حصار آسمان

حصار آسمان در پهنه بی کران آبی رنگ خود جویای رنگی ست که عشق را معنا کند

دوشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۵، ۰۲:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
عاشق محض

عاشق محض

تو ای تجسم شیرین آرزو با من
دلم نمیشکند تلخ تر بگو با من

خیال کن که من از پشت کوه آمده ام
بگو هر آنچه دلت خواست روبرو با من

ادامه مطلب...
۲۵ مرداد ۹۵ ، ۱۴:۰۰ ۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
کار بی چرا

کار بی چرا

عشق تنها کار بی چرای عالم است!
چه، آفرینش بدان پایان میگیرد...

"علی شریعتی"

۲۵ مرداد ۹۵ ، ۱۳:۰۰ ۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۱۰ ب.ظ حصار آسمان
عاشقی فرصت خوبی است

عاشقی فرصت خوبی است

پرم از پیج و خم تا شب گیسو رفتن
در پریشانی از این سو به آن سو رفتن

با خیالی که به دریا برسم یا نرسم
غرق رویا شده با جرئت یک جو رفتن

ادامه مطلب...
۲۵ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۱۰ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
وقتی که دیگر نبود

وقتی که دیگر نبود

وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم!
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم!

ادامه مطلب...
۲۵ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۰۰ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
عطر تو آمد و قرار رفت

عطر تو آمد و قرار رفت

امشب پنجره را باز کردم
تا نفس بیاید
آه ... عطر تو آمد و اما
قرار رفت...

ادامه مطلب...
۲۵ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۰۰ ۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
عشق یعنی قدرت ناب

عشق یعنی قدرت ناب

آنان که از خود عشق ساطع می کنند، با عشق زندگی می کنند و با عشق نیز نفس می کشند ، دیگران را به سمت خود می کشانند. منتظرنمانید عشق شما را پیدا کند زمین حاصلخیزی بیافرینید تا بذر عشق به سادگی در آن جوانه زند و رشد کند. خود را تمام و کمال و تا آن جا که در توان دارید با صداقت تمام به رابطه تان متعهد و پای بند کنید قدرت تعهد بذر عشق میان شما و معشوق را آبیاری خواهد کرد و به آن این امکان را خواهد داد تا در قلب شما به بار بنشیند. عشق همانند مغناطیسی است که ما را به مبدا خود جذب می کند. این همان عشق است که شما را در طی طریق به سوی خودکاوی و خود شناسی یک دم تنها نمی گذارد ، آن هم هنگامی که نمی دانید به کدامین سو روانید و در پی کدامین گم گشته اید .


"باربارا دی آنجلیس"

۲۵ مرداد ۹۵ ، ۰۹:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حصار آسمان
دوشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ق.ظ حصار آسمان
پیامبری در خدمت مور

پیامبری در خدمت مور

روزی حضرت سلیمان مورچه‌ای را در پای کوهی دید که مشغول جابه‌جا کردن خاک‌های پایین کوه بود.
از او پرسید: «چرا ‌این‌همه سختی را متحمل می‌شوی؟»

ادامه مطلب...
۲۵ مرداد ۹۵ ، ۰۸:۰۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۵۹ ب.ظ حصار آسمان
حذر از عشق ندانم

حذر از عشق ندانم

بی تو مهتاب شبی باز از‌ آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من، همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست براورده به مهتاب
شب و صحرا وگل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم
تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم
باز گفتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم
نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از ان کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

"فریدون مشیری"
شعر "کوچه"

این شعر توسط شاعران دیگر باز نویسی شده که الحق زیباست:

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه ...نه هرگز!
بی تو حتی شب من ماه ندارد
پایِ سست و تنِ فرسوده ام آخِر که به آن کوچه دگر راه ندارد
بی تو یک شب منِ تنها هوسِ کویِ تو کردم
هوسِ مویِ تو و بویِ تو و رویِ تو کردم
سرِ سجاده ی خود تا به سحرگاه نشستم
بند از پای گسستم چشم ها بستم و در خویش شکستم
گله کردم ز نگاهت وان دو چشمانِ سیاهت بوسه ی گاه به گاهت
گله کردم گله کردم به خدایت!
بی تو شب ماه ندارد ابر هم گاه ندارد به سحر راه ندارد در بساط آه ندارد
دلِ سنگی که تو داری به خدا شاه ندارد!
دوش گفتم به خدایت که شب و روز ندارم
که ز دستت نفسم حبس در این سینه و مبهوت نگاه و همه جانم نگران است!
نیمه شب بود و هوا رام. قطره ی اشک خدا پنجره را شست!
چشم ها خیس....پای ها سست.
لرزه افتاد به جانم. تو کجایی؟
نگرانم نکند باد بیاید حالتِ مویِ تو برهم بزند یا بخرامد در اتاقی که تو خوابی!
نکند زوزه ی یک گرگ، از سرت خواب پراند..! نگرانم نگرانم..
من پر از دغدغه و شب پر از آرامش و محجوب.
من قسم می خورم این بار به آرامشِ این شب، به سیاهیِ سماوات ،به کواکب، به سیارات
حذر از عشق ندانم سفر از پیشِ تو هرگز نتوانم نتوانم!

۲۴ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۵۹ ۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ حصار آسمان
به راستی میدانم درد یعنی چه

به راستی میدانم درد یعنی چه

دیگر به راستی می دانم که درد یعنی چه!
درد به معنای کتک خوردن تا حد بیهوش شدن نبود!
بریدن پا بر اثر یک تکه شیشه و بخیه زدن در داروخانه نبود!

ادامه مطلب...
۲۴ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۰۰ ۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حصار آسمان
يكشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۳۲ ب.ظ حصار آسمان
بگذار که درها همگی بسته بمانند

بگذار که درها همگی بسته بمانند

من پیر شدم، دیر رسیدی، خبری نیست
مانند من آسیمه سر و دربدری نیست

بسیار برای تو نوشتم غم خود را
بسیار مرا نامه، ولی نامه بری نیست

ادامه مطلب...
۲۴ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۳۲ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حصار آسمان