حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

۱۰۸ مطلب با موضوع «دل نوشته» ثبت شده است

پنجشنبه, ۲ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
بیا تا بی معنا نباشم

بیا تا بی معنا نباشم

زیرِ این آسمان ابری
به معنای نامش فکر می کند
گلِ آفتابگردان!

"گروس عبدالملکیان"

  • پی نوشت: اگر تو نباشی
    تمامی این شعر ها
    تمامی این لحظه ها
    تمامی این تپش ها
    بی فایده خواهد بود
    تمامی کلماتم، به هیچ جانی، میمیرند!
    اگر تو نباشی؛
    نه روزم روز است؛
    و نه شبم شب!
    گم شده، بی پناه، تنها و غریب؛
    در این کوره راه زندگی
    بی نصیب، درمانده و بی شکیب ...
    اگر تو نباشی، نه من معنا دارم
    نه این دست های خالی؛
    زندگی را به معنای ژرفی ترک خواهیم کرد...
    یک شب به یاد آور مرا
    من همانی ام که دوستت داشت؛
    و هنوزم دارد ...
    تا جانی هست دریاب
    تا وقتی هست برس
    به معنای نامم فکر کن
    ستاینده ام تا ستایش کنم تو را
    بیا تا بی معنا نباشم!
    بیا...

روزی چند بار دوستت دارم!
یکبار وقتی که هوا برم می دارد ،
قدم می زنیم
وقتی که خوابم می آید ... تو می آیی!
یکبار وقتی که باران ناز می کند
دلِ ناودان می شکند ... می بارد ...
وقتی که شب شروع می شود ... تمام می شود ...
یکبار دیگر هم دوستت دارم!
باقی روز را ...
هنوز را ...

"افشین صالحی"

۰۲ دی ۹۵ ، ۲۳:۰۰ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۱ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۳۰ ب.ظ حصار آسمان
این خونه بدون خودخواهی بیشتر شبیه آرزوهامون میشه...

این خونه بدون خودخواهی بیشتر شبیه آرزوهامون میشه...

دسته کلیدا رو که از جیبت در میاری تا درو باز کنی؛ یه لحظه فکر کن!
ساعتهاست پشت این در همون چشمایی منتظرت موندن که هر روز صبح قدمای رفتنت رو تا نهایت سوی خودشون نظاره میکنن و زیر لب دعای رفتن میخونن...
چه فرقی میکنه؟
از من که دور میشی انگار هر روز به سفر میری...
و عصر، خسته از راه و جاده های شلوغ این شهر
دوباره به خونه پا میزاری
آخه دست خودم نیست، هر روز حساب میکنم فاصله ات با من چندین ساعته!
چندین ساعتی که میشه تو اون از این سر کشور به اون سرش سفر کرد
و شایدم بیشتر...
اگه گاهی بهونه ای میگیرم یا اگه کودکیام حوصله ات رو سر میبره؛
بزار به پای دلتنگی های گاه و بیگاهم
آخه من که از دل مهربونت خبر دارم
پس وقتی به خونه میرسی
لطفا کفشای غرورت رو پشت این در، در بیار!
گره اخمات رو شل کن
و این اندک زمان با هم بودنو دیگه حرف از سفر نزن...
این خونه بدون خودخواهی بیشتر شبیه آرزوهامون میشه...
باور کن مسافر کوچولوی من...

۰۱ دی ۹۵ ، ۲۲:۳۰ ۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
جستجویم کن مرا ای همنفس ...

جستجویم کن مرا ای همنفس ...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۳۰ آذر ۹۵ ، ۲۳:۰۰ ۱۰ نظر
حصار آسمان
چهارشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
سایه ات را پشت سر بگذار!

سایه ات را پشت سر بگذار!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۰:۰۰ ۴ نظر
حصار آسمان
چهارشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۳:۱۵ ق.ظ حصار آسمان
به تو هم نمیشه اطمینان کرد خدایا؟!

به تو هم نمیشه اطمینان کرد خدایا؟!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۷ آذر ۹۵ ، ۰۳:۱۵ ۰ نظر
حصار آسمان
دوشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۵، ۰۷:۰۲ ب.ظ حصار آسمان
دل دریایی این آسمان اکنون گرفته ...

دل دریایی این آسمان اکنون گرفته ...

دلم خیلی گرفته
همین!

۱۵ آذر ۹۵ ، ۱۹:۰۲ ۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۸ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۳۵ ق.ظ حصار آسمان
اینجا همون تجلی گاه عشقه!

اینجا همون تجلی گاه عشقه!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۸ آذر ۹۵ ، ۰۹:۳۵ ۵ نظر
حصار آسمان
چهارشنبه, ۳ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۱۵ ب.ظ حصار آسمان
من به کجا نظر برم، چون به تو افتدم نظر

من به کجا نظر برم، چون به تو افتدم نظر

تو را سمیع یافتم و خواندمت
تو را غفور یافتم و بازگشتم
تو را عاشق یافتم و دلم به حال خودم سوخت
که تو با اینهمه کبریایی ات به همچو منی دل بسته ای با اینکه از من بی نیازی
لیک من با اینهمه ذلت و خواری ام، تو را لایق دل بستن ندانسته ام ...
بر حال همچو منی باید همچو تویی بگرید
آمده ام تا همدمم باشی، تا مرهمم باشی
آمده ام تا باز بخوانمت، گرچه شرمسارم

ادامه مطلب...
۰۳ آذر ۹۵ ، ۲۳:۱۵ ۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
تلاش برای مرگ یک عشق

تلاش برای مرگ یک عشق

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۷ آبان ۹۵ ، ۲۰:۰۰ ۱۳ نظر
حصار آسمان
شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۵، ۰۹:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد!

شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد!

گاهی امیدت به خدا اونقدر کم میشه که
میخوای واسه اینکه کارت درست بشه، از طریق نادرست دست به کاری بزنی
اما توی اون چند روزی که بین انجام دادن یا ندادنش موندی؛
هی مواردی پیش میاد تا بدی اون کار رو بهت تذکر بدن!
نمونش هم همین امروز که استاد سر کلاس نمیدونم چرا یهویی اون حرفو زد و به منم نگاه کرد!
نمیدونم واستون پیش اومده یا نه! ولی واسه من بارها اتفاق افتاده!
یجورایی دست خدا رو میبینم که داره این کارا رو میکنه!

ادامه مطلب...
۲۲ آبان ۹۵ ، ۲۱:۰۰ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان