حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای عشقی ست که مرگ را معنا کند

۱۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شانه» ثبت شده است

جمعه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۵، ۰۴:۱۱ ب.ظ حصار آسمان
آی آدم ها، رویتان سفید!

آی آدم ها، رویتان سفید!

تا دیر نشده باید بروم
باید خودم را با تمام خوبی ها و بدیهایم، داشته ها و نداشته هایم
بردارم و از اینجا ببرم
ببرم جایی که یک نفر را پیدا کنم
تا دیر نشده!
کسی که مرا با تمام آن داشته ها و نداشته هایم بخواهد
کسی که مرا دوست داشته باشد، نه برای اسمم، نه برای رسمم!
برای خودِ خودِ خودم!
مرا با آنچه که هستم یا نیستم بپذیرد
به طرزی که عشق را در دستانش
و محبت را در چشمانش دریابم
آنقدر که اطمینان کنم و خودم را، دلم را، عشقم را
در دستانش بگذارم و تنم را، در آغوشش رها سازم
و سر بی سامانم را بر روی شانه های مهربانش بگذارم
و آرام بمیرم...!
بمیرم تا نبینم سرد شدنش را
بمیرم تا نبینم دل کندنش را، بی وفایی اش را، رفتنش را
بمیرم تا نشنوم آوای عشقش به دیگری را!
بمیرم تا نبینم مرگ هزار باره ام پس از رفتنش را...
باید پیدایش کنم، تا دیر نشده...
میروم جایی دور، دور تر از دور!
تا شاید بازیابم اندکی از وجود خودم را
وجودی که با محبت و بی محابا در دستان شما قرار دادم
و حال باید تکه تکه اش را از این طرف و آن طرف جمع کنم...
و چه بسا در میان زباله ها!
آی آدمها، رویتان سفید!

۲۲ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۱۱ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۷ دی ۱۳۹۵، ۰۶:۵۷ ب.ظ حصار آسمان
خوش ندارم ناخوش احوالت کنم با این سخن ها

خوش ندارم ناخوش احوالت کنم با این سخن ها

رفته ای چندی ست تا خالی شوی از ما و من ها
خوش ندارم ناخوش احوالت کنم با این سخن ها

گریه کردم بی تو روی شانه های جالباسی
عطر تلخت مانده روی تک تکِ این پیرهن ها

بعد تو باد است حرف عالم و آدم به گوشم
پندهای پیرمردان، شایعات پیرزن ها

رفته بودی، مثل اشک از چشم ها افتاده بودم
با تو امّا باز افتاده ست اسمم در دهن ها

حوض بی ماهی، حیاط برگریزان، چایِ بدطعم
باز با گلپونه ها "من مانده ام تنهای تنها"


"علیرضا بدیع"

۰۷ دی ۹۵ ، ۱۸:۵۷ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۷ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۱۳ ب.ظ حصار آسمان
مترسک ساختم تا پاسبان خرمنم باشد

مترسک ساختم تا پاسبان خرمنم باشد

مترسک ساختم تا پاسبان خرمنم باشد
نه اینکه شانه هایش تکیه گاه دشمنم باشد!

لباسم را تنش کردم، کلاهم را به او دادم
که شاید قدر دان زحمت گاوآهنم باشد

گمان حتی نکردم شاید آن اهریمن بدخو
به من نزدیکتر از دکمه ی پیراهنم باشد!

خودم کردم که بردوشش کلاغی دیدم و رفتم!
که ترسیدم گناهش تا ابد بر گردنم باشد

ندانستم که بار این گناه آسانتر است از آن
که عمری لکه ی این ننگ نقش دامنم باشد!
...
مترسک ساختم در دردسر افتاده ام اما
گمانم چاره اش دست اجاق روشنم باشد!


"حسین جنتی"

۰۷ آذر ۹۵ ، ۲۳:۱۳ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
چهارشنبه, ۵ آبان ۱۳۹۵، ۰۶:۴۲ ق.ظ حصار آسمان
تو با قلبِ ویرانه ی من چه کردی؟

تو با قلبِ ویرانه ی من چه کردی؟

تو با قلبِ ویرانه ی من چه کردی؟
ببین عشقِ دیوانه ی من، چه کردی؟

در ابریشمِ عادت، آسوده بودم
تو با حالِ پروانه ی من چه کردی؟

ننوشیده از جام چشمِ تو مستم
خمار است میخانه ی من، چه کردی؟

مگر لایق تکیه دادن نبودم؟
تو با حسرتِ شانه ی من چه کردی؟

مرا خسته کردی و خود خسته رفتی
سفر کرده، با خانه ی من چه کردی؟

جهانِ من از گریه است خیسِ باران
تو با سقف  کاشانه ی من چه کردی؟

"افشین یدالهی"

۰۵ آبان ۹۵ ، ۰۶:۴۲ ۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
تو را می‌بینم و در دست من پیمانه می‌لرزد

تو را می‌بینم و در دست من پیمانه می‌لرزد

دل دیوانه‌ام با دیدن بیگانه می‌لرزد
چه با بیگانه می‌گویی ؟ دل دیوانه می‌لرزد

توان گریه‌ی آرام در ابر بهاری نیست
اگر از های های گریه‌هایم شانه می‌لرزد

ادامه مطلب...
۱۹ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۰۰ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۵، ۱۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
چه بهتر آنچه دوستش میداری بکشدت

چه بهتر آنچه دوستش میداری بکشدت

آنچه را عاشقانه دوست می داری بیاب
و بگذار تو را بکشد
بگذار غرقت کند
در آن چه که هستی

ادامه مطلب...
۱۵ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۰۰ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
دلم آغوش گرم و عشق یک پروانه می خواهد

دلم آغوش گرم و عشق یک پروانه می خواهد

غمی دارد دلم شرحش فقط افسانه می خواهد
به پای خواندنش هم گریه ی جانانه می خواهد

من آن ابر پر از بغضم که هر جایی نمی بارد
برای گریه کردن، مرد هم یک شانه می خواهد

ادامه مطلب...
۱۴ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۰۰ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟

گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟

دوستت دارم پریشان‌، شانـه می‌خواهی چه کار؟
دام بگذاری اسیــرم‌، دانـــه می‌خواهی چه کار؟

تــا ابد دور تــــو می‌گــــردم‌، بسوزان عشــق کــن‌
ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟

ادامه مطلب...
۰۸ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۰۰ ۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۵، ۰۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد
خشت خشت و آجر آجر ، پیکرم را باد برد

من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد

از غزل هایم فقط خاکستری مانده به جا
بیت های روشن و شعله ورم را باد برد

با همین نیمه ، همین معمولی ساده بساز
دیر کردی نیمه ی عاشقترم را باد برد

بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت
وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد

"حامد عسکری"

۰۷ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۰۰ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
چکش زدن به آهن سرد احمقانه است

چکش زدن به آهن سرد احمقانه است

در گیر ظلمتم که پی یک نشانه است
هرجا چراغ دیده گمان کرده خانه است

دائم افول می کنم از خویش این منم
رودی که برخلاف مسیرش روانه است

ادامه مطلب...
۰۶ شهریور ۹۵ ، ۰۸:۰۰ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان