حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

۶۱۲ مطلب با موضوع «اشعار» ثبت شده است

يكشنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
به یاد آن کسى که چشم هایش برده جانم را

به یاد آن کسى که چشم هایش برده جانم را

به یاد آن کسى که چشم هایش برده جانم را
تفال میزنم هر شب مَفاتیحُ الجَنانَم را

من آن آموزگارم که سوال از عشق میپرسم
ولیکن خود نمیدانم جواب امتحانم را

کمى از درد ها را با بُتم گفتم مرا پس زد
دریغا که خدایم هم نمى فهمد زبانم را

به قدرى در میان مردم خوشبخت بدنامم
که شادى لحظه اى حتى نمى گیرد نشانم را

تو دریایى و من یک کشتى بى رونقِ کُهنه
که هى بازیچه میگیرى غرورم ، بادبانم را

شبیه قاصدک هاى رها در دشت میدانم
لبت بر باد خواهد داد روزى دودمانم را

دلم مى خواهد از یک راز کهنه پرده بردارم
امان از دست وجدانم که مى بندد دهانم را


#سیدتقی_سیدی
 
به یاد آن کسی که چشم هایش برده جانم را

۲۳ مهر ۹۶ ، ۲۲:۰۰ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۶، ۰۵:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
تو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرم

تو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرم

پلنگ سنگی دروازه‌ های بسته شهرم
مگو آزاد خواهی شد که من زندانی دهرم
 
تفاوت‌ های ما بیش از شباهت هاست باور کن
تو تلخی شراب کهنه ای من تلخی زهرم
 
مرا ای ماهی عاشق رها کن فکر کن من هم
یکی از سنگ های کوچک افتاده در نهرم
 
کسی را که برنجاند تو را، هرگز نمی بخشم
تو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرم
 
تو آهوی رهای دشت های سبزی اما من
پلنگ سنگی دروازه‌های بسته شهرم 

 
#فاضل_نظری

۲۳ مهر ۹۶ ، ۱۷:۰۰ ۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
هر زمان از عشق پرسیدند، گفتم آه، عشق

هر زمان از عشق پرسیدند، گفتم آه، عشق

هر که جز من بود از دیدارمان مأیوس بود
همتم را رود اگر می‌داشت اقیانوس بود
 
رد شدی از بین ما دیوانگان و مدتی‌ ست
بحثمان این است: آهو بود یا طاووس بود؟
 
خواب دیدم دستهایم خالی از گیسوی توست
خوب شد با عطر مویت پا شدم، کابوس بود
 
عطر گیسوی رهایی آمد و آزاد کرد
پادشاهی را که در زندان خود محبوس بود
 
هر زمان از عشق پرسیدند، گفتم آه، عشق...
خاطرات بی‌شماری پشت این افسوس بود
 
#سجاد_سامانی
از کتاب #ایما

۲۳ مهر ۹۶ ، ۱۲:۰۰ ۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است

تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است

تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است
زندگی در دوستی با مرگ عالی تر شده است

هر نگاهی می تواند خلوتم را بشکند
کوزه‌ی تنهایی روحم سفالی تر شده است

آخرین لبخند او هم غرق خواهد شد در آب
ماهِ در مرداب این شب ها هلالی تر شده است

گفت تا کی صبر باید کرد؟ گفتم چاره چیست؟!
دیدم این پاسخ، از آن پرسش سؤالی تر شده است

زندگی را خواب می دانستم اما بعد از آن
تازه می بینم حقیقت ها خیالی تر شده است

ماهی کم طاقتم! یک روز دیگر صبر کن
تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است

#فاضل_نظری

۲۳ مهر ۹۶ ، ۰۸:۰۰ ۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
شنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
در دل معشوق اگر باشى اسیرى بهتر است

در دل معشوق اگر باشى اسیرى بهتر است

زندگى آموخت گاهى سربزیرى بهتر است
وقت دلتنگى برایت گوشه گیرى بهتر است

دخترى زیبا که در رویا تو را بوسیده است
دست در دست کسى دیدى، بمیرى بهتر است

بغض دارى، خیره مى مانى به عکسى توى قاب
خوب مى دانى در آغوشش نگیرى بهتر است

روزها دلگیر و تکرارى است اما شب که شد
زیر ماه و "کوچه" گردى با "مشیرى" بهتر است

سنگ هم عاشق شود گوهر صدایش مى کنند
در دل معشوق اگر باشى اسیرى بهتر است

#فریدون‌_مشیری
 
 
اعتراف میکنم که در انتخاب تصویر برای طراحی خوب عمل نمیکنم. وگرنه طراحی هام خیلی خیلی بهتر می بود. البته شاید اینکه تصاویر زیادی ندارم هم بی دلیل نباشه!

۲۲ مهر ۹۶ ، ۲۲:۰۰ ۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۲۱ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم

گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

یا بخت من طریق مروت فروگذاشت
یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد

گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد

شوخی نگر که مرغ دل بی‌قرار من
سودای دام عاشقی از سر به درنکرد

هر کس که دید روی تو بوسید چشم من
کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد

من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد

#حافظ
 
 
بشنوید: 

۲۱ مهر ۹۶ ، ۱۲:۰۰ ۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
جمعه, ۲۱ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم

عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم

بی دوست شبی نیست که دیوانه نباشیم
مستیم اگر ساکن میخانه نباشیم

ما را چه غم ار باده نباشد، که دمی نیست
از عمر که با نالۀ مستانه نباشیم

سرگشتۀ محضیم و در این وادیِ حیرت
عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم

چون می نرسد دست به دامان حقیقت
سهل است اگر در پی افسانه نباشیم

هر شب به دعا می طلبیم اینکه نیاید
آن روز که ما در غم جانانه نباشیم

#مهدی_اخوان_ثالث

۲۱ مهر ۹۶ ، ۰۸:۰۰ ۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان