حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

۱۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دلبستگی» ثبت شده است

چهارشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۶، ۰۵:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
شد "فراموش شدن" ماحصلِ زندگی ام

شد "فراموش شدن" ماحصلِ زندگی ام

چون بنایی که فرو ریخته شد روی خودش
معنیِ واضحِ ویرانی و درماندگی ام

منِ مدفون شده در خِشت و گِل و لای خودم
خیره بر عابرِ وامانده ز ویرانِگی ام!

شکلِ یک جسمِ پُر از ترکشِ بی جان شده ام
شد "فراموش شدن" ماحصلِ زندگی ام

مثلِ یک زخم که از شُره ی خونْ خسته شده
بی امان، منتظرِ لحظه ی خون مُردگی ام!

خسته ام ... خسته از این رابطه ی بی سر و ته
بس که همخوابِ همه روزه ی "افسردگی ام"!

من در این محکمه ی یک طرفه، با چه زبان
به چه کس شرح دهم وصفِ ستم دیدگی ام؟!

متولد شده ی شهرِ پُر از آتش و دود
ساکنِ دهکده ی ظُلمت و یخ بستگی ام!

تا به کِی مُشت به دیوارِ جهانم بزنم؟
شک ندارم که کسی نیست در همسایگی ام

#مجید_صادق_حسینی

۱۷ آبان ۹۶ ، ۱۷:۰۰ ۴ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۶، ۰۵:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
من عاشقانه وقف تو کردم بهار خویش

من عاشقانه وقف تو کردم بهار خویش

رو می کنم به عکس تو با چشم زارِ خویش
می گویمش ز قصه ی دنباله دار خویش

چندیست، با خیال تو خوابم نمی برد
در حسرت حضور توأم، در کنار خویش

رخسار سرخ من به غمت زردِ زرد شد
من عاشقانه وقف تو کردم بهار خویش

چون برگِ بی اراده به دستان سردِ باد
دل بسته ام به عشق تو بی اختیار خویش

یک دم به حال خویشم و یک دم به یاد تو
من داده ام ز دست، عنانِ قرار خویش

آشفته مانده ام، و چه آسوده رفته ای ...
من در خیال تو ، تو به دنبال کار خویش

#پریناز_جهانگیر_عصر

۱۵ آبان ۹۶ ، ۱۷:۰۰ ۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
حصار آسمان
پنجشنبه, ۴ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
مثل تمام غصه ها، این هم غمی نیست

مثل تمام غصه ها، این هم غمی نیست

همراه بسیار است، اما همدمی نیست
مثل تمام غصه ها، این هم غمی نیست

دلبسته اندوه دامنگیر خود باش
از عالم غم دلرباتر عالمی نیست

کار بزرگ خویش را کوچک مپندار
از دوست دشمن ساختن کار کمی نیست

چشمی حقیقت بین کنار کعبه می گفت
«انسان» فراوان است، اما «آدمی» نیست

در فکر فتح قله قافم که آنجاست
جایی که تا امروز برآن پرچمی نیست

#فاضل_نظری

۰۴ آبان ۹۶ ، ۲۲:۰۰ ۸ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
وقتی آنسوی خیابان کسی منتظرت نباشد

وقتی آنسوی خیابان کسی منتظرت نباشد

جهان بدون دلبستگی، چیزی شبیه به جهنمی بی‌مرز است.
تهران، پاریس یا هر خراب‌شده‌ی دیگری،
چه فرقی با هم دارند وقتی آنسوی خیابان کسی منتظرت نباشد؟!
 
#پویا_جمشیدی
 
 

تجربه، مطلقاً به کار عاشق نمی آید.
کسی که تجربه دارد قبل از هر چیز می داند که نباید عاشق بشود.
تجربه، عشق را باطل می کند.
بنابراین، تجربه، کل زندگی را باطل می کند...
عشق، چیزیست یگانه و یکباره،
اما تجربه یعنی تکرار
یعنی بیش از یک بار
عاشق شدن، شرط اولش بی تجربگی است...
 
#نادر_ابراهیمی

۲۴ مهر ۹۶ ، ۱۲:۰۰ ۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۶ دی ۱۳۹۵، ۰۵:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
دنبال کسی باش که دنبال تو باشد

دنبال کسی باش که دنبال تو باشد

دیوانه و دلبسته اقبال خودت باش
سرگرم خودت، عاشق احوال خودت باش

یک لحظه نخور حسرت آنرا که نداری
راضی به همین چند قلم مال خودت باش!

دنبال کسی باش که دنبال تو باشد
اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش!

پرواز قشنگ است ولی بی غم و محنت
منت نکش از غیر و پروبال خودت باش

صد سال اگر زنده بمانی گذرانی
پس شاکر هر لحظه و هرسال خودت باش



"اقبال لاهوری"

۰۶ دی ۹۵ ، ۱۷:۰۰ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان

هر کسی از خدا بترسد ...

۱۱ مهر ۹۵ ، ۰۸:۴۸ ۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حصار آسمان
سه شنبه, ۶ مهر ۱۳۹۵، ۰۶:۳۶ ب.ظ حصار آسمان
ای محرم ترین

ای محرم ترین

میدانی؟
من دلباخته بودم
اما بعضی ها دلسپرده اند

از تمام هست هایی که داشتم
یک دل برایم باقی مانده بود
آنرا به تو باختم
آنقدر تحویلش نگرفتی
تا اینکه سوخت
شدم دلسوخته!

آنرا که همه هستی داد و هیچ نستاند، منم...

دلسپرده ها اما دل را می سپارند
و اگر احساس کنند که دوستشان نداری
یا به غرورشان بر بخورد
دلشان را پس میگیرند
و به دیگری می سپرند...

حال فرق من و عاشقان سینه چاک دور و برت را میدانی؟

پس مواظبشان باش
مبادا فکر کنی منند، و بیازاریشان
آنها دیگر "من" نیستند
اندکی کم محلی کافیست تا رهایت کنند
بی وفایی کنی، روز بعدی در کار نیست
بد عهدی کنند، جایت را دیگری گرفته
چون عشقشان در همین حد است

باید مراقب باشی چه میگویی
مبادا دلشان را بشکنی
آخر آنها دل دارند
آخر آنها انسانند....
آزاد و رها

و کسی که همه هستی خود را باخته باشد
در بند و گرفتار باشد
روز و شب برایش فرقی نکند
چون من، کیست؟
پس قبول میکنم که انسان نیستم!
شاید مخلوقی متفاوت

اما تو؛
نمیدانم کیستی...
شاهزاده ای یا که گدا
پستی یا که شریف
وفاداری یا که بی وفا

هر چه هستی؛
به من گوش کن
نوشته هایی که از دل اند را بخوان
و باور کن که چاره ای ندارم
جز "دوست داشتنت"

اینکه باور میکنی یا نه
دوستم داری یا که نه
به من مربوط نیست...
آنچه که مربوط به من است، تویی
با همه آنچه که داری یا که نداری، قبولت دارم
دوستت دارم

این شب باز آغاز شد
باور کن اگر نمیمیرم، به شوق بودن توست
امید دارم که برمیگردی
وگرنه من از همان شب، دیگر مردم...

خواب و خیال یا که واقعیت
اگر قلب من بازگشت تو را میبیند؛ پس بازگشتی در کار هست
چه الان باشد
چه سال دیگر
چه ده سال دیگر
چه آن دنیا

این شوق مرا به انتظاری واداشته
هر لحظه مرا از نو میسازد
جان فرسوده را التیام می بخشد
روزی را نشانم میدهد که هستی
و هستی ام را با هزاران رنگ در آمیخته ای

صدای خسته ام را باور نداری
دلِ شکسته ام را نیز
اما چشمان اشک بارم را ببین
لااقل این را "ببین"

بر عکس دست های خالی از "تو" ام
چشمانی پُر دارم
و دلی پُر تر

آنان که دستانی خالی دارند
از دلشان مایه میگذارند

زخم هایم را مرهم باش
ای که محرم ترینی...


"حصار آسمان"


۰۶ مهر ۹۵ ، ۱۸:۳۶ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان