حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

۱۰۴ مطلب با موضوع «دل نوشته» ثبت شده است

پنجشنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
شرمنده بابت تاخیر

شرمنده بابت تاخیر

سلام خدمت تمام همراهان و دوستان گرامی. اول از همه باید بگم که هفته های اینجا یکی دو ماه بلکه هم بیشتر طول میکشه! پس در واقع من هیچ تاخیری نداشتم! بلی ^-^

از اینجا فاصله گرفتم به یه دلایلی. اول اینکه امتحان داشتم و وقت براشون نداشتم و هیچی هم نخونده بودم! باید از اینجا فاصله میگرفتم. دوم اینکه خواستم کمی از اینترنت فاصله بگیرم تا با حال بدی که فقط خدا ازش خبر داره، کمی مقابله کنم. سوم اینکه این اواخر اینترنت خیلی قطع و وصلی داره! اصلا نشد ده دقیقه نتم وصل باشه، تا اومدم یه چیزی بنویسم یا جواب کامنتی رو بدم، فورا قطع شد! زنگ هم میزنی، میگن مشکل از خودته!! آخه خیر سرم یه کارشناس آی تی هستم! میشه ندونم مشکل از منه یا از اونا؟! منم دیگه حوصله نداشتم توی اون وضعیت بیام اینجا! و دلیل آخر هم اینکه توی دو هفته گذشته، دو نفر از اقوام نزدیکمون به رحمت خدا رفتن! خدا روحشون رو شاد کنه. تا همین چند روز پیش، درگیر کار و بارشون بودیم و وقت کافی نبود ... 

میتونم بگم که در زمینه عشق به تعادل سیدم! نه دیگه از اومدن کسی ذوق میکنم و نه از رفتن کسی ناراحت میشم! تازگیا هم پی بردم که برای پیش بردن اهدافم فقط به دو نفر نیاز دارم. یکیش خدای عزیزتر ز جانم. اون یکی هم خودم! پس دیگه نیازی ندارم دل به کسی ببندم! و من موندم چرا اینهمه مدت خواستم دل ببندم؟! چرا خواستم کسی دوستم داشته باشه؟! وقتی کسی نمیخوادت، یعنی خوب نیستی دیگه! پس سعی میکنم لااقل در نظر خدا بنده خوبی باشم که اگر اون منو بپذیره، دیگه از رد شدنم توسط این آدمای نامرد، هراسی ندارم! فقط دلخوش به اینم که خدا داره همه چیزو میبینه! دلخوش به اینم که مرامم بهم اجازه نداده غیر از دعا در حق معشوق، کاری بکنم. دلخوش به اینم که خدا تمام دعاهامو شنیده و به وقتش به تمام دعاهام جواب میده ...

خواستم کسی رو جای جانان قلبم بزارم. یا لااقل اونو بندازم دور! اما نتونستم کسی رو جای عزیزِ جانم بزارم! اولش گویا راحت بود. اما بعدش دیدم هیچی به هیچی نمیخوره. درسته اونی که تمام وسعت قلبمو گرفته، رفته! اما از اینکه حداقل واسه چند روز سعی کردم یکی رو جاش بزارم، احساس شرم میکنم! احساس بی ریشگی! وفاداری در این حالت معنا نداره اما واسه من خیلی معنا داره. مهم نیست اون میبینه وفامو یا نه و اصلا براش ارزشی داره یا نه! مهم وجدان، شرافت، انسانیت، صداقت و وفاست که نباید فراموش بشن. مدتهاست دعاهام براش پر سوز تر شده و این یعنی بیشتر از قبل دوستش دارم... چیکار کنم؟ نمیشه دیگه! شاید خدا اصلا خواسته تا ابد تنها باشم! فقط چند روز خواستم بدون عشقش زندگی کنم! از این خواستن، توبه! از وقتی دوباره بهش برگشتم، انگار زندگی به من برگشت. هنوز یه روز بدون جانم زندگی نکردم... هوز نشده یه روز از خواب بلند بشم و فورا نیاد توی فکرم...

اگر عزیز دل بنده خواست باشه، خب باشه، جاش هنوزم محفوظه و تا ابد محفوظ خواهد بود... اگرم نخواست که خدا کنه هر جا هست به سلامت باشه... همین... گله ای هم نیست... میخوام بدونه هنوزم دوستش دارم اما ازش خیلی گله ها دارم...!

چند کلمه با عزیز عزیز تر ز جان:
نمیدونم این نوشته ها رو میخونی یا نه. شاید بهتره بگم، بعیده نخونی! میخونی... میخوام بدونی، اینجا وسط این قلب خسته، جای توئه! فقط تو! باور کن اگر نیای، تا ابد خالی میمونه! روزگارم بهتر شده، چون دارم با عشق تو زندگی میکنم... چه راست گفت شاعر: [ آرزوی وصل از بیم جدایی بهتر است] وقتی معلوم نیست تا کی زنده ام و وقتی زندگی دنیا سرگرمی و فریبی بیشتر نیست، دلیلی نداره این غم ها رو جدی بگیرم و اجازه بدم زشتی های این دنیا روی قلبم تاثیر بزارن!

یه قلب پر از محبت دارم، تقدیم به تو، میخوایش یا نه، مهم نیست. مهم اینه که توی آزمون محبت قبول بشم! حاضر نیستم ازت دست بکشم! مطمئن باش [مطمئن باش [مطمئن باش [مطمئن باش]]] میتونستم بارها و بارها جای تو رو به دیگری بدم! اما چیزی که منو از این کار منع کرد، خیلی فراتر از منطق و عقل بشره! بهش میگن پایبندی، بهش میگن وفا! ربطی هم به مرام آدما نداره! چرا که این کار، احترام به عشقه... پس به این قلب احترام بزار و هیچوقت تنهایی من رو پای بی کس بودنم نزار! نگو که دیگری میتونه جامو بگیره، نگو عادت میکنی، نگو کم کم سرد میشی... اگه این عشق توی دست یه آدم بود، این امکان وجود داشت! اما این عشقو به دستای خدا سپردم و خدا بهترین محافظت کنندگانه و میدونم از چیزی که بهش سپرده بشه، خوب حمایت میکنه... امیدم به خدا برگشته و تمام توانمو به کار میبندم تا بالاخره سوز دلم کارگر بشه و باورامو دوباره بسازه ...

باز مثل همیشه حافظ جوابمو داد. من همونم. یه عاشق سمج و یه دیوانه واقعی... و خودتم میدونی که دیوونه ها به دوستاشون نیاز دارن ...!

گر تیغ بارد در کوی آن ماه
گردن نهادیم، اَلحُکمُ لِلّه

آیین تقوا ما نیز دانیم
لیکن چه چاره، با بخت گمراه؟

ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم
یا جام باده یا قصه کوتاه

من رند و عاشق در موسم گل
آن گاه توبه؟ استغفرالله!

مهر تو عکسی بر ما نیفکند
آیینه رویا، آه از دلت، آه

الَصَبرُ مُرٌّ وَ العُمرُ فانی
یَا لَیتَ شعری حَتَّامَ اَلقاه

حافظ چه نالی، گر وصل خواهی؟
خون بایدت خورد در گاه و بی‌گاه

۲۱ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۰۰ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۱۷ دی ۱۳۹۵، ۰۵:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
درد نوشت های یک دل ناآرام (باز نشر شده)

درد نوشت های یک دل ناآرام (باز نشر شده)

این درد نوشت ها
نه دلنشین اند نه زیبا
اینها یک مشت حرف زخم خورده ی بغض دارند
که نشانی دردناک
از یک عشق ناکام دارند
و تنها مخاطبشان
غایب است...
آرام میگویم
تا صدای فریادم را
خفه کرده باشم در درون ملتهبم
آسان میگویم
تا کمی از سختی احساسی که
موجودیت مرا انکار می کند
بکاهم...
بخوان و بدان که
این تمام چیزی است که میتوانم
بعد از نبودن تو
به رسم عزاداران بر پا کنم
شکاف کوچکی در قلبم بود که
رو به روی تو به بی انتهایی آسمان باز شد
بعد از اوج گرفتن ها
و رفتن تا بی نهایت ها
از من مخواه که بازگردم
آن هم تنها...
سهم من از فرصتِ فرزانگی تنها یک قلب بود
آن را به نگاهت سپرده ام
آرام باش ای عشق گرم و خونین
امشب رازم را برملا مکن
آری میدانم!
میدانم چه میخوای بگویی
میخوای بگویی از میان این همه آدم
در میان این چشم ها
در فراسوی دنیا و پستی ارزش آن
دلت را به دلی گره زده ای
سودای چشمی تو را دیوانه ساخته
و دل در گرو اندیشه ای والا بسته ای
باشد که راهت ادامه دار
و مقصودت را دریابی...
میخواستم تنها یک چیز بگویم
پس از تمام این گله ها
و در ورای تمام این دلتنگی ها
کسی است که هنوز بودنش را میخواهم
آنقدر که جانم را نمی خواهم...
میخواهد بداند یا نه
بشنود یا نه
ببیند یا نه
من اینجا منتظرم
قول داده ام که گوهر عشقم را نفروشم
و پنهان سازم
تا دست تیرگی ها و زمان به آن دراز نشود
میخواهم بداند
من سر عهدم هستم
تا او سر جایش حاضر باشد
درون قلبم...
و بداند
که جز او، هیچ از دنیا نخواهم خواست
سرانجام روزی وعده دیدار خواهد رسید
و من این بار
دلتنگ تر از همیشه
درست راس قرار عاشقی
خواهم ایستاد
به امید آنکه او
خواهد رسید...
خواهد رسید...
خواهد رسید...

ادامه مطلب...
۱۷ دی ۹۵ ، ۱۷:۰۰ ۱۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۰۸ ب.ظ حصار آسمان
هر کجا مطابق میلت نشد، نرو!

هر کجا مطابق میلت نشد، نرو!

خدایا شکرت که اونی که میخوامو بهم نشون میدی
مدتهاست در پی پاسخم و بالاخره پیداش کردم
پاسخی که تونست حجم زیادی از این غمو از دلم برداره...
الان بیشتر از خودم ناراحتم
ازت میخوام بهم راه درستو مثل همیشه نشون بدی. تو که هیچوقت رهام نکردی
شرمنده ام
هم از تو، هم از جانِ دلم
میگن اونی که به گریه میندازه، بیشتر از اونی که به گریه افتاده، به کمک نیاز داره!
خدایا تو که میدونی جانِ جانِ جانِ دلِ بی سر و سامانِ منه
طوری هواشو داشته باش تا حتی یک لحظه احساس غم نکنه
و اگه میشه کمک کن تا بتونم یاورش باشم
اگرم نخواست، اشکال نداره، کمکم کن پایبندش باشم ...
تو که میدونی، اونقدر خواستمش که دیگه نمیتونم نخوامش
خودشم اگه نخواست، خیالش رو میخوام ...
دعا میکنم که دعاش از دعاهام گم نشه
ازت میخوام سربلندم کنی
کمک کنی از این شرایط سربلند بیرون بیام
همیشه میدونستم اون چیزی که دارم میبینم، درست نیست
امروز به اطمینان رسیدم که درست نبود!
میدونم که مهربونی غوغا میکنه
بازم توکل بر خودت یا رب العالمین ...

  • هر کجا مطابق میلت نشد، نرو!
    فرق درخت با نسیم
    همین پای رفتن است
    چون عشق ریشه دارد
    باید مراقبش بود
۱۶ دی ۹۵ ، ۲۲:۰۸ ۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۱۵ دی ۱۳۹۵، ۰۸:۱۸ ب.ظ حصار آسمان
کاشکی صدای قلبت، نبود صدای قلبم

کاشکی صدای قلبت، نبود صدای قلبم

چقدر حس خوبیه وقتی پایداری و پایبندی خودت رو میبینی. و چقدر حس بدیه وقتی میبینی این پایداری واسه کسی مهم نیست!
حتی ممکنه بخاطرش ازت متنفر هم بشه! از اینکه دست از سر دوست داشتنش بر نمیداری!

جانِ دل، باور کن من فقط دوستت دارم. اصلا تو تنهایی های خودم دوستت دارم. قول میدم دیگه با دوست داشتنم ناراحتت نکنم. فقط میخوام تو تنهاییای خودم، یه چیزی واسه گفتن با اون بالاسریه داشته باشم. چه فرقی میکنه بخوای یا نخوای؟ مگه وقتی شروع کردم به دوست داشتنت، تو خواستی که دوستت داشته باشم؟ بزار من با دیوونگیای خودم خوش باشم...

بهت گفته بودم راه من به سمت تو بی بازگشته! فکر کردی دارم شعار میدم. البته تقصیر تو هم نیست. مردم این روزا همش شعار میدن. نگاشون که میکنی، همشون دانا و زیبا و مغرور و سربلند و غیور و ارزشمند و با احساس و فهیم و با شعور. اما نزدیک که میری، جز یه سایه چیزی نیستن! اما من اونطوری نبودم. شعار ندادم...خدا خودش شاهد احوالم هست...

در نبودت سیگار که نه، فقط آه میکشم! چه میشه گفت؟ چیکار میشه کرد؟ آره من هنوز دوستت دارم. میتونی بازم باور نکنی. اما دیگه واسه از دست دادن هیچی ندارم... گلایه ای نیست. اما غم، هست و هست و هست ...
من تمام شدم. به امید روزی که تو بیای و شروعم کنی...

کاشکی خبر نداشتی، دیوونه نگاتم
یه مشت خاک ناچیز، افتاده ای به زیر پاتم
کاشکی صدای قلبت، نبود صدای قلبم
کاشکی نگفته بودم، تا وقتی جون دارم باهاتم

هیچوقت باهات خداحافظی نکردم. چون میدونم دوباره به هم برمیگردیم. سرزنش نکن این دیوونه رو. با همین فکر و خیاله که سر پا وایسادم! اگر خدایی هست و اگه شاهد ایستادگی منه، مطمئنم دوباره به هم برمون میگردونه...

دعا میکنم تا اجابت بشی
دعا میکنم چون دلم روشنه

  • پیشنهاد میکنم حتما این رو بشنوین: هوس - معین
  • ترانه سرا: هما میر افشار
  • آهنگساز: انوشیروان روحانی
  • سال تولید: 1364
ادامه مطلب...
۱۵ دی ۹۵ ، ۲۰:۱۸ ۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۵۹ ب.ظ حصار آسمان
وقتی دعاها واقعی باشند، اثر دارند...

وقتی دعاها واقعی باشند، اثر دارند...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۱ دی ۹۵ ، ۲۳:۵۹ ۱ نظر
حصار آسمان
دوشنبه, ۶ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
خسته تر از آنم که بگویم ...

خسته تر از آنم که بگویم ...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۶ دی ۹۵ ، ۱۹:۰۰ ۱ نظر
حصار آسمان
پنجشنبه, ۲ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
بیا تا بی معنا نباشم

بیا تا بی معنا نباشم

زیرِ این آسمان ابری
به معنای نامش فکر می کند
گلِ آفتابگردان!

"گروس عبدالملکیان"

  • پی نوشت: اگر تو نباشی
    تمامی این شعر ها
    تمامی این لحظه ها
    تمامی این تپش ها
    بی فایده خواهد بود
    تمامی کلماتم، به هیچ جانی، میمیرند!
    اگر تو نباشی؛
    نه روزم روز است؛
    و نه شبم شب!
    گم شده، بی پناه، تنها و غریب؛
    در این کوره راه زندگی
    بی نصیب، درمانده و بی شکیب ...
    اگر تو نباشی، نه من معنا دارم
    نه این دست های خالی؛
    زندگی را به معنای ژرفی ترک خواهیم کرد...
    یک شب به یاد آور مرا
    من همانی ام که دوستت داشت؛
    و هنوزم دارد ...
    تا جانی هست دریاب
    تا وقتی هست برس
    به معنای نامم فکر کن
    ستاینده ام تا ستایش کنم تو را
    بیا تا بی معنا نباشم!
    بیا...

روزی چند بار دوستت دارم!
یکبار وقتی که هوا برم می دارد ،
قدم می زنیم
وقتی که خوابم می آید ... تو می آیی!
یکبار وقتی که باران ناز می کند
دلِ ناودان می شکند ... می بارد ...
وقتی که شب شروع می شود ... تمام می شود ...
یکبار دیگر هم دوستت دارم!
باقی روز را ...
هنوز را ...

"افشین صالحی"

۰۲ دی ۹۵ ، ۲۳:۰۰ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۱ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۳۰ ب.ظ حصار آسمان
این خونه بدون خودخواهی بیشتر شبیه آرزوهامون میشه...

این خونه بدون خودخواهی بیشتر شبیه آرزوهامون میشه...

دسته کلیدا رو که از جیبت در میاری تا درو باز کنی؛ یه لحظه فکر کن!
ساعتهاست پشت این در همون چشمایی منتظرت موندن که هر روز صبح قدمای رفتنت رو تا نهایت سوی خودشون نظاره میکنن و زیر لب دعای رفتن میخونن...
چه فرقی میکنه؟
از من که دور میشی انگار هر روز به سفر میری...
و عصر، خسته از راه و جاده های شلوغ این شهر
دوباره به خونه پا میزاری
آخه دست خودم نیست، هر روز حساب میکنم فاصله ات با من چندین ساعته!
چندین ساعتی که میشه تو اون از این سر کشور به اون سرش سفر کرد
و شایدم بیشتر...
اگه گاهی بهونه ای میگیرم یا اگه کودکیام حوصله ات رو سر میبره؛
بزار به پای دلتنگی های گاه و بیگاهم
آخه من که از دل مهربونت خبر دارم
پس وقتی به خونه میرسی
لطفا کفشای غرورت رو پشت این در، در بیار!
گره اخمات رو شل کن
و این اندک زمان با هم بودنو دیگه حرف از سفر نزن...
این خونه بدون خودخواهی بیشتر شبیه آرزوهامون میشه...
باور کن مسافر کوچولوی من...

۰۱ دی ۹۵ ، ۲۲:۳۰ ۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
جستجویم کن مرا ای همنفس ...

جستجویم کن مرا ای همنفس ...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۳۰ آذر ۹۵ ، ۲۳:۰۰ ۱۰ نظر
حصار آسمان
چهارشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
سایه ات را پشت سر بگذار!

سایه ات را پشت سر بگذار!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۰:۰۰ ۴ نظر
حصار آسمان