگونی من. بشه باعث بزرگ شدن و رشد کردن هردوتامون.

انسانا ذاتا کمال جوئه و وقتی چیزی یا کسی رو در راستای کمال خودش ببینه، به دست آوردنش رو در صدر کارهای خودش قرار میده. طوری که هیچ قدرتی نتونه اون رو منصرف کنه و من هم که از روز اول به خدا توکل کردم و بعد پامو توی این راه گذاشتم، نباید از چیزی بترسم و یا نبود تو باعث بشه که دست بکشم. از تو و یا از این عشق.

مرامی اگر هست، محبت و رسمی اگر هست موندنه. اینجا کسی از بدی و غم حرف نمیزنه. چرا که اگر غمی هست، عین خوشبختیه. خیلی خوشبختم که خدا من رو انتخاب کرد تا نشون دهنده قدرتش باشم. من نور امید خدا هستم که هر روز و هر لحظه زاده و متولد میشم. هر لحظه پر نور تر.

در من مرگی نیست، چرا که با عشق تا ابد زنده ام. من به زندگی دنیایی میلی ندارم، چرا که در نظرم کوچیکتر از اونیه که بخوام بهش دلبسته بشم. از تمام بودنی های دنیا، فقط بودن با تو رو انتخاب کردم و در انتخابم کاملا صادق و مُصِر هم هستم. نمیتونم ناامید باشم، چرا که خدا نور امید منه. و من به نور همین خدا روشنم.

حصار آسمان اینجا روشنه تا به همگان ثابت کنه، عشق میتونه محالات رو در هم بشکنه. چون تکیه بر ذات یکتای خداوند مهربانم داره. این عشق داره پاکم میکنه از تمام بدیها و دارم اثراتش رو میبینم. اگر از تو و خواسته هام دست نمیکشم، دلیلش اینه که گویا خدا اینطور میخواد. در من امیدی هست که میگه باید بخوام و نباید پا پس بکشم. از همه هست و نیست دنیا دست کشیدم تا از تو دست نکشم.

"نشان" داره پر نور تر میشه. همون نشانی که نه تو و نه هیچکس دیگه ازش خبری ندارین. همونی که وسط سینه منه. حل شدن در عشق رو مرگ نمیدونم و این دلتنگی ها و رنج ها رو هم رنج نمیدونم. تو چه بخوای و چه نخوای، به من مربوطی چون خدا این رو خواسته. هر کجا بری، اینجا همون جاییه که باید باشی، میانِ قلبِ بی کسِ من. دوستت دارم تا ابد. چه باشی و چه نباشی منتها این کجا و آن کجا!

امشب اعتراف میکنم برای چند هزارمین بار که دوستت دارم. بیشتر از جـــــآن. بیشتر از هر کسی. فردا طلوع میکنم مثل همیشه ولی متفاوت تر! کسی متولد میشم که میتونه دنیا رو به زانو دربیاره. "حصار آسمان" منم. محدودهِ امنِ عشق.

ادامه مطلب...
۱۵ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۰۰ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
جانِ خستهِ رو به ویرانی من

جانِ خستهِ رو به ویرانی من

در میانه این مخروبه رو به ویرانی
"دل"
که هنوز عظمت روزهای دوست داشتنت را دارد
چیزی کم است
به وسعت "تو"
بازگرد
قبل از یورش بی رحمانه سرما
بازگرد
قبل از شروع کوچ پرستوها
قبل از تنهایی بی سر و سامان شاعر
بازگرد
قبل از بارش اولین باران
در روز موعود به من ملحق شو
در روز موعودِ عشق، دست هایم را بگیر
و به اوج لذت بودن ببر
باور کن که این شاعر خسته
جز تو کسی را ندارد
نباشی، نیایی، یا زبانم لال، دیر بیایی
میترسم تمام شده باشم
یادت می آید؟
در شبی پاییزی بود که گفتم چقدر دوستت دارم
و تو نیز
بازگشت پاییز، بدون تو
یعنی خفقان
یعنی پیچیدن در خود
یعنی بی کسی ای غریبانه
یعنی جانی ویران
حالی سرگردان
چشمانی بی تاب
دستانی تنها
پاهایی خسته از نرفتن
خسته از ماندن
اینجا میان این چهار دیواری اختیاری
اختیارت کردم تا قصرم کنی
نه اینکه بیایی و رهایم سازی
تو نیز لگدی بزنی و دیوارهایم رو فرو ریزی
آه...
من بوی پاییز را می شنوم
بانوی شبهای مهتابی من
جانِ خستهِ رو به ویرانی من
"برگرد"


"حصار آسمان"

۱۵ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۰۰ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
دلم برای کسی تنگ است

دلم برای کسی تنگ است

دلم برای کسی تنگ است
که می آید اینجا
نوشته هایم را میخواند 
و
میخواهد دوستم نداشته باشد!

۰۸ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۰۰ ۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
گو تو با عشق چه کردیم که باطل گشتیم؟

گو تو با عشق چه کردیم که باطل گشتیم؟

چو بگویم چه شود؟ باز چها خواهد شد؟
درد عشق است، نه آسان، نه دوا خواهد شد

جای آن نیست که نالم ز بی مهری و غم
این نه دردی است که درمان و دوا خواهد شد

ادامه مطلب...
۰۷ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۰۰ ۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۵۹ ب.ظ حصار آسمان
تا دیر نشده...

تا دیر نشده...

نمیدانم این عاشق سرگشته و این شاعر حیران

تا کدامین طلوع زنده است و در کدامین غروب مرده

اما این را میدانم که عشق، ریشه دارد!

ادامه مطلب...
۰۴ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۵۹ ۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان