دلگیرم و دلتنگم و دل سرد و دل آشوب
فرمانده ی شرمنده ی یک لشگر مغلوب..

فرعون به گل مانده ی افسانه ی نیلم
هر بار که شود گوشه ی چشمان تو مرطوب

تا اینکه بفهمیم که از ماست که بر ماست
هیزم شکن دهر تبر ساخته از چوب

از دست دلم شاکیم ای عشق تو داور
من تن به مدارا بدهم یا که به سرکوب

دل زنده به عشق تو ام اما به چه صورت
مانند مسیحی که به نا حق شده مصلوب

#امیر_سهرابی