حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای مرگی ست که عشق را معنا کند

۱۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بی وفا» ثبت شده است

کاش دلتو نشکسته بودم...

۱۰ آذر ۹۵ ، ۱۶:۰۰ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۹ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
داغِ عشقِ تو به جان دارم و می دانی تو

داغِ عشقِ تو به جان دارم و می دانی تو

ای گل تازه که بویی زِ وفا نیست تورا
خبر از سرزنش خارِ جفا نیست تورا

رحم بر بلبلِ بی برگ و نوا نیست تورا
التفاتی به اسیران بلا نیست تورا

ما اسیرِ غم و اصلا غمِ ما نیست تورا
با اسیرِ غمِ خود رحم چرا نیست تورا؟

فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود
جانِ من این همه بی باک نمی باید بود

همچو گل چند به روی همه خندان باشی
همره غیر به گلگشت و گلستان باشی

هر زمان با دگری دست و گریبان باشی
زان بیندیش که از کرده پشیمان باشی

جمع با جمع نباشند و پریشان باشی
یاد حیرانی ما آری و حیران باشی

ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد؟
به جفا سازد و صد جُور برای تو کشد

شب به کاشانه اغیار نمی باید بود
غیر را شمع شب تار نمی باید بود

همه جا با همه کس یار نمی باید بود
یار اغیار دل آزار نمی باید بود

تشنه خونِ منِ زار نمی باید بود
تا به این مرتبه خونخوار نمی باید بود

من اگر کشته شوم باعث بدنامی تُست
موجب شهرت بی باکی و خودکامی تُست

دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد
جز تو کس در نظرِ خلق مرا خوار نکرد

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد
هیچ سنگین دل بیدادگر این کار نکرد

این ستم ها دگری با منِ بیمار نکرد
هیچکس این همه آزارِ من زار نکرد

گر زِ آزردنِ من هست غرض مُردن من
 مُردم، آزار مکش از پیِ آزردن من

جانِ من سنگدلی دل به تو دادن غلط است
بر سری راهِ تو چون خاک فتادن غلط است

چشمِ امّید به روی تو گشادن غلط است
رویِ پُرگرد به راه تو نهادن غلط است

رفتن اولاست زِ کوی تو ستادن غلط است
جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است

تو نه آنی که غمِ عاشق زارت باشد
چون شود خاک، بر آن خاک گذارت باشد!

ادامه مطلب...
۰۹ آذر ۹۵ ، ۱۶:۰۰ ۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۸ آذر ۱۳۹۵، ۱۰:۲۹ ب.ظ حصار آسمان
این خیلی مهمه که تو عشق رو شناختی!

این خیلی مهمه که تو عشق رو شناختی!

دایی جان ناپلئون سریالی نام آشناست. حتما خیلی هاتان هم دیده اید.
قسمت پایانی اش یک سکانس دارد در آن عمو اسدالله دارد برای سعید از زن سابقش می گوید.
و اینکه چطور زنش با عبدالقادر بغدادی رفت و او را تنها گذاشت...

اسدلله میرزا خطاب به سعید: منم یه روزگاری مثل تو بودم، احساساتی، زود رنج…
اما روزگار عوضم کرد. جسم آدم تو کارخونه ننه آدم درست میشه، اما روح آدم تو کارخونه دنیا.
اسدلله میرزا: تو قضیه زن گرفتن منو شنیدی؟
سعید: یه چیزایی میدونم. یعنی شنیدم که شما زن گرفتی و بعد طلاقش دادی.
اسدلله میرزا: به همین سادگی؟! زن گرفتم، بعد طلاقش دادم؟

اسدلله میرزا: من ۱۷، ۱۸ سالم بود که عاشق شدم.
سعید: عاشق کی؟
اسدلله میرزا: یه قوم و خویش دور. نوه عموی همین فرخ لقا خانم سیاه پوش…
عشقای بچگی و جوونی دست خود آدم نیست. بابا ننه ها بچه هاشونو عاشق هم می کنن.
از بس به شوخی اون به این میگه عروس من. این به پسر اون میگه داماد من.
همین جور هی تو گوش آدم فرو می کنن. بعد به سن عاشق شدن که میرسی، میبینی عاشق همون عروس بابا ننت شدی.
اما همین بابا ننه ها وقتی فهمیدن، روزگار منو اون دخترو سیاه کردن…

اسدلله میرزا: بابای اون برای دخترش یه شوهر پولدار تر از من پیدا کرده بود؛ بابای منم برای پسرش یه عروس اسم و رسم دار تر!
 منتها ما از رو نرفتیم. اونقدر کتک خوردیم و فحش شنیدیم تا خسته شدن و مجبور شدن ما دوتارو به هم بدن.

اسدلله میرزا: دو سال تموم حتا فکر یه زن دیگم به کلم نیافتاد.
دنیا، آخرت، خواب، بیداری، گذشته، آینده و هرچیز دیگری برای من تو وجود اون زن بود.
خود اونم یه سالی ظاهرا با من همین حال و هوا رو داشت. اما یواش یواش من به چشمش عوض شدم.

سعید: شما که خیلی همدیگرو دوست داشتین. چرا اینجوری شد؟
اسدلله میرزا: یه رفیق داشتم، همیشه می گفت: سال اول که زن گرفتم، زنم انقدر شیرین بود که می خواستم بخورمش.
اما سال سوم پشیمون شدم که چرا همون سال اول نخوردمش…
حوصله ندارم برات بگم چرا… چطور شد.
فقط برات میگم که از سال دوم اگه از اداره یه راست می اومدم خونه و جای دیگه نمی رفتم
زنم خیال می کرد جایی ندارم که بردم!
اگه به زن دیگه ای نگاه نمی کردم، خیال می کرد عرضه ندارم!
یادته چند دفعه از من پرسیدی این عکس کیه؟ [عکس یه عرب]

سعید: همین دوستتون.
اسدلله میرزا: همیشه بهت گفتم یکی از دوستان قدیمیه. اما این دوست من نبود، نجات دهنده من بود…
سعید: نجات دهنده شما؟
اسدلله میرزا: بله، نجات دهنده من…
تصدقت بشم من.

اسدلله میرزا: زن من با همین عرب نتراشیده نکره گذاشت فرار کرد!!
سعید: فرار کرد؟
اسدلله میرزا: اوهوم…
سعید: شما هیچ کاری نکردید؟
اسدلله میرزا: طلاقش دادم…
رفت زن همین عبدالقادر بغدادی شد!

سعید: این مرتیکه زنتونو دزدیده، شما عکسشو قاب کردین، گذاشتین جلو چشمتون؟
اسدلله میرزا: تو هنوز بچه ای…
اگر تو دریا غرق شده باشی و اون لحظه که جون داره از تنت در میره
یه نهنگ پیدا بشه، نجاتت بده، شکلش از ستاره های سینمام خوشگل تر میاد!
عبدالقادر کهیر المنظر همون نهنگه که به نظر من از مارلین دیتریش هم خوشگل تره!

سعید: حالا چرا عاشق عبدالقادر شد؟
اسدلله میرزا: من با ظرافت با زنم حرف می زدم، عبدالقادر با زمختی و خشونت!
من روزی یه بار حموم میرفتم، عبدالقادر ماهی یه بار!
من با نهار حتا پیازچه هم نمی خوردم، عبدالقادر یه کیلو یه کیلو سیر و ترب سیاه می خورد!
من شعر سعدی می خوندم، عبدالقادر آروغ می زد…
اونوقت تو چشم زنم من بیهوش بودم، عبدالقادر باهوش!
من زمخت بودم، عبدالقادر ظریف…
فقط به گمونم عبدالقادر مسافر خوبی بود!
دست به سفرش محشر بود!
یه پاش اینجا بود، یه پاش سانفرانسیسکو…

سعید: عمو اسدلله، چرا اینارو برا من تعریف کردی؟
اسدلله میرزا: ذهنت باید یه کمی روشن بشه. چیزایی رو که بعدا خودت خواه نا خواه می فهمی، میخوام زود تر به تو بفهمونم…
سعید: یعنی میخواین بگین لیلی هم مثله…
اسدلله میرزا: … نه نه نه همچین مقصودی نداشتم. فقط می خواستم بگم
اگه لیلی با پوری رفت، تو چیز مهمی گم نکردی!
اگر قرار باشه یه روزی بخاطر عبدالقادر بغدادی یا موصلی ولت کنه، چه بهتر که از الان با پوری بره!
عشق تو بزرگتر از همه عشقاست. من شک ندارم.
"برای این که اولین عشق توئه"

اسدلله میرزا: ام یه چیزی بهت بگم.
اینجا لیلی خیلی مهم نیست!
این خیلی مهمه که تو عشق رو شناختی!
این مرز مرد شدنه!

ایرج پزشکزاد - دایی جان ناپلئون

۰۸ آذر ۹۵ ، ۲۲:۲۹ ۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
تلاش برای مرگ یک عشق

تلاش برای مرگ یک عشق

آهای آقای محترم، خانوم محترم، انسان عزیز! میخوام چند کلامی باهاتون حرف بزنم.
این متن یکم طولانیه، و کسانی میتونن اون رو کامل بخونن که باهاش برخورد داشتن! چون براشون آشناست! اما از همه خواهش میکنم کامل بخونن!
روی صحبت من با همه ست! واقعا اینا رو نمیشه نگفت!
این پست، یه چیز شخصی نیست که نخواین نظر بدین! یه بحث عمومی و متاسفانه موضوع روز جامعه ما!
واقعا متاسفم واسه جامعه ای که توش دم از اسلام میزنن ولی هیچکس بویی از اسلام نبرده!
خیلی خطرناکه توی جامعه ای انسانیت و وفا بشه استثنا!!


متاسفانه آقا پسرا و دختر خانومایی که نامزد یا همسر دارن، دلشونو صد در صد به یارشون نمیدن!
بارها شاهد بودم که چطور با اینکه دختری یا پسری نامزد داره، باز هم تونسته با دیگری رابطه برقرار کنه!
دستش تو دست اینه، به این قول موندن داده، اما توی دلش به هزاران نفر دیگه فکر میکنه! با هزاران نفر روابط داره!

ادامه مطلب...
۲۷ آبان ۹۵ ، ۲۰:۰۰ ۱۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۹ مهر ۱۳۹۵، ۰۸:۱۸ ب.ظ حصار آسمان
الهی به امید تو

الهی به امید تو

از یه جایی به بعد میفهمی که لازم نیست همه راه تو رو قبول داشته باشن
همین که خودت قبول داشته باشی کافیه.
همین که قلبت بهت این اطمینان رو بده، کافیه.
من الان اینجام، درست همون جایی که باید باشم.

ادامه مطلب...
۰۹ مهر ۹۵ ، ۲۰:۱۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۹:۱۰ ب.ظ حصار آسمان
رفتن واژه ی تلخی ست

رفتن واژه ی تلخی ست

رفتن واژه ی تلخی ست
حقیقتی زهرآگین
فرود دشنه
پی در پی
بر پیکره ی دوستت دارمها

ادامه مطلب...
۳۱ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۱۰ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
بنگر چگونه با خالقت ملاقات خواهی کرد

بنگر چگونه با خالقت ملاقات خواهی کرد

همه از دروغ متنفرند
همه از بی وفایی بیزارند
همه عشق واقعی را می ستایند
همه از دنیا طلبی و پول پرستی و شهوت و شهرت فرار میکنند

ادامه مطلب...
۳۰ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۰۰ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ۰۱:۰۱ ب.ظ حصار آسمان
به رسم وفا

به رسم وفا

باید اشک بریزم
و جمع کنم برای روز مبادا
روزی که نیاز شد باورهایم را بشویم
و تردیدها را بزدایم

ادامه مطلب...
۳۰ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۰۱ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
شب جدایی

شب جدایی

ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی
چه کنم که هست این ها گل باغ آشنایی

همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت
که رقیب در نیاید به بهانه ی گدایی

ادامه مطلب...
۱۹ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۰۰ ۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۵، ۰۷:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
عزیزم دارد این دل هم خدایی

عزیزم دارد این دل هم خدایی

منم سرگشته حیرانت ای دوست
کنم یکباره جان قربانت ای دوست

تنی نا ساز از شوق وصل کویت
دهم سر بر سر پیمانت ای دوست

دلی دارم در آتش خانه کرده
میان شعله ها کاشانه کرده

ادامه مطلب...
۱۵ شهریور ۹۵ ، ۱۹:۰۰ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان